اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

آخرین نظرات
پیوندها

25 مطلب با موضوع «مقالات تاریخی» ثبت شده است

زن و خانواده در ایران باستان

میر حسین دلدار بناب | سه شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۰، ۰۲:۲۲ ب.ظ

 

زن و خانواده در ایران باستان ( دین زرتشت)

d8b9daa9d8b37

بی شک وضع اجتماعی زن در هیچ دوره و تاریخی از وضع عمومی آن جامعه مجزا نیست. لذا در مورد وضع اجتماعی و حقوقی زن در ایران باستان از قدیم ترین ادوار تا پایان ساسانیان را باید مورد مطالعه قرار داد. بدون تردید سرزمین ایران یکی از قدیمی ترین و کهن ترین مراکز زندگی بشر بوده است و اسناد و مدارک در مورد شناسایی وضع زن و همچنین مرد چه در ایران و چه در جاهای دیگر بسیار نارسا و ناچیز است. به طور کلی بررسی نخستین جوامع بشر و ملت ها و اقوام گوناگون فقط به وسیله ی آثار و وسایل مکشوفه و آنچه از زندگی بشر این دوره به جا مانده امکان پذیر و قابل بررسی است.

در دورانی که شاید بیش از ده هزار سال قبل از میلاد باشد٬ تغییراتی در وضع اقلیمی ایران به وجود آمد و انسان غارنشین اندک اندک برای خود خانه ساخت. در این دوران کانون خانواده مرکز قدرت قبیله بود. چون زن هم در خانه و هم در بیرون از خانه با مرد در کار تولید و رفع حوایج زندگی معاضدت و همکاری داشت و از طرفی تولید و مثل و بچه زاییدن و استمرار نسل به طور فطری و طبیعی بر عهده ی او بود لذا ارزش و اهمیت زن نسبت به مرد فزونی یافت و تعادل قدرت را به سود زن متمایل ساخت.

«ویل دورانت» درباره ی این دوران می نویسد : «در این دوران یعنی دوره ی مادرشاهی حق فرمانروایی، حق قضاوت، حق اداره ی امور خانواده و توزیع خورد و خوراک و آنچه زندگی بشر وابسته به آن بود، همه در دست زن بوده است. مرد به شکار حیوانات می پرداخت و از جنگل ها و مزارع مواد خوراکی به دست می آورد که آن را در اختیار مادرشاه می گذاشت تا بین افراد قبیله توزیع نماید. اختلاف نیروی بدنی که امروز بین زن و مرد مشهود است در آن رزوگار قابل ملاحظه نبود. این اختلاف نیروی جسمانی بعدها از لحاظ شرایط زندگی و محیط زیست پیدا شد. زن در این دوران از حیث بلندی قامت و نیروی جسمانی نه تنها دست کمی از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضای طبیعت موجود کاملا نیرومند بود که می توانست ساعت های درازی را به کارهای دشوار بپردازد؛ و به هنگام حمله ی دشمن به خاطر فرزندان و عشیره و قبیله تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

دکتر «گیرشمن» ضمن بحث پیرامون انسان های پیش از تاریخ در ایران؛ از نقش زنان در پیدایش تمدن بدوی و ابتدایی آن روزگارسخن می گوید و می نویسد ؛«در این جامعه ی ابتدایی وظایف سنگین به عهده ی زن گذاشته شده بود. در نتیجه عدم تعادلی بین وظایف مرد و زن ایجاد شد و زن دارای مقامی برتر نسبت به مرد گشت. نگهداری آتش؛ نگهبانی خانه؛ تهیه و پخت غذا؛ ساختن ظروف سفالی؛ نگهداری فرزندان باعث اولویت زن نسبت به مرد شد و اداره ی کارهای قبیله به دست او افتاد. در عین حال سلسله ی انساب خانواده به نام زن خوانده می شد. این نحوه ی اولویت و تفوق زن بر مرد به صورت عصر مادر شاهی در فلات ایران شروع شد؛ و همین سامانه که یکی از خصایص ساکنان ایران بود بعدها در آداب آریاهای فاتح٬ وارد شد.»

علاوه بر رهبری اقتصادی و اجتماعی مقام روحانیت نیز از امتیازات زن بود؛ و ایرانیان مانند همسایگان خود مذهب مادرخدایی داشته اند و در نواحی مختلف ایران پرستش الهه ی مادر رواج داشت. در میان ابزار و اشیا فراوانی که در لرستان کشف شده؛ مجسمه ای پیدا شده که سر زنی را تمام رخ نشان می دهد. گیرشمن احتمال می دهد که این زن رب النوع اقوام آسیایی است که از آسیای صغیر تا شوش مورد پرستش بوده است و احتمال دارد پرستش ایزد بانوی آناهیتا که بعدا در ایران رواج یافت از اینجا سرچشمه گرفته باشد. چون یکی از کهن ترین تمدن های اولیه ی بشری تمدن ایلام در غرب فلات ایران است بی مناسبت نیست که از تمدن ایلام نیز سخنی به میان آید. تا قبل از حفریات شوش اطلاعات در مورد تمدن و سوابق تاریخی ایلام سخت محدود بود. مساعی «دیولافوآ» و «دمورگان» و سایر مستشرقین موجب کشف و احیای تاریخ و تمدن ایلام گردید.

در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد در سرزمینی که شامل خوزستان، لرستان، پشتکوه و کوه های بختیاری است٬ حکومت ایلام رشد و تکامل یافت. مردم ایلام دولت خود را آنشان یا انزان می خواندند و خط میخی را که دارای 300 علامت بود و با خط سومری ها شباهت داشت به کار می بردند. مجسمه ی ملکه ی ایلام معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگار است. این مجسمه اکنون در موزه ی لوور پاریس است.

به نظر باستان شناسان این ملکه بر اقوام آریایی که در نواحی ایلام و کوه های زاگرس تا حدود کرمانشاه می زیسته اند٬ فرمانروایی داشته است و یکی دیگر از کهن ترین محله های زندگی مردم و تمدن های مکشوفه در حدود «سیلک» کاشان است که در حفریات و کشفیات نیز آثار متعددی از تمدن دوران مادرشاهی به دست آمده است. با به دست آمدن مقدار زیادی دوک نخ ریسی در ناحیه ی سیلک کاشان معلوم می شود که زنان ایران در حدود چهار هزار سال قبل از میلاد به کار نساجی می پرداخته اند. همچنین با پیدا شدن مقدار زیادی آلات زینتی از قبیل گردن بند و دست بند و انگشتر که از صدف یا گل یا سنگ می باشد محقق شده حس زیباشناسی نیز در زنان آن زمان به شدت رایج بوده است.

در این دوران که یکی از دوره های درخشان مادرشاهی در ایران است خانه سازی با خشت خام رواج داشت و نقش و نگار روی دیوار به دست زنان انجام می گرفت. در این دوران نه تنها زن در کارهای اجتماعی نقش اساسی و تعیین کننده داشت بلکه در عین حال با رقص های مذهبی که جنبه ی هنری نیز داشت به زندگی شور و نشاط و سرور می بخشد. این رقص ها گاهگاهی به صورت دسته جمعی در می آمد و مردان هم در آن شرکت داشتند. از این دوران نقش و تصاویری به جا مانده که موید این ادعا ست. مثلا یک قطعه ظرف گلی که از سیلک کاشان به دست آمده٬ ‌چند زن را در حال رقص های مذهبی نشان می دهد که با آهنگ مخصوص و حرکات زیبا رقص را اجرا می کنند.

در نقاط دیگر ایران مثل تپه های فارس در تخت جمشید و تپه ی ارسنجان و حفاری های چشمه علی در شهر ری و حفاری شوش آثاری از این قبیل به دست آمده که گاهی زنان را با لباس های زیبا در حال اجرای رقص می بینیم و نمونه ی این رقص ها هنوز در قسمت های جنوبی و مرکزی و غربی ایران متداول است. در حفاری های باستانی مجسمه هایی از زنان به صورت شاهزاده، ملکه و الهه کشف شده که معرف وضع اجتماعی زن در آن روزگاران است.

وضع اجتماعی و حقوقی زن از آریایی ها تا دوران هخامنشی

به عقیده ی دکتر گیرشمن در آغاز هزاره ی اول پیش از میلاد دو واقعه ی مهم و غیر مرتبط روی داد که در حیات اجتماعی ملل آسیای غربی تاثیر فراوان داشت. اول مهاجرت اقوام هندواروپایی به هند و ایران و اروپاست و دیگر کشف و استعمال آهن کوهستان های شمالی و شرقی آسیای میانه که شمال و مشرق و مغرب ایران را دربرمی گیرد؛ در دوران پیش از تاریخ گذرگاه اقوام آریای به سایر نقاط گیتی بود. در این ناحیه نژاد آریایی به سر می برد که قدرت فکری و معنوی خود را بارها نشان داده بود. آریایی های ایران به طوایف و قبایل متعددی تقسیم می شدند که مهم ترین آنها مادها در غرب و پارسی ها در جنوب بودند. پارت ها در خاور ایران نیز از نژاد آریایی بودند. قوم ماد روابط نزدیکی با تمدن پیش رفته بین النهرین داشت و فرهنگ و تمدن آنها تا جنوب روسیه و ترکمنستان می رسید.

تا 100 سال پیش برای نوشتن تاریخ ماد٬ جز نوشته های مورخین یونانی چیزی در دست نبود. ولی از یک سده نتیجه ی تلاش باستان شناسان هزاران سند کتبی و آثار ارزنده ی تاریخی از زیر خاک به دست آمده است. با اینکه این آثار مستقیما مربوط به تاریخ ماد نیست؛ و از تاریخ بابل و آشور و دیگر کشورهای شرق نزدیک حکایت می کند؛ باز کم و بیش در روشن کردن تاریخ ماد موثر است؛ زیرا مادها تنها قبیله ی آریایی بودند که در سایه ی اتحاد٬ امپراتوری بزرگ آشور را برای همیشه شکست دادند و اقوام و قبایل بسیاری را از قید اسارت آنان رهایی بخشیدند.

پس از استقرار سلسله ی ماد در مغرب ایران اندک اندک رژیم مادر شاهی جای خود را به رژیم پدرشاهی داد. بنابراین فعالیت کشاورزی با زنان بود؛ و مردان برای زنان اهمیت ویژه ای قایل بودند. پس از مادها نوبت به سلسله ی هخامنشی و پارس ها می رسد که بنیانگزار آن کورش بزرگ است. به طوری که می دانیم ملکه ماندانا مادر کورش و دختر آستیاک آخرین پادشاه ماد تاثیر انکارناپذیری در انتقال قدرت به پسرش کورش داشت. در دوران مادها زن به ریاست قبیله و نیز قضاوت می رسید هنوز بقایای از سیستم مادر شاهی وجود داشت.

«دیاکونف» در تاریخ ماد می نویسد دوران مادرشاهی با انقراض سلسله ی ماد به پایان رسید و در حکومت هخامنشی زن و مرد از حقوقی برابر و یکسان برخوردار بودند. بنا به گفته ی دیاکونف؛ که او باز از قول کتزیاس مورخ یونانی نقل می کند؛ دختر و داماد پادشاه در حکومت ماد می توانستند قانونا مانند پسر وارث سلطنت او باشند. در جامعه ی مادها هنگامی که پدرشاهی جانشین مادرشاهی گشت مقام اجتماعی زن و حقوق او در خانواده همچنان محفوظ ماند فقط تا حدی از اختیارات فوق العاده ی زن کاسته شد.

طبق تحقیقات باستان شناسان لباس زن مادی با اختلاف اندکی شبیه پوشاک مردان بوده است و حجاب نداشتند. همانطور که در بالا گفته شد؛ دختر و داماد پادشاه می توانستند وارث تاج و تخت او باشند. چون آستیاک فرزند پسر نداشت؛ قانونا سلطنت ماد حق شاهزاده ماندانا بود و این امر همانطور که گفته شد؛ در انتقال قدرت به کورش بزرگ موثر بود. ماندانا مدرسه و گروه های پارس را بنیان نهاد که در آن عده ی زیادی از پسران پارسی همسن و سال کورش تیراندازی، اسب سواری و فنون نبرد را می آموختند. گذشته از این ماندانا به کورش آموخت که حق چیست و ناحق کدام است. شاید احترام فوق العاده ای را که کورش نسبت به مادرش ماندانا رعایت می کرد؛ به پاس داد و عدالت خواهی ای بود که از او آموخته بود. به طوری که «پلوتارک» می نویسد : «... مهم ترین عامل پیروزی کورش بر آستیاک زنان بودند.» مسلما تعالیم مزدایی که زنان و مردان را یکسان می نگرد؛ و فرقی بین آنان قایل نیست؛ در ارتقا مقام و شخصیت زن در ایران باستان اثری انکارناپذیر داشته است. در دین زرتشت؛ هر انسانی که از دانش و نیکی برخوردار باشد؛ محترم است. بنا به معتقدات زرتشتی در آغاز آفرینش به خواست اهورامزدا در مهر روز مهرماه دو ساقه ی ریواس به هم پیچیده از زمین سربرآوردند و گیاه کم کم از صورت گیاهی به صورت دو انسان درآمد که در قامت و صورت شبیه هم بودند، یکی مذکر به نام «مشیه» و دیگری مونث به نام «مشیانه».

در کتاب «بندهش» فصل ۱۵ آمده است ؛

«... آنگاه اهورامزدا روان را که پیش از پیکر آفریده بود در کالبد مشیه و مشیانه بدمید و آنان جاندار گشتند. پس به آنان گفت شما پدر و مادر مردم جهان هستید. شما را پاک و کامل بیافریدم. هر دو اندیشه و گفتار و کردار نیک به کار بندید؛ و دیوان را پرستش مکنید. پس مشیه و مشیانه از جای خود به حرکت آمدند٬ و خود را شستشو کردند٬ و نخستین سخنی که بر زبان راندند این بود «اهورامزدا یگانه است.» او آفریننده ی ماه و خورشید و ستارگان و آسمان و آب و خاک وگیاهان جاندارنست ...»

چنانچه ملاحظه می شود، در دین مزدیسنی که معتقدات زرتشتیان بر آن نهاده شده است زن و مرد هر دو از یک ریشه تکوین می یابند با هم از زمین سربرمی دارند و یکسان رشد می کنند و اهورامزدا با آنان بیکسان و با یک زبان سخن می راند و دستور واحدی برایشان مقرر می فرماید. آن دو پس از اقرار به یگانگی اهورامزدا نخستین سخنی که به زبان می رانند این است «هر یک از ما باید خشنودی و دلگرمی و محبت و دوستی دیگری را فراهم کند.» از این گفتار برمی آید که در دین زرتشت هیچ یک از زن و مرد را به یکدیگر تفوق و امتیازی نیست٬ و آن دو از نظر آفرینش و خلقت یکسان و برابرند. شخصیت زن در دین زرتشت نه تنها در آغاز جهان با مرد برابر است بلکه در پایان نیز با مرد یکسان و برابر است. بنا به معتقدات دینی زرتشتیان هنگامی که «سوشیانت» - موعود نجات بخش آخرالزمان - از شرق ایران و حوالی دریاچه ی هامون یا از غرب ایران کنار دریاچه ی چیچست ظهور می کند از هر گوشه ی ایران پاکان و دینداران به او می پیوندند. تعداد آنان سی هزار نفر است که نیمی از آن مرد و نیمی دیگر زن خواهند بود.

عظمت مقام زن را در آیین زرتشت از اینجا می توان دانست که بنا به معتقدات زرتشتی از شش امشاسپند دین زرتشت٬ سه امشاسپند ضمیر مذکر و سه امشاسپند ضمیر مونث دارند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از؛

۱- بهمن یا وهمن یا وهومن که به معنای خرد کامل است.

۲- اردیبهشت یا اشاوهیشتا که به معنی نظم و بهترین راستی و هنجار و قانون و سامان آفرینش است.

۳- شهریور یا خشتروییریه که به معنی حکومت بر خویش٬ خویشتن داری٬ و شهریاری آسمانی است.

و سه امشاسپند مونث این ها هستند :

1- اسفند یا سپندارمزد که مظهر مهر و محبت و عشق و باوری و موکل بر زمین است.

2- خرداد یا اروتات که نمودار کمال٬ رسایی؛ شادی و خرمی و موکل بر آبهاست.

3- امرداد یا امرتات که مظهر جاودانگی و بی مرگی است.

همچنین تعدای از ایزدان در مذهب زرتشت که در مرتبه ی پایین تری از امشاسپندان هستند (امشاسپند ملک و ایزد فرشته) ضمیر مونث دارند. مثلا پس از درگذشت انسان در سپیده ی صبح چهارم؛ در سر پل چینوت؛ «مهر» و «سروش» و «رشن» از روان درگذشته درباره ی اعمال و کارهای او پرسش می کنند. مهر ایزد و سروش ایزد از ایزدان مذکر، و رشن ایزد از ایزدان مونث است. همچنین ایزد «دینا» که به معنی وجدان و دین است با رشن ایزد همکاری دارد.

ایزد «چیستا» که به معنی دانش و خرد است نیز مونث است. زرتشت از این ایزد بارها کمک طلبیده است. دیگر از ایزدان مونث اشی است که فرشته ی دهش و بخشایش و آسایش است. و زرتشت در گات ها او را چنین ستوده است : «... جهان از او راه رسم خداپرستی گرفت و اهریمن راه عزیمت گزید ...».

در ایران باستان زرتشتیان زناشویی را تنها به منظور رفع حوایج جسمانی و جنسی انجام نمی دادند. بلکه برای آن هدف و آرمانی بسیار عالی و مترقی داشتند. این هدف فراهم کردن وسایل پیشرفت معنوی و غلبه ی نهایی نیکی بر بدی بود. تعالیم زرتشت، بشر را در راه رسیدن به عالی ترین مدارج روحانی یعنی فراهم نمودن و تسریع ظهور سوشیانت و غلبه ی نیکی بر بدی هدایت می کند. هدف از زناشویی مشارکت در نهضت بزرگ روحی است که در بیشتر ادیان الهی به بشر وعده داده شده است.

بنابراین؛ زناشویی در دین زرتشت عملی مقدس و ستایش انگیز است که از هر گونه تحقیر و تبعیض و نابرابری به دور است. به قول «گیگر» از خصوصیات موقعیت حقوقی زن و برابری او با مرد در دین زرتشت آن است که همانطوری که مرد پس از زناشویی به لقب «نمان پیتی» یعنی سرور و کدخدای خانه ملقب می گشت؛ زن نیز پس از زناشویی به لقب «نمانوپیتی» یعنی نور و فروغ خانه ملقب می گشت به عبارت دیگر مرد کدخدای و زن کدبانوی خانه بود. به قول همین دانشمند بزرگ آلمانی؛ و نویسنده ی کتاب «تمدن ایرانیان خاوری» زن پس از ازدواج در صف همسری شوهر قرار می گرفت؛ نه در ردیف اموال و یا از تابعین او.

به عبارت دیگر زن کنیز و برده ی مرد نبود٬ بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کلیه ی حقوق با مرد بربار و در جمیع امور با او شریک به شمار می آمد.

«کریستن سن»؛ خاورشناس بزرگ دانمارکی می گوید : «رفتار مردان نسبت به زنان در ایران باستان همراه با نزاکت بود. زن چه در زندگی خصوصی و چه در زندگی اجتماعی از آزادی کامل برخوردار بود. در مورد آزادی در ازدواج هیچ چیزی مستندتر و موجه تر از رفتار خود زرتشت نسبت به دختر کوچکش پروچیستا نیست.»

زرتشت به دختر کوچکش پروچیستا می فرماید : «پروچیستا من جاماسب را که مرد دانشمندی است (وزیر گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان) برای همسری تو برگزیدم؛ تو با خرد مقدس خود مشورت کن و ببین که آیا او را لایق همسری خود می دانی یا نه ؟»

در بند ۵ گات ها نیز، زرتشت خطاب به همه ی پسران و دختران جوان می گوید : «ای دختران شو کننده و ای دامادان اینک شما را می آموزم و آگاه می کنم٬ پندم را به خاطر بسپارید٬ و برابر اندرزم رفتار کنید تا به زندگی سعادتمند نایل گردید. هر یک از شما باید در پیمودن راه زناشویی و مهرورزی و پاکی و نیکی بر دیگری سبقت جوید٬ زیرا تنها بدینوسیله می توان به یک زندگی سراسر شادی رسید.»

به طوری که می بینیم در زندگی زنان و مردان پارسا یکسان مورد خطاب قرار می گیرند. پس از مرگ نیز به روان و فروهر هر دوی آن ها یکسان درود فرستاده می شود. در یشت ها آمده است : «... فروهر همه ی مردان و زنان نیک را می ستاییم.» در فصل ۳۸ یسنا آمده است : «... ای اهورامزدا زنان این سرزمین را می ستاییم و زنانی که آیین راستی و نیکی برخوردارند» در فروردین یشت؛ که طولانی ترین یشت اوستا است؛ بر فروهر زنان و مردان نیک جهان یکسان درود فرستاده شده است. زن زرتشتی در قرن اولیه ی ظهور زرتشت و نیز در زمان هخامنشیان از بیشترین حقوق متعالی برخوردار بود و یکی از درخشان ترین ادوار تاریخی خود را می گذاراند. همانطور که گفته شد نمونه ی کامل آن ماندانا مادر کورش بزرگ بود؛ که بارها کورش به وجود او افتخار کرده است و حضور زنانی از قبیل آتوسا؛ پانته آ؛ رکسانا؛ آرتمیز؛ و غیره نمودار حضور فعال زن ایرانی در این دوران است و مشارکت همه جانبه ی زنان در این عصر چشمگیر است.

از حفریات و کشفیات باستان شناسی که در تخت جمشید به عمل آمده٬ الواحی به دست آمد که نشان می دهد در ساختمان تخت جمشید عده ی زیادی از زنان مانند مردان مشارکت داشته و حقوق و مزایای جنسی از قبیل نان و شراب و غیره؛ مطابق مردان دریافت داشته اند. این الواح هم اکنون در موزه های جهان ضبط است.

پس از شکست هخامنشیان وضع اجتماعی زن ایرانی تغییر کرد و قوس نزولی را پیمود. زیرا در زمان سلوکی ها؛ زنان و دختران زیادی از یونان در ایران زندگی می کردند؛ و چون در یونان زن از تساوی حقوق با مردان برخوردار نبود. لذا در وضعیت و سرنوشت زن ایرانی نیز تاثیر نهاد. می دانیم که در دیانت زرتشت ازدواج بر پایه ی تک همسری است٬‌ هیچ مرد زرتشتی حق ندارد با داشتن زن؛ زن دیگر انتخاب بکند. لکن تعداد زیادی از این زنان و دختران یونانی به صورت معشوقه ی مردان ایرانی درآمدند که به طور قطع از استحکام بنیان خانواده ی ایرانی کاست. برخی از این زنان به صورت عقد مهلت دار با مرد ایرانی به سر می بردند و برخی دیگر نیز با روابط آزاد با مردان ایرانی حشر و نشر داشتند.

در زمان اشکانیان گرچه زن ایرانی تا حدی موقعیتش تحکیم شد؛ ولی به هر حال حکومت سلوکی ها و تاثیرات ناشی از آن و نفوذ هلنیسم اثر خود را گذاشت. از طرفی در دوران پارت ها یا اشکانیان به علت گستردگی قلمرو پارت ها طوایف و اقوام و ملل گوناگون در امپراتوری وسیع اشکانیان می زیستند که هر یک آداب و رسوم و سنن مخصوص به خود داشتند و طبیعتا این دگرگونی در وضعیت زن و خانواده ایرانی اثر بخش بود.

در زمان ساسانیان که دین زرتشت اهمیت اولیه ی خود را بازیافت و سیستم حکومت نیز به طریق موبد شاهی اداره می شد؛ زن ایرانی تحت تعالیم مذهب زرتشت باز حقوق و امتیازاتی را به دست آورد. عصر ساسانیان به قول «دارمستتر» نه تنها از لحاظ تاریخ ایران بلکه برای تمام جهان واجد اهمیت است. از کارنامه ی اردشیر بابکان اینطور برمی آید که شخصیت زن از همان آغاز کار ساسانیان محترم شمرده می شد؛ و هیچکس حتی پادشاه نمی توانست به میل و دلخواه خود زنی را مورد آزار قرار دهد. به طوری که از الواح و مدارک و اسناد این دوران برمی آید زن از موقعیت خاصی در دوران ساسانیان برخوردار بوده است. مادر شاپور دوم نزدیک به بیست سال یعنی از پیش از تولد شاپور تا موقعی که او به سن رشد قانونی رسید؛ امور مملکت را با موبدان بزرگ اداره می کرد.

در پندنامه ی آذرباد مهراسپند، وی به پسر خود اینطور می گوید : «... اگر تو را فرزندی است؛ خواه دختر و خواه پسر او را به دبستان بفرست تا با فروغ خرد و دانش آراسته گردد و نیکو زندگی کند ...».

زن در مذهب زرتشت از لحاظ مذهبی می توانست تا درجه ی «زوت» برسد. این امر مسلما مستلزم فراگرفتن علوم بایسته ی دینی بوده است. در «ماتیکان هزار دادستان» آمده است که روزی چند زن راه را بر یکی از قضات عالی مقام می گیرند؛ و از او مسایلی را سوال می کنند. قاضی مزبور به همه ی سوالات به جز یکی پاسخ می دهد. بلافاصله یکی از زنان می گوید جواب این سوال در صفحه ی فلان از فلان کتاب است. این موضوع می رساند که زن در عهد ساسانیان حتی بر مسایل مشکل حقوقی نیز احاطه داشته است.

مطابق مندرجات کتاب «حقوق زن در زمان ساسانی» نوشته ی «بارتلمه» مستشرق معروف آلمانی؛ دختر در انتخاب همسر آزاد بود و اجباری نداشت مردی را که پدرش برای او در نظر گرفته به همسری قبول کند و پدر حق نداشت او را از ارث محروم نماید؛ و یا تنبیه دیگری درباره اش اعمال دارد.

فصل ۱۹ از کتاب «ماتیکان هزار دادستان» در بند ۳ و ۴ می گوید : «... دختران را بدون رضایت خودشان نمی توان به ازدواج مردی درآورد.»

در بند ۲۹ از فصل ۲۸ همین کتاب می گوید : «... پسران و دختران پس از ازدواج در پرداخت قروض و دیون پدر و مادر متوفی خود سهیم و شریکند»؛ و از این فتوا اینطور استنباط می گردد که دختران نه تنها در حقوق بلکه در تکالیف و مسولیت ها نیز در ردیف پسران خانواده بوده اند. قانون خانواده، حق نظارت مرد را در خانواده تعیین کرده بود و مرد وظیفه داشت که با همسر و فرزندان خود به خوبی و مهربانی رفتار کند. پدر و مادر و فرزندان در برابر یکدیگر مسولیت مشترک داشتند. اگر کسی اموال خود را به اشخاص بیگانه می بخشید و وارثین قانونی خود را محروم می کرد این عمل قانونی نبود و تنفیذ نمی شد. پس از درگذشت پدر خانواده، حق ولایت با مادر بود؛ و ریاست خانواده به او تفویض می گشت. در صورتی که بین طرفین طلاق و جدایی صورت می گرفت زن می توانست مهریه مطالبه کند و مادام که شوهر اختیار نکرده و درآمدی از خودش نداشت همسر سابق باید نفقه ی او را بپردازد.

بارتلمه بر بنیاد کتاب ماتیکان هزار دادستان درباره ی حد نصاب ارث چنین می نویسد : «... تقسیم ارث در حقوق ساسانی پس از درگذشت پدر خانواده به این ترتیب بود که زن و پسران هر یک سهم مساوی از ارث داشتند. دختران در صورتی که ازدواج کرده و از خانه ی پدر جهیزیه به خانه ی شوهر برده بودند نصف و در غیر این صورت مطابق برادران ارث می بردند.»

مطابق قوانین اوستا :

۱- زن حق مالکیت داشته و می توانسته دارای خود را مستقلا اداره کند.

۲- زن می توانسته ولی و یا قیم و نگهدار فرزندان خود باشد.

۳- زن می توانسته مطابق قانون از طرف شوهر خود وارد محاکمه شود؛ و به نام او امور را اداره نماید (در صورت بیماری شوهر)

۴- زن می توانسته از شوهر ستمگر و بدرفتار خود به دادستان شکایت کند و سزای او را بخواهد.

۵- شوهر حق نداشته است بدون اجازه ی زنش دختر خود را شوهر دهد.

۶- در دادگاه گواهی زن پذیرفته می شد.

۷- زن می توانسته است داور یا وکیل شود.

۸- زن می توانسته وصی قرار گیرد و تمام اموال خود را وصیت کند.

همچنین اوستا برای دختر و پسر از حیث تعلیم و تربیت هیچ فرقی قایل نیست و در هوسپرم نسک آمده : «ای اهورامزدا٬ به من فرزندی عطا کن که بتواند از عهده ی انجام وظایفش برآید و مسولیت خود را درباره ی خانه و خانواده و شهر و کشور احساس کند»(دختر یا پسر مطرح نیست)

این ها آینه ی تمام نمای خصایص و روحیات و اعمال و نحوه ی زندگی و شخصیت باطنی و آرزوهای مردم ایران باستان است و می تواند ما را در این راه رهنمون باشد. همانطور که در صحنه های پر حادثه و حماسه ساز آن مردان بزرگی چون «کاوه»٬ و «رستم» و «اسفندیار» و «سیاوش» و «سهراب» و «کیخسرو» را می بینیم، با زنان دانا و خردمنی چون «فرانک» و «سیندخت» و «گردآفرید» و «رودابه» و «تهمینه» و «کتایون» و «فرنگیس» و «کردیه» و «پوراندخت» و «آزرمیدخت» و ... روبرو می شویم که با کیاست و فراست و خرد و چاره گری کارهای بزرگ و خلاقه ای را انجام داده؛ و حتی گاهی چراغی فرا راه مردان بوده اند.

آنچه فردوسی بزرگ در شاهنامه به نظم آورده است؛ تخیلات و رویاهای شاعرانه نیست. بلکه تمام روایات و اخبار تاریخ کهن ایران است که سینه به سینه حفظ شده و یا کتابت گردیده و سرانجام به دست فردوسی رسیده؛ و این حماسه سرای بزرگ علیرغم محدویت و قضاوت نادرست و افکار کوته بینانه ای که در سده های سوم و چهارم هجری در مورد زنان معمول بوده با درایت و امانت داری ستایش انگیزی همان اخبار و روایت و شنیده ها را که درباره ی زن عهد باستان به دستش رسیده و نمودار ارج و اهمیت زن ایرانی در آن دوران بوده است؛ با زبان شعر بازگو نموده؛ و نقش اجتماعی و موقعیت زن را آنچنان که در ایران قبل از اسلام بوده معرفی کرده است.

آشنائى با آئین زرتشت

الف : زمینه

دوره نخست زرتشت در سال 660 ق .م ناگهان قیام مى کند، و به دلایلى قیامش انتظار مى رود. یکى به این دلیل نظام تمدن و مالکی) دردها و نیازها تازه اى به جان بشریت مى ریزد) و بعد مصلحین را به درمان کردن مى انگیزد.

زرتشت در آن دوره ، پاسخى بود به دردها و نیازها تازه ایرانى . آریائیان در ابتداى ورودشان به هند و ایران با همه دوگانگى خاک و امکانات خاک و آب و هوا، مذاهبى یگانه داشتند... آریائیان هند در زندگى قبایلى ماندند، و آریائیان ایران وارد زندگى کشاورزى شدند و با دگرگونى شرایط زندگى ، بینش ، نظام اجتماعى و احساس و اخلاق اجتماعى ، دیگر مذهب میترائیسم و مذاهب ابتدائى پیش از زرتشت (که از قبایل وحشى آریائى و روزگار اشتراک تفکر و زندگى ایرانى و هندى مانده بود)، نمى توانست جوابگوى نیازهاى تازه ایرانى باشد، و مذهبى مى بایست که با شرایط جدید، تناسب اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى داشته باشد و بتواند وضع موجود را توجیه کند... در اینجا است که زرتشت برمى خیزد و مذهبى را اعلام مى کند که براى ارتباط با خدایش نه به سحر و جادو نیازى دارد و نه به قربانى و مغان.

جادو را باطل ، و قربانى را نفى مى کند و بزرگترین مبارزه را علیه کارپانها (مغانروحانیون ( مى آغازد. و از همه مهتر اینکه تمامى بتها را، مجسمه رب النوع هاى مختلفى که ساختن شان یکى از کارهاى مذاهب قدیم بود، فرو مى شکند و از معابد بیرون مى ریزد(گر چه باز خود موبدان روحانیت زرتشت ) با توجیهاتى تازه ، دوباره بازشان می گردانند) و با رفرم دین بدوى مذهبى بوجود مى آورد که بشدت فلاحتى و کشاورزىاست و توجیه کننده زندگى جدید ایران .

ب : اصول تعالیم

در مذهب زرتشت گاو بسیار محترم است ، آن چنان که یکى از خدایان بزرگ و هومن اصلا خداى گاو است (و نام خود زرتشت هم (زوراستریا زرتشتر، یعنى دارنده شتران زرد، نشان این است که وابسته به دوره قبایلى است اما برخلاف هند، گاو در ایران فقط محترم است ، نه مورد پرستش و تقدس ، و به جاى گاو، کاریز و قنات و اب ، تقدس ‍ پیدا مى کند، که در دوره دامدارى گاو مظهر دام و زندگى اقتصادى دامدار، و در دوره کشاورزى آب مظهر دام و زندگى اقتصادى کشاورز است که ارزش ‍ دارد. این است که در مذهب زرتشت ، آب جانشین گاو مى شود و مورد پرتش و تقدیس قرار مى گیرد.

بزرگترین خدمت زرتشت (از نظر بینش مذهبى ) این است که بیش از همه مذاهب غیر توحیدى مذهب را و پرستش را (که اساس مذاهب است به توحید نزدیک مى کند.

1 ـ خداى زرتشت ؛در مورد یگانه بودن یا دوگانه بودن خداى زرتشت دو نظر است؛ یکى نظریه کلاسیک است که زرتشتیهاى عادى نه آنهایى که توجیه کنندگان مطالب اند نیز قبولش دارند. از این نظرگاه ، مذهب زرتشت ، مذهب دوگانه پرستى است ، مذهب اهورا و اهریمن مذهب (انگرمئى نو و سپنتامئى نو) و دو ذات(خیر شر) هر که و هر چه بد باشد، جزء (انگرمئى نو) است ، و اگر خوب باشد، جزء (سپنتامئى نو) و این هر دو ذات (انگرمئى نو و سپنتامئى نو) همواره در نبردند. پس اعتقاد مذهب زرتشت به دوگانگى ذات در جهان است . نظر دوم از آن مورخین و نویسندگان جدید است که در کار تجلیل و احیاء مذهب زرتشت اند. اینها که مى بینند ذهن امروز جهان ، توحید را مى شناسد و مى ستاید و مى پرستد و حتى غیر مذهبى ها نیز با مقایسه مذاهب ، اعتراف مى کنند که توحید عالى ترین شکل تکامل یافته بینش مذهبى است (که مسلم است و غیر قابل تردید مى کوشند تا از مذاهب مورد توجهشان چهره اى توحیدى بسازند.

2 ـ اهورا مزدا و خلق جهان ؛اهورا مزدا را زرتشت خداى ازلى و ابدى خردمند و بصیر و قادر و علیم مى داند که چون خواست جهان را بیافریند، ابتدا روحى جاوید و مطلق ساخت به نام و هومن یعنى منش ، ذهن ، فکر و اندیشه نیک ، و بعد و هومن تمام پدیده هاى عالم را آفرید .

3 ـ انگرمئى نو و سپنتامئى نو در اعتقاد زرتشت ، دو نظام یزدانى ، به نام ذات بد ( انگرمئى نو) و ذات خوب ( سپنتامئى نو) در جهان وجود دارد. و (سپنتا خیر مقدس ، و مئى نو به معناى من، منش مانتالیته )این ها همه یک کلمه اند و به معناى فکر و اندیشه و خرد و حکمت که انگرمنش وسپنتامنش ذات بد و ذات خوب همواره در جنگند و هر یک دستیاران و فرشتگانى دارند.

4 ـ یاران سپنتامئى نو شش فرشته یا یزدان مقرب ، یاران ذات خوب جهانند، که با سپنتامئى نو جهان خیر را اداره مى کنند و باانگرمئى نو ودستیارانش مى جنگند. این شش امشاسپند روح جاوید و ازلى و ابدى عبارتند از؛

1 )بهمن ؛به به معناى خوب و خیر و من به معناى منش ، یعنى فرشته اى با منش خیر. 2 )اردیبهشت ؛ فرشته راستى و عدالت . 3 )شهریور فرشته قدرت (یا به اصطلاح خودشان (؛ یزدان قدرت . 4 )خرتات ؛ برخوردارى و کامیابى و موفقیت و عافیت . 5 )اسپندارمد؛ سپند به معناى مقدس است ، آنچنان که یکى از صفات زرتشت هم سپند من است ؛ یعنى داراى منش سپند (مقدس ). اسپندارمد همان اسفند است و یزدان برکت و عشق و محبت . 6 )مرداد یا امرتات ؛ یزدان خلود و جاودانگى . این شش امشاسپند) در تحت رهبرى سپنتامئى نو گروه هفت نفره اى را تشکیل مى دهند که مجرى اراده اهورامزدایند در مبارزه با شر و یارى انسانهایى که راه اهورامزدا را مى پیمایند.

در برابر اینها، شش فرشته شر (اگر بشود، ملک عذاب ) همراه انگرمئى نو گروه هفت نفرى روح خبیث را تشکیل مى دهند. سپنتامئى نو و انگرمئى نو و یاران شان در دو سوى هستى صفوف خیر و شر را آراسته اند، و انسان در این میانه ، مخیر است که هر صفى را که بخواهد، اختیار کند. البته بغیر از اینها باز فرشتگان دیگرى هستند... این ، مجموعه نظام اعتقادى متافیزیک مذهب زرتشت است ، که جهان بینى زرتشتى را نیز نشان مى دهد.

ج . زرتشت موبدان

تاکنون ، هر چه رفت ، در تعریف و شناخت زرتشت اولیه بود، و پس از این مى کوشم که زرتشتى را که موبدان ساختند ومذهبى که به دفاع موبدان و منافع آنها گمارده شد، تصویر نمایم ، چه در این صورت است که مقایسه و نتیجه گیرى ممکن مى شود:

در ابتدا مذهب زرتشت مبتنى بر خصوصیت زندگى کشاورزى است  هر کس قناتى حفر کند به بهشت مى رود...

تقدس آب ، تقدس گاو، تقدس قنات و تقدس سبزه و درخت ، نشان دهنده این واقعیت است که مذهب زرتشتى بر خلاف میترائیسم که مذهب دوره دامدارى است ، کاراکترى کاملا کشاورزى دارد...

 مذهب زرتشت نیز دوگانه است ؛ یکى مذهبى است که زرتشت آورده است و دیگرى مذهبى که جانشینان زرتشت حکام و موبدان  ساخته اند.

تحریف مذهب زرتشت

1 ـ اصالت طبقات ؛زرتشت همه خدایان را بیرون رانده بود و از یک خدا و یک اهورامزدا گفته بود، که یگانه است ؛ و خداى فقیر و غنى ، موبد و غیر موبد همه و همه فقط یک خداوند است، اهورامزدا. اما موبدان خداى یگانه زرتشت را تجلى تثلیثى دادند و گفتند که زرتشت خود فرموده که آتش رمز و اشاره اى از جهان ملکوتى اهورایى است و باید آتش را تقدیس کرد و احترام گذاشت . آنگاه موبدان ، آتش (رمز و اشاره اهورائى ) را به سه قسمت کردند و سه آتش ‍ ساختند یکى در استخر (فارس ) که آتش روحانیان و موبدان بود، و یکى در آذربایجان ، که آتش شاهزادگان و جنگجویان ، و سومین آتش ریوند که آتش دهقانان و کشاورزان بود. بنابراین ، موبدان ، توحید زرتشت را به صورت یک زیربناى شرک در آوردند و این دیگر مهارت شگفت انگیزى است!

2 ـ اصالت روحانیت مقام موبدى موروثى بود. موبدزاده ، چه بد و چه خوب ، جانشین پدر مى شد. فقط کافى بود که مقدارى قوانین و حرکات و رسومى را بیاموزد. براى موبد شدن ، و به جامه روحانیت زرتشتى در آمدن ، علم شناخت دین لازم نیست ، فقط باید مراسم پیچیده نذر و قربانى و تشریفات عمومى را دانست و ادعیه اى را حفظ داشت ، همین ... در دین زرتشت ، هر طبقه اى خداى خاص خویش دارد، و روحانیون خداى روحانی. 3 - شرک ، تعدد خدایان در مذهب زرتشتى ، غیر از امشاسپندان خدایان دیگرى نیز وجود دارند؛

1 ـ سروش مظهر اطاعت و تقوى و عبودیت انسان است ، و مظهر روحانیونى که تبلیغ کنندگان اطاعت و عبادت خدایند در زمین.

2 ـ فره ایزدى روح مقدسى است که برکت و تقدس ایجاد مى کند و وارد هر روح و جانى که بشود، توفیق پیدا مى کند و به عافیت و سلامت یا به سلطنت و مقام و قدرت مى رسد، و در دنیا و آخرت ، نجات مى یابد. با نیایش و پرستش اهورا مزدا مى توان فره ایزدى یافت ، و فره ایزدى اگر وارد روحى بشود، صاحب آن روح سعید مى شود، و اگر نه شقى مى ماند.

3 ـ منتر؛ این همان کلمه اى است که هنوز هم هست . مى گوییم منترش ‍ کرده اند یا منتر شده است منتر عبارت بوده است از کلمات مقدس و اوراد و دعاهایى که مى بایست با زبان و دهان و لباس و دست و پا و... پاک ، خوانده مى شد، یا بعضى از حالات و مراسم خاص مذهبى و روحانى بود که مى بایست بوسیله موبد رسمى با قرائت و آهنگ خاص ‍ القاء و بیان مى شد .

آنچه نقل گردید، بیان جامعه شناختى مذهب زرتشت بود که توسط برجسته ترین محقق و متخصص در تاریخ ادیان و مذاهب شرقى مطرح گردیده است . این ترسیم ، محققانه ترین و منصفانه ترین قضاوتى است که پیرامون مذهب زرتشت بعمل آمد است . و اینک معمول به نقل مطالب تاریخى پیرامون دین زرتشت و شخص او مى پردازیم .

زرتشت

زوراستیا زرتشتر یعنى دارنده شتران زرد... مستشرقین با حقه بازى عجیبى ، تاریخ تولدزرتشت را از 329 تا 600 ق .م . به 6000 سال ق .م . و حتى 6000 سال پیش از حمله اسکندر عقب مى برند تا به یک نتیجه گیرى نژادى دست بزنند! چرا که اروپائى هر دین و مذهب و مکتبى داشته باشد با نوعى خودپرستى خود را منشاء و دلیل وجودى هر مذهب و مکتب و فلسفه اى مى داند...

... همچنین محل تولد او نیز مجهول مانده . بعضى گویند در ناحیه ماد آذربایجان درشمال غرب ایران و بعضى گویند در باکتریا (بلخ شرق ) بوجود آمده . ولى از قرارمعلوم وى در غرب ایران زائیده شده و در شرق ایران به کار دعوت خود پرداخته است .روایات باستانى بر آن است که زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعلیم یافت و از او کشتى نام کمربند مقدس زرتشتیان است دریافت کرد. از آغاز عمر به خوى مهربان و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالى که در ایام جواناو اتفاق افتاد، نسبت به سالخوردگان حرمت و رافت و درباره جانوران محبت و شفقت بعمل مى آورد. چون به بیست سالگى رسید، پدر و مادر و همسر خود را رها کرده براىیافتن اسرار مذهبى و پاسخ مشکلات روحانى که اعماق ضمیر او را پیوسته مشوش مى داشت ، در اطراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر کس سخن گفت ، شایدکه نور اشراق درون دل او را منور سازد... در منابع یونانى گفته شده که زرتشت مدت هفت سال در بن غارى درون کوهى بسر آورده ک به خاموشى مطلق مى گذرانید. آوازه کار اواز شرق به گوش مردم روم رسید و شهرت یافت که مردى مرتاض ‍ بیست سال تمام در بیابانها گذرانیده و جز پنیر، طعامى نخورده است . چون به سى سالگى رسید ک زرتشت را مکاشفاتى دست داد. روایات در این باب بقدرى فراوان و اغراق آمیزاست که براى او معجزات عجیبه وکرامات غریبه ذکر کرده اند. گویند نخستین بارکه براى او کشف و شهود دست داد، در سواحل رود دیتا در نزدیکى موطن او بود.ناگهان خیال شبحى که بلندى قامت او نه برابر انسان متعارف بود، در برابر نظرش نمودار گردید که او را فرشته وهومنه بهمن یعنى پندار نیک نام نهادهاند. پس فرشته با او گفت و شنود کرد و به او فرمان داد که جامه عاریتى کالبد را ازجان دور سازد و روان را پاک و طاهر فرماید آنگاه صعود کرده ، در پیشگاه اهورامزدا یعنى خداى حکیم حاضر گردد... از آن پس هشت سال دیگر بر زرتشت بگذشت و او در عالم کشف و شهود با شش فرشته مقرب(امشاسپندان ) یکایک گفت و شنود کرد... از آن پس ده سال تمام بر زرتشت بگذشت که به پرستش و عبادت اهورا مزدا مشغول بود و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار مى دید. پس از این مکاشفه بى درنگ تعلیم خلائق را آغاز کرد. ولى در ابتدا کسى به سخنان او گوش نداد. چندین بار نومیدشده ، در معرض فتنه و آزمایش قرار گرفت ... عاقبت پس ‍ از ده سال ، زرتشت به مقصود رسید و نخستین کسى که آئین او را پذیرفت ، عموزاده وى مردى به نام میندى نیمون ها بود. پس در یکى از بلاد شرقى ایران به دربار پادشاه آن دیار به نام ویشتاسپ راه یافت . مدت دوسال زرتشت کوشش بسیار کرد که این پادشاه را به دین خود درآورد. پادشاه با زرتشت همراه گردید، ولى چون تحت نفوذ کارپانها ( مغان = روحانیون ) واقع بود، آنان بااقدامات شیطانى خود علیه عقاید زرتشت برخاستند و باعث شدند که زرتشت را دستگیرساخته و به زندان اندازند.

سرانجام پس از دو سال از زرتشت معجزه اى به ظهور رسید...

بالاخر شاه به دین او در آمد... ویشتاسپ سراسر نیروى خود را براى نشر دعوت آن پیامبر بهدین بکار برد. درباریان و امرا نیز به دنبال شاه بر او گرویدند... از مدت بیست سال دیگر که از عمر زرتشت باقى بود، روایات و حکایات بسیارى نقل کرده اند. در سراسر این روزگار وى به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان بگذرانید. در این زمان دو پیکار و جنگ با دشمنان بر پا ساخت . .... جنگ دوم در زمانى روى داد که زرتشت به سن هفتاد و هفت سالگى رسیده بود. در این پیکار اگر چه پیروز گردید، لیکن عاقبت کشته شد. نویسندگان اوستا در هزار سال بعد گفته اند که چون تورانیان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، یکى از آنان ناگهانى بر آن پیامبر یزدانى تاخته و او را در برابر محراب آتش در حال عبادت به قتل رسانید. زرتشت را یونانیان زورو آسترس و رومیان زوروآستر و اروپائیان زوروآستر مى نامند. وجود تاریخى او محل اختلاف است و اعتراض . مفسر فرانسوى اوستاجیمزدارمستر از زرتشت خدائى مى سازد و او را تظاهر هوم به شکل انسان مى داند کرن هلندى او را افسانه اى منسوب به خورشید مى شناسد. با وجود این آثارى موجود است که وى را شخصیت تاریخى مى دهد.... معمولا این راى رایج است که زرتشت میان قرن هفتم و ششم ق .م . بوده است افلاطون صریحا از زرتشت نام برده و او را مؤ سس آئین مزدیسنا دانسته است . بروسوس مورخ قرن سوم میلادى زرتشت را سر سلسله پادشاهان ماد مى داند. مورخان اسلامى زرتشت را معاصر گشتاسب یا ویشتاسپمى دانند .یک محقق معاصر ایرانى زمان زرتشت را قرن هشتم ق .م . مى داند.

پیرنیا مورخ ایرانى نظریه جکسون را مى پذیرد هربرت جرج دوران زرتشت را به عصر هخامنشى مى برد در فروغ مزدیسنا آمده است که زرتشت در شهر رى به زبان اوستا وغ و به زبان پهلوى راکا بدنیا آمده است یونانیان زرتشت را زروآستر مى نامیدند؛ یعنى ستاره شناس دیوژن زرتشت را به معناى ستاره پرست گرفته است .هرمودورس شاگرد افلاطون زرتشت را به همین معنا گرفته است . یک خاورشناس آلمانى مى گوید برخى یونانیها، نام زرتشت را از کلماتزئیرا به معناى نیاز و استر یعنى ستاره گرفته اند که مى شود ستاره نیاز. یک محقق آلمانى دیگر مى گوید؛ زرتشت را از دو کلمه زئوتر یعنى نیازدهنده و استر به معنى چراگاه گرفته اند که مى شود مالک مزرعه شایسته براى نیاز. زرتشت به معناى شخم کننده با شتر نیز آمده است . یک دانشمند انگلیسى مى گوید زرتشت یعنى کسى که شتران را مى چراند یا مى راند. محققان غربى معناى دیگرى براى زرتشت از قبیل ستاره زرین عذاب دهنده شتران ستاره طلائى درخشش طلائى سلطنت زرین و... آورده اند. اعراب زرتشت را سلطنت زرین گفته اند.

زرتشتیان نام وى را سپیتامه مى دانند. مارتین آلمانى مى گوید زرتشت در اصل جارات اوتارا بوده است که به زبان سنسکریت به معنى ستایش کننده عالى مى باشد که چون به پیامبرى مبعوث شد، لقب زرتشت گرفته است ، زرتشت یعنى ترکیبى از اوش به معنى سوزاندن و درخشیدن و زر به معنى زرین ، پس زرت اوشتر یعنى کسى که چهره اش از نور خدادادى روشن است . آذر گشسب مى نویسد که اسفتمان پس از رسیدن به مقام روحانى به لقب شترپیر یا زرد رنگ مفتخر گردیده باشد. آذرگشسب مى نویسد؛ شتر حیوانى نبوده که در بین آریائیهاى ایرانى اهمیت و ارزشى داشته باشد تا دارنده آن به خود مباهات کند.

پس دارنده شتران زرد رنگ به پیامبر ایران نمى چسبد.

واژه زرتشت در تاریخ به دوازده گونه ضبط گردیده است؛

زردشت ، زردتشت ، زرهشت ، (این سه ، بر وزن  انگشت)

زاردشت ، زاراهشت ، وزراتشت (این سه ، بر وزن  خارپشت)

زرادشت ، وزراهشت ، وزرادشت (این سه ، بر وزن  چراکشت)

زره دشت ، زره تشت ، وزره هشت (بر وزن دره پشت)

زردشت ، زرتهشت ، وزاردهشت ، وزارتهت (به دال مهمله و تاء مضموم).

نام پدر زرتشت پورشب و نام مادرش دغدویه آمده است .در باب تحصیلات زرتشت نیز اختلاف بسیار است  برخى او را تحصیلکرده یونان و برخى دیگر شاگرد مکتبهاى فلسفى هند مى دانند.زرتشت با دختر فراشائوش ترا به نام هووى ازدواج کرد و شاه نیز با دختر زرتشت و جامناسیاه که از زن اول او بود، ازدواج نمود. زرتشت در سن هفتاد یا هفتاد و هفت سالگى در حالى که در برابر محراب به عبادت مشغول بود، بوسیله یک سرباز تورانى کشته شد.

دین زرتشت

دینى که این پیامبر ایرانى تعلیم فرمود، یک آئین اخلاقى بود و طریقه یگانه پرستى دین زرتشت با وجود این که داراى ارزش اخلاقى بسیار است ، به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى نیز توجه دارد، با چادرنشینى مبارزه مى کند و طرفدار اسکان مردم و خانه سازى است . تربیت چهارپایان اهلى و مراقبت از آنان در چراگاهها، زندگى خانه نشینى ، داشتن خانه یا محل سکونت مناسب ، رفتار نیکو با گاو نر از دستورات دین بزرگ ایران است . با قربانى کردن از طریق ریختن خون حیوانات مخالف است . مؤ من حقیقى دهقانى است خدمتگزار و واقعى و مربى چهارپایان مفید، سرپرست خانه ، و بزرگ ده و درستکار. بنابراین شغل اصلى زرتشتى کشاورزى و مراقبت از چهارپایان است که در گاتها نمودار است.

دین زرتشتى نخستین مذهبى است که در جهان از مسئله حیات عقبى و مسئله قیامت سخن به میان آورده و مسئله آخرالزمان را به مفهوم کامل خود طرح کرده است .

در دین زرتشت مفهوم بزرگى وجود دارد که نه در آئین مصریان قدیم دیده مى شود و نه در اندیشه هاى بسیار عمیق هندو جهان داراى تاریخ است و از قانون تحول پیروى مى کند. وضع فعلى ، جهان را به مرحله نهائى رهبرى مى کند، و همه نیروها در کار خود، باید به آن راه بروند. در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروى مى کند و میدان جنگ است . مبارزه اى پرشور نیروها را مقابل یکدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تکامل مردم با تقوى و بهره مندى از زندگى جاویدان است .

آئین جین و دین بودا با آئین زرتشت مشابهت دارد.

آزادى در انتخاب دین ، بیزارى از قربانى هاى خونین و احترام زندگان ، از اصول هر سه دین و نفوذ اصطلاحات زرتشت است . فلسفه دوگانگى و اخلاقى که مبارزه ریشه آن را تشکیل مى دهد، نشان نزدیکى میان آئین جین و دیانت زرتشت است پس از زرتشت آئین مزدا دوباره به سنن ملى و مراسم قدیمى بازگشت . بابرقرارى اهورا مزدا در ردیف اول ، خدایان دیگر نظیر ناهید و مهر براى خود جایى در این آئین باز کردند... این آئین با نوشته هاى کارشناسان معاصر پارسى ،تفسیر ماوراءالطبیعه اى ساده یافته است . به این صورت که در جنگ با لاوجوداهریمن و وجودمطلق اهورامزدا موجود است . ممکن الحدوث و جهان مربوط به انهارا بوجود مى خواند و جهان ناقصى که لاوجود به نابودى آن مى کوشد، وجودکامل آن را با مشیت الهى و دائمى خود نگهدارى مى کند تا زمانى که بالاخره مطابق باخواست خداوندى پایان پذیرد. کریستن سن مى گوید؛ قبل از جدا شدن دو تیره هندى و ایرانى از یکدیگر، تفاوتى میان دو دسته از خدایان عمده آنها وجود داشته است . یکدسته دیوها را مى خوانده اند که در راءس آنها خداى جنگجوئى به نام ایندرا قرار داشت و دسته اى دیگرآسوراها را که به ایرانى اهورا گفته مى شود.

دکتر محمد معین مى گوید؛ آریائیان از ارواح مضر متنفر بودند و آنها را لعنت مى کردند.

اوستا

یشت ها و گاتها

یشت ها ، سرودهاى توحید است ـ که مى گویند خود زرتشت گفته است ـ که بعضى با کلمه یاسین در قرآن برابر دانسته اند. چون این کلمه قرائت هاى مختلفى دارد و به صورت یشمه و یشماو یسن و یسناو... هم نوشته شده است . یشت هاسرودها و ادعیه اى است در ستایش ایزدان که ایزد از ریشه یزداست که همان یسناو یشت و یزدان همه ریشه مشترک یزددارند که به معناى ستایش و پرستش است

کتاب اوستاشش فصل است ... اولین فصل گاتها است که به عقیده زبان شناسان بزرگى چون بن و نیست اثر خود زرتشت است که به نام سرودهاى دینى خطاب به اهورامزداسروده است . زبان شناسان ، زبان این سرودها را کهنه ترین زبانى مى دانند که در میان ما وجود دارد، و از لحاظ مفاهیم نیز چنین است . بر گاتهاسرودهایى افزوده اند که مجموعه گاتهاو اضافات یسنارا مى سازند، که سرودهایى است مربوط به عدالت و پرستش خدا. آنچه بر گاتها افزوده شده است ، زبان جدیدى دارد که از لحاظ زبان شناسى متعلق به دوره هخامنشى است ، و بعد به ویسپردو وندیدادمى رسیم ، که از نظر زبان شناسى به اواخر دوره ساسانى ... مربوط است . پس از نظر زمانى ، اوستا از زمان زرتشت آغاز مى شود (گاتها) و به پایان دوره ساسانى (زمان انوشیروان ) و آستانه ظهور اسلام مى رسد. در مطالعه اوستا هر چه از گاتها دور مى شویم ک از توحید و لحن اهورامزداى واحد و یگانه و زرتشتى که اهورامزدا را خالق همه چیز (نور و ظلمت و نیکى و بدى و زشتى و زیبایى ) خطاب مى کند، فاصله مى گیریم و به اواخر کتاب که مى رسیم ، بطور روشن و مشخصى ، جهان به دو نیم مى شود، دو کشو، دو مرز، دو نژاد، و دو رئیس ‍ پیدا مى کند که هر دوشان هم شاءن و هم نیرویند و در برابر هم ، سویى اهورامزدا است و سوى دیگر اهریمن ؛ یعنى خداى واحدى که خالق شیطان و یزدان بود و خیر و شر، خود نزول کرده است و به دو نیم شده است (نیمى خیر و نیمى شر) و خود در برابر نیمه بد خویش ایستاده است . کاملا روشن و مشخص است که این ، ثنویت و دوگانه پرستى است . بنابرانى ، اوستاى قدیم یک متن دینى توحیدى است و هر چه پیش مى آئیم و به روزگار ساسانیان نزدیکتر مى شویم ، به شرکى مى رسیم که بر اساس ‍ دوگانه پرستى بسیار مشخص و غیر قابل توجیه و تفسیرى استوار است کتاب مقدس آئین مزدا اوستایا زند اوستا است (اوستا متن و زند تفسیر است ). این نوشته هاى مقدس فقط در قرن سوم میلادى گردآورى شد و در قرن چهارم مسیحى به عنوان کتاب شریعت دین زرتشت اعلام گردید، ولى یک بخش از این آثار، مخصوصا پنج سرود موسوم به گاتها به عصرى بسیار پیشین تر تعلق دارد و تاءلیف زرتشت است یشت ها از مهمترین قسمتهاى اوستا است و در بردارنده 21 فصل که هر فصلى در تعریف و ستایش یکى از فرشتگان یا امشاسپندان است . هر قسمت از این فصول را در زمان مخصوصى مى خوانند. مثلا در فروردین یک قسمت از یشت را، در روز 19 فروردین که به نام فروردین و روز فروردین ماه است ، مى خوانند. و یا مهریشت را در روز مهرگان (16 مهرماه ) در تعریف مهر (خورشید) بیان مى دارند. و تیر پشت را در جشن ابر تیرگان باید قرائت کرد.

نامهاى فصول با ذکر فرشته ویژه آن شناخته شده است ؛

1 هرمز یشت ، 2 خرداد یشت ، 3 ماه یشت ، 4 مهر یشت ، 5 فروردین یشت ، 6 دین یشت ، 7 زمایاد یشت ، 8 هفت امشاسپند، 9 آبان یشت ، 10 تیر یشت ، 11 سروش یشت ، 12 بهرام یشت ، 14 هوم یشت ، 15 اردى بهشت یشت ، 16 خورشید یشت ، 17 گوش یشت ، 18 رشن یشت ، 19 رام یشت ، 20 اشتاد یشت ، 21 ونند یشت . یشت کلمه اوستائى یشتى از ریشه همان کلمه اوستائى یسنامى باشد که به معنى نیایش بکار مى رود و یشتى از ریشه همان کلمه اوستائى یسنامى باشد که به معنى نیایش بکار مى رود و یسنارا در موقع ستایش و عبادت مى خوانند. اما یشت ها ویژه ستایش خداوندگار و امشاسپندان و ایزدان است . بعضى محققان در رابطه با یشت ها گفته اند: در آغاز ترکیب شعرى داشته و این اندازه نبوده ، ولى بعدها به تدریج مطالبى بر انها افزوده شده و از صورت شعرى بیرون آمده اند. یشت هایى که تا امروز باقى مانده اند، به 21 یشت مى رسند. نام هریشتى با یکى از ایزدان و امشاسپندان مشخص گردیده است . اما نخستین یشت معلوم و موسوم به هرمزدیشت ، درباره پروردگار و صفات و افعال اوست . در یشت ها نشانه هائى از آئین آریائى دیده مى شود. در این یشت ، مضامین و مطالبى است که نشانه قدمت آن مى باشد. قدیمى ترین یشت ها عبارتند از: آبان یشت ، مهر یشت ، فروردین یشت ، بهرام یشت ، ارد یشت و رام یشت.

هزمردیشت اولین یشت است که در آن از صفات خدا سخن رفته است . دومین یشت از دو قسمت تشکیل گردیده است که عبارت است از؛ هفتن یشت کوچک و هفتن یشت بزرگ . اولى درباره هفت امشاسپند است که قبلا اشاره شد. در میان یشت ها فقط دو امشاسپنداند که داراى یشت ویژه اى هستند؛ اشاوهیتنه یا اردى بهشت و همه لوتاوات یا خرداد.

اگر چه گمان مى رود که دیگر امشاسپندان هم داراى یشت مخصوص ‍ باشند، ولى چون بخشهایى از اوستا از بین رفته ، اثرى از آنها در دست نیست . سومین یشت موسوم به اردى یهشت یشت که دومین امشاسپنداست و چهارمین یشت موسوم به خرداد یشت که به حساب پنجمین امشاسپند مى باشد. یشت پنجم به نام آبات یشت ویژه ایزد آب است به نام آناهیتا الهه ایزد آب دیگرى به نام ایم نبات داریم که به معنى زاده آبهااست . و این قدیمى ترین قسمت اوستا است .

سخن ابوریحان بیرونى درباره کتاب زرتشت

بنا به گفته ابوریحان بیرونى در آثار الباقیه ؛ زرتشت کتابى آورد که آن را اوستایا انبا گویند و لغت این کتاب با لغات تمام کتب جهان مغایرت دارد. لغات و حروف این کتاب با دیگر کتب فرق دارد. علت این است که این کتاب به اهل یک زبان اختصاص داشته است . این کتاب (اوستا) در خزانه دارابن داراپادشاه ایران بوده که طلاکارى شده و بر دوازده (هزار) پوست گاو نوشته شده بود. اسکندر مقدونى این نسخه را بسوزانید و هیربدان را از دم شمشیر گذرانید. از این زمان اوستا معدوم شد و به اندازه 5/3 آن بکلى از میان رفت و امروزه 12 قسمت از آن در دست زرتشتیان است.

نام اوستا نیز مانند زرتشت صور ضبط گوناگونى در تاریخ دارد؛

اوستا اوستا اویتسا بستاق ایساق ابستاع ایستا آبستا افستااپسنتا اوستا مشهورترین نام کتاب زرتشتیان است . در منابع اسلامى بستاه ابستاق و افستاق ضبط گردیده است . در معناى این کلمه نیز توافق وجود ندارد، برخى آن را به معناى پناه گرفته و برخى دیگر به مفهوم دانش معرفت دانسته اند. عده اى دیگر به معنى متن اساسى گرفته اند.

آنچه مسلم است که اوستا به معناى اساس و متن اصلى مى باشد.

کلمه اوستاهمیشه همراه با لفظ زند و پازند است . پازند شرح و تفسیر اوستا است که پس از زرتشت توسط موبدان کیش زرتشت نوشته شده است . به این تفسیر باررونیز مى گویند

پورداوود محقق ایرانى مى گوید؛اوستا کهن ترین نوشته ایرانیان است . اوستا نیز همچون زرتشت در هاله اى از ابهام قرار دارد. تاکنون زمان حیات زرتشت روشن نشده ، بنابراین نمى توان به زمان نگارش اوستا پى برد.

نقش زن در ایران باستان(جمع بندی)

برای درک وضعیت زنان در ایران و نقش آنها در زندگی سیاسی باید بستر تاریخی ـ اجتماعی و مسائل بنیادین، مانند مقام و منزلت زن در جامعه، ملهم از مجموعة ارزشها، اعتقادها و باورها، حضور تاریخی مستقیم و غیر مستقیم آنها در سیاست و نقش‌آنها در تحولات اجتماعی ـ سیاسی که همگی عناصر اساسی در پدید آوردن فرهنگ سیاسی جامعه است را مدّ نظر داشته باشیم، وضعیت حال هر پدیده اجتماعی بدون شناخت پیشینة تاریخی و عقاید و ارزشهای حاکم بر جامعه میسر نیست. کشور ایران که در طول تاریخ خود، همواره از مراکز مهم تمدن دنیا با فرهنگ و تمدنی شکوفا و غنی به حساب آمده است. زنان به عنوان نیمی از جمعیت جامعه نقش مهم و اساسی در شکل گیری و گسترش تحولات اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و ... این مرز و بوم داشته اند. البته اطلاعات و دانستنی ها دربارة وضعیت زنان در ایران مانند همه نقاط جهان کم و گاهی متناقض است و از طرف دیگر، تاریخ سیاسی زنان از تاریخ سیاسی مردان جدا نیست و همه تواریخ حول محور پادشاهان نوشته شده است. در نتیجه درک شرایط تودة مردم و از جمله جامعة زنان ایران مشکل است. در تاریخ ایران باستان زنان از مقام و موقعیت بالایی برخوردار بوده اند. به عنوان مثال در دورة حکومت ایلامیان، مردانی که از وارثان ملکه نخستین بودند اجازه سلطنت داشتند. پرستش الهه های زنان متداول بود. زن جاودانه و قابل احترام بود و نسب خانواده را حفظ می کرد، الهة مادر در رأس خدایان ایلامی قرا رداشت و موجب باروری و سودبخشی همه پدیده های طبیعت می شد باستان شناسان پیکره های بسیاری از الهه های مادر را کشف کرده اند که حاکی از مقام و موقعیت زن بود و یا شاتن های زن (مسئولان امور دینی جامعه) که از جایگاه اجتماعی آنان خبر می داد. براساس منابع و ماخذ تاریخی، مقام و موقعیت و حرمت زنان در ایران باستان نسبت به سایر ممالک هم عصر خود، بهتر بوده است. زمانی که در یونان قدیم زنان، حتی شهروند هم به حساب نمی آمدند، در ایران پادشاهی همای و جنگ های گرد آفرید جزیی از تاریخ است. زمانی که اعراب دختران خود را زنده بگور می کردند، در ایران دختران خسروپرویز، آذرمیدخت و پوراندخت، فرمانروایی می کردند. در دوران بربریت اروپای شمالی، زنان مسلمان ایرانی مانند ریحانه، دختر حسین خوارزمی، در علم نجوم متبحر بودند. در بین النهرین (حکومت بابلیان) زن از شوهر ارث می برد، ارثیة او جهیزیه و مهریه اش بود. زن در حکومت آشور هیچ حقی نداشت اما در ایران در عصر ایلامی ها براساس گل نوشته ی به جا مانده از آن حکومت، مرد هنگام مرگ، مایملکش را با رضایت کامل به همسرش می بخشید و پس از آن تنها فرزندانی می توانستند وارد خانه شوند که حرمت مادر را نگه می داشتند. البته باید توجه داشت که اصولاً نوسانات مدارج حقوقی و مقام زن در هر دوره به مقتضیات زمان و وضعیت محیط و نوع مناسبات اجتماعی بستگی داشته است. پایه و ارزش مدارج نقش هایی که زن در جامعه ایفا می کرد، به نسبت آزادیی بود که در موقعیت های گوناگون اجتماعی برخوردار بوده است. بدین معنا که این حقوق و مقام زن در دوران ما قبل تاریخ، ایران باستان، پس از اسلام و امروز همواره تابعی از موقعیت عصر خود بوده است. دوره حکومت مادها در تاریخ ایران، دورة انتقال عصر مادرسالاری به پدر سالاری است، براساس اسناد و مدارک موجود دوران اولیة زندگی اجتماعی انسان (عصر حجر و عصر مفرغ) دورة مادر سالاری بوده اما پس از شروع عصر آهن و تکامل ابزار کار با یک تحول تاریخی نقش زن و مرد روبرو می شویم که مصادف با دورة حکومت مادها است. در این دوره حقوق زن و مرد در جامعه با هم مساوی بود. در امور سیاسی و حتی در حق توارث سلطنت نیز مساوری بودند. دیاکونف در کتاب (تاریخ ماد) می گوید( در میان مادها و پارسیان و مصریان دختر پادشاه و داماد او می توانند به جای او بنشینند.) در عصر حکومت هخامنشیان زمینه اجتماعی مقام زن بر مبنای مفاهیم عدالت و مردمی عصر خود استوار بود. زن در این دوره در امورسیاست، تعلیم و تربیت و سرنوشت میدان جنگ نقش داشته است. مقام و منزلت زن در دورة هخامنشیان تا آنجا بود که چون اسکندر، داریوش سوم را شکست داد و مادر او اسیر شد، پادشاه ایران طی سومین نامه خود به اسکندر حاضر شد به خاطر آزادی مادرش گذشته از 30 هزار تالان پول، پسرش نیز نزد اسکندر به گروگان باقی بماند. در مورد مقام و موقعیت زن در دوره حکومت اشکانیان اطلاعا ت چندانی در دست نیست اندک اطلاعاتی که وجود دارد، حکایت از آن دارد که نقش ملکه های اشکانی زیاد نبوده و آنها در امور سیاسی و دولت زیاد مداخله نکرده اند. البته فقط در یک مورد از ملکه موزا، همسر فرهاد چهارم ذکر شد. که با پسرش فرهاد پنجم در سلطنت مشارکت داشته است. در عصر اشکانیان زن موهبتی برای برقراری صلح میان اقوام مختلف و ملتها بوده و پیوند زناشویی با آنها سبب اتحاد، وحدت و صلح، امنیت بوده است. در دورة ساسانیان، مقام و موقعیت زنان در جامعه اهمیت زیادی داشته است. زنان نقش موثری را در بین تمام طبقات جامعه ایفا نمودند و به بالاترین مقام رسیده و سلطنت کرده اند. البته فقط زنان طبقات بالای جامعه از امتیازات خاصی برخوردار بودند تاریخ دربارةوضعیت توده زنان سکوت کرده است و به این مقوله پرداخته نشده است. براساس منابع موجود، مذهب زرتشت در ایران قبل از اسلام زمینه ساز مناسبی برای حرمت زنان بوده است. زن در مذهب زرتشت و در کتاب اوستا از ارزش و کرامت و احترام والایی برخوردار است. زن نگهدارنده ی روشنایی آتش و رکن اساسی خانواده است. در اساطیر زرتشت زن و مرد هر دو شاخة یک ریواس هستند. در کتاب مقدس زرتشتیان (اوستا) بارها و بارها بر تساوی حقوق زن و مرد تاکید شده است. مادر از احترام خاصی برخوردار است در دینکرت، به زنان حق مالکیت داده شده است و در مرگ شوهر معادل پسر متوفی ارث به او تعلق می گیرد. در نزد مانویان، زنان ارج و منزلت خاصی در جامعه داشته اند زن حتی می توانست جز طبقه برگزیدگان دینی قرار گیرد و به عنوان مبلغ مذهبی یا فقیه دینی به جامعه، دین و آیین خود خدمت کند. بنابراین زنان در طول تاریخ ایران در تحولات جامعه نقش مهم و اساسی داشته اند و همدوش مردان در صحنه های مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، مذهبی و ... حضور داشته اند در نتیجه بدون نگرش مثبت و بهره گیری از توان جمعیت زنان در جامعه نمی توان به آینده مطلوب اندیشید و به توسعه که فصل مشترک همه مطالعات علوم انسانی است دست یافت.

khoozilam پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir
پوشش زنان ایلامی

2pmilad پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش بانوان ایران در هزاره دوم پیش از میلاد مسیح

mad پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره ماد ها

hakhamaneshi پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره هخامنشی ها

parti پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره اشکانی ها ۱

parti2 پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره پارتی ها ۲

sasani پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره ساسانی ها ۱

sasani2 پوشش زنان ایرانی در گذر تاریخ  | تاریخ ما Tarikhema.ir

پوشش زنان ایرانی در دوره ساسانی ها

 /منبع تصاویر وبلاگ وزین تاریخ ما می باشد. /

منابع :

۱- روح الامینی محمود ، مبانی انسان شناسی تهران ،عطار چاپ سوم 1368.

۲- پیرنیا حسن ، تاریخ ایران قبل از اسلام ، تهران، نامک . چاپ سوم 1383.

۳- داهیم بهرام، خسرو پرویز ، تهران،راستی نو،چاپ اول 1383.

۴- میشل آندره ،جامعه شناسی خانواده و ازدواج، ترجمه فرنگیس اردلان، تهران دانشکده علوم اجتماعی و تعاون دانشگاه تهران (شماره3) 1354.

۵- بارتلمه، کریستان، زن در حقوق ساسانی، ترجمه ناصر الدین صاحب الزمانی، بی جا، عطائی، 1337.

۶- دیاکونف، تاریخ ماد، ترجمه کریم کشاورز، امیر کبیر، تهران، 1343.

۷- طلوعی، محمود، زن بر سریر قدرت، اسپرک، تهران، 1371.

۸- منوچهریان، مهر انگیز، تربیت سیاسی و اجتماعی زن، یونسکو، تهران، 1348.

۹- سایت مرکز مطالعات زنان.

  • میر حسین دلدار بناب

در باره ی هخامنشیان

میر حسین دلدار بناب | سه شنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۰، ۰۱:۵۸ ب.ظ
هخامنشیان ازپارسیان به شمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه ی قبایل پارسی را زیر فرمان خود در آورد.

img/daneshnameh_up/a/a4/gard.jpg

تمدن و فرهنگ هخامنشی

شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، ازپارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ
، (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از دیبای ارغوانی
 که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .

کشورداری 

 داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .

img/daneshnameh_up/a/a4/sarbazghermez.jpg


سپاه ایران

سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ
 آن شهر جای داشتند و فرمانده آن دژها را ارگبد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و زوبین
 و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودت
 می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که؛
  • راست بگویند
  • راست بر اسب سوار شوند
  • راست تیر بیندازند .
از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید .

در ایران از زمان کوروش گردونه
 های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .


img/daneshnameh_up/2/2b/Achaemenid_Battleship.jpg


نیروی دریایی :

در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :

اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.

دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .

سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خواروبار
 استعمال می شد .


میراث تمدنهای گذشته

دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود و همة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آن کشور پهناور رواج داشت .

بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابل بود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست کاهنان بابلی
 و مغان بود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهای اکدی
 و سومری و عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود را همراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .

دین در دوره ی هخامنشی

در دورة هخامنشی از مذهب ایرانیان اطلاع صحیحی در دست نداریم . همینقدر مسلم است که در عصر ایشان دین رسمی در ایران وجود نداشته است .
هخامنشیان نسبت به مذاهب بیگانه سختگیر نبودند و مانع از رواج آنها در کشور خود نمی شدند .

سخن داریوش در کتیبه بیستون
داریوش در سنگ نبشته
 های خود می گوید : اهورا مزدا «بغ» یعنی خدای بزرگی است . او از همة بغان بزرگتر است . او آسمان و زمین و آدمی را آفرید و داریوش را شاه کرد .

از زمان اردشیر دوم از خدایان دیگری مانند آناهیتا
 و میترا که در ردیف اهورمزدا بشمار می رفتند در سنگ نوشته های او نیز یاد شده است .

آئین میترا
مذهب مهر پرستی یا آیین میترا
 در ایران غربی رواج فراوان داشته ، در مشرق و شمال ایران نیز اغلب مردم آریایی ، زرتشتی مذهب بوده اند .
برخلاف هخامنشیان ظاهراً مادها بیش از ایشان طرفدار دین زرتشت بشمار می رفتند و مغان یا روحانیان زرتشتی از طوایف ششگانة مادها شمرده می شدند .
قیام گیومات مغ
 نیز به خاطر آن بوده که دین زرتشت را در ایران رواج دهد .

زرتشتیان مردگان خود را در فضای آزاد می گذاشتند تا طعمة مرغان شکاری و درندگان شوند . اما هخامنشیان چنانکه از مقابر ایشان در تخت جمشید پیداست ، مردگان خود را دفن می کردند .

اغماض و سهل انگاری هخامنشیان نسبت به ادیان دیگر و حتی درباره بت پرستان نشان می دهد که اگر هم زرتشتی بوده اند ، در آن دین تعصب زیادی نداشته اند .

  • میر حسین دلدار بناب

در باره ی علامه طباطبایی

میر حسین دلدار بناب | دوشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۰، ۱۰:۳۲ ق.ظ
 

سید محمد حسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (زادهٔ ۱۲۸۱ - درگذشتهٔ ۱۳۶۰).
وی یکی از مطرح ترین مفسران، فیلسوفان و متألهان اسلامی در سه قرن اخیر بوده است و بزرگترین مفسر شیعه دوران غیبت بوده است. اهمیت وی به جهت احیای حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه های تشیع بعد از دوره صفویه بوده است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی اکتفا نکرده، به تاسیس معرفت شناسی در این مکتب می پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته نظیر مرتضی مطهری در دوران مواجهه با اندیشه های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی مجدد بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می کوشد.

زندگی نامه
زندگی علامه طباطبایی را می توان به چهار دوره تقسیم کرد:
1. دوره کودکی و نوجوانی که در تبریز سپری شد
2. دوره تحصیل در حوزه علمیه نجف
3. دوره بازگشت به تبریز و اشتغال به کشاورزی
4. دوره هجرت به قم و تدریس و تالیف و نشر معرف دینی

دوره کودکی و نوجوانی
وی از دودمان سادات طباطبایی آذربایجان است. در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.
خود درباره دوران تحصیلش نوشته است:«
در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر می پنداشتم[کذا]. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می پرداختم. بسیار می شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می کردم و اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی بود حل می نمودم و وقتی که به درس حضور می یافتم از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم»[۱].

دوره بازگشت به تبریز و کشاورزی
به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند. فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید: « همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.
لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.» [۲]

اساتید
عرفان
: علامه قاضی، ایشان مهمترین استاد علامه و موثرترین شخص در تربیت روحی علامه بوده اند.
فلسفه: سید حسین بادکوبی
ریاضیات: سید ابوالقاسم خوانساری
خارج فقه و اصول: آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی و آیت الله نائینی
رجال: آیت الله حجت کوه کمری

آثار

آثار شاخص
علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار مورد توجه قرار گرفته‌است. نخست تفسیر المیزان است، که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تالیف شده‌است. در این تفسیر از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده‌است و علاوه بر تفسیر آیات و بحث‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد. این اثر دو مرتبه ترجمه شده‌است. خست در چهل جلد و حاصل عده‌ای از شاگردان و بزرگان حوزه علمیه همچون محمد تقی مصباح یزدی، ناصر مکارم شیرازی، و... است و دیگری، که در بیست جلد منتشر شده‌است، به وسیله سیدمحمد باقر موسوی همدانی ترجمه شده‌است.
اثر مهم دیگر اصول فلسفه و روش رئالیسم است. این کتاب شامل ۱۴ مقاله فلسفی است، که طی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تالیف شده و توسط مرتضی مطهری و با رویکرد فلسفه تطبیقی شرح داده شده‌است.[۳] این کتاب نخستین و یکی از مهمترین کتاب‌هایی است که به بررسی مباحث فلسفی با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفه جدید غربی پرداخته‌است.

فهرست آثار

الف - آثار عربی

1. رسائل سبعه. شامل:
1-1. البرهان (۱۳۴۹ ق)
1-2. المغالطه (۱۳۴۹ق)
1-3. الترکیب (۱۳۴۸ق)
1-4. التحلیل (۱۳۴۸ق)
1-5. الاعتباریات(۱۳۴۸ق)
1-6. المنامات و النبوات (۱۳۵۰ق)
1-7. القوه و الفعل (۱۳۷۳ق).

2. سنن النبی ۱۳۵۰ ق.

3. رسائل التوحیدیه. ۱۳۶۱ق. شامل:
3-1. التوحید
3-2. الاسماء
3-3. الافعال
3-4. الوسائط
3-5. الانسان قبل الدنیا
3-6. الانسان فی الدنیا
3-7. الانسان بعد الدنیا .
3-4. حاشیه الکفایه. ۱۳۶۸ ق.
3-5. تعلیقه علی بحارالانوار. ۱۳۷۰ ق.
3-6. تعلیقه علی الاصول من الکافی. ۱۳۷۵ ق.
3-7. تعلیقه واحده علی مرآه العقول. ۱۳۷۶ق.
3-8. تعلیقه علی الاسفار الاربعه. ۱۳۷۸ق(۹ جلد انتشار یافته‌است).
3-9. علی و الفلسفه الالهیه. ۱۳۷۹ ق.
3-10. رساله فی التوحید. ۱۳۸۹ق.
3-11. رساله فی العلم. ۱۳۸۹ ق.
3-12. بدایه الحکمه. ۱۳۹۰ ق.
3-13. المیزان فی تفسیر القرآن. ۲۰ جلد. ۱۳۹۲ق.
3-14. نهایه الحکمه. ۱۳۹۵ ق.
3-15. رساله الولایه. (بی تاریخ).
3-16. رساله فی علم النبی _ صلی الله علیه وآله _ و الامام _ علیه السلام _ بالغیب. (بی تاریخ).
3-17. مقدمه یا تقریظ بر:
3-17-1. المراقبات از میرزا جواد ملکی تبریزی
3-17-2. وسائل الشیعه از حر عاملی
3-17-3. نورالثقلین حویزی

4. تفسسیر عیاشی

5. مفاهیم القرآن از جعفر سبحانی

6. التقریظ علی الفرقان فی تفسیرالقرآن از محمدصادقی.

ب- آثار فارسی

1. اصول فلسفه و روش رئالیسم. ۱۳۳۲ ش.
2. تذئیلات و محاکمات بر سه مکتوب اول سیداحمد کربلایی و شیخ محمد حسین غروی اصفهانی در مورد بیتی از شیخ عطار.(ادامه کار تا نامه هفتم توسط علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی انجام گردیده‌است.)
3. شیعه: مجموعه مذاکرات با پروفسور هانری کربن فرانسوی.
4. شیعه در اسلام. ۱۳۴۸ ش.
5. قرآن در اسلام. ۱۳۵۳ ش.
6. آموزش دین: برای کودکان.
7. بررسی‌های اسلامی. جلد اول.
8. اسلام انسان معاصر (جلد دوم بررسی‌های اسلامی).
9. بررسی‌های اسلامی. جلد سوم (۹۶ صفحه اول آن).
10. اشعار.
11. مقدمه و تقریظ بر:
1. روش اندیشه از شهید محمد مفتح
2. عشق و رستگاری از احمد زمردیان
3. داستان زنده‌ها از عبدالکریم اقدمی
4. بشارات عهدین
5. کتاب در مورد حج.
12. چند یادداشت مختصر:
1. دولت پوشالی و دست نشانده‌ای به نام اسرائیل
2. گفت وگویی با استاد درباره شهید مطهری
3. دو اظهار نظر مختصر درباره بعضی آثار مرحوم دکتر علی شریعتی
4. توضیحی درباره اظهار نظر در پاسخ یک نامه.
13. رساله‌ای در مبدأ و معاد
14. رساله‌ای در نبوت
15. رساله‌ای در عشق
16. رساله‌ای در مشتقات
17. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری
18. سلسله انساب طباطبائیان در آذربایجان
19. منظومه‌ای در خط نستعلیق.
20. روابط اجتماعی در اسلام(ترجمه مباحثی اجتماعی از تفسیر المیزان که در ارتباط با آیه آخر سوره آل عمران بیان شده‌است. [۴]

شرحی بر آثار
• بدایه الحکمه: کتابی که یک دوره تدریس فشرده فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاه‌های کشور شد.
• نهایه الحکمه: این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزون تر و سطحی عالی تر تدوین شده‌است.
• حاشیه بر کفایه: کتابی اصولی پیرامون قوانین استنباط است.
• مجموعه مذاکرات با پروفسور هانری کربن: او که محققی فرانسوی است پیرامون چگونگی شیعه و مباحث اعتقادی و... مذاکراتی با علامه داشته که در این کتاب وجود دارد.
• رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا: این کتاب که اکنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده‌است مباحثی مفید از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه کرده‌است.

شاگردان
علامه شاگردان زیادی تربیت کرد، که در زیر نام مهمترین آنها ذکر می‌گردد:
۱- سیدجلال الدین آشتیانى
۲- دکتر غلامحسین ابراهیمى دینانى
۳- احمد احمدى
۴- سیدمحمد على ابطحى
۵- سید محمد باقر ابطحى
۶- على احمدى میانجى
۷- یحیى انصارى
۸- شیخ عباس ایزدى
۹- ابراهیم امینى
۱۰- سید محمد حسینى بهشتى
۱۱- عبدالله جوادى آملى
۱۲- حسن حسن زاده آملى
۱۳- سید مهدى روحانى
۱۴- عزالدین زنجانى
۱۵- محمد صادقى تهرانى
۱۶- امام موسى صدر
۱۷- سیدمحمدحسین کاله زارى
۱۸- محمدتقى مصباح یزدى
۱۹- محمد مفتح
۲۰- مرتضى مطهرى
۲۱- ناصر مکارم شیرازى
۲۲- حسین نورى همدانى
۲۳- سید یحیى یثربى

همچنین بسیاری از روشنفکران در جلسات مباحثه از ایشان بهره گرفتند. از آن جمله می‌توان به جلسات مباحثه با پرفسور هانری کربن اشاره کرد، که سید حسین نصر و بسیاری دیگر در آن حضور داشتند و یا جلساتی که در تهران برگزار می‌شد و افرادی نظیر داریوش شایگان در آن حاضر بودند.

دو شعر از علامه

مهر خوبان دل و دین از همه بی‏پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره‏ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسى بى سر و پایم که به سیل افتادم
او که مى رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود، مگر دست که بود؟
که به یک جلوه دل و دین ز همه یکجا برد

خم ابروى تو بود و کف مینوى تو بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

خودت آموختی‏ام مهر و خودت سوختی‏ام
با برافروخته رویى که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولى
خم روى تو مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و پریشان که غمت
همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد

کیش مهر
همی گویم و گفته ام بارها                  بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر    برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور        ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل       نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان                     میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها                چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار       مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان                    نبازند هرگز به مردارها
مهین مهر ورزان که آزاده اند               بریزند از دام جان تارها
به خون خودآغشته و رفته اند        چه گلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر             به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت       زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار               در آیینه ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر               برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام                   هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ     خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان             بکش جام در بزم می خوارها
گرهها ز راز جهان باز کن                که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان           که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خودرا مباز             که آینده خوابیست چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار             که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش              بهل گر بگیرند بیکارها


پانویس
1. روزنامه همشهری؛ ۲۵ آبان ۱۳۸۴؛ خردنامه؛ صفحه ۱
2. زندگی نامه سیدمحمدحسین طباطبایی
3. اصول فلسفه و روش رآلیسم، مرتضی مطهری
4. آیینه پژوهش، شماره ۱۴

منبع:
- http://www.iricap.com
  • میر حسین دلدار بناب

در باره ی مارتین لوتر

میر حسین دلدار بناب | دوشنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۰، ۱۰:۱۸ ق.ظ

مارتین لوتر، کشیش مجدِد و مترجم انجیل به زبان آلمانی. زادروز وی ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیزلبن آلمان می باشد. لوتر در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ درگذشت. آرامگاه او در شهر ویتنبرگ است.

زندگی
لوتر، فرزند هانس، کارگر معدن و همسرش مارگارت لینده مان، است. مارتین دوران تحصیلات مقدماتی را در شهرهای مانزفلد، ماگدبورگ و آیزناخ به پایان رسانید و از سال ۱۵۰۱ به تحصیل در دانشگاه ارفورت در رشته هنر پرداخت و پس از کسب مدرک لیسانس به خواسته پدرش در رشته حقوق ثبت نام کرد که پس از دوماه ترک تحصیل نمود.
ظاهرأ وقوع یک رعد و برق باعث تغیر مسیر زندگی مارتین شد. وحشتی غیر قابل توصیف وجودش را فراگرفت، به درگاه خدا پناه آورد و به آنای مقدس قسم خورد که می خواهد تارک دنیا شود.
دوهفته بعد درتاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۵۰۵ میلادی وارد خانقاه آگوستین در ارفورت شد. پس از کسب رتبه کشیشی و آغاز تحصیلات خود در رشته الهیات در سال ۱۵۱۱ میلادی به رم فرستاده شد. پس از بازگشت از رم، به شورای کلیسائی ویتنبرگ منتقل گردید.
لوتر در سال ۱۵۱۲ میلادی به دریافت درجهٔ دکترا در رشته الهیات و کرسی استادی نایل شد. پیوند تنگاتنگ اعتقاد درونی و شخصی مارتین لوتر با تخصص تفسیر از کتاب مقدس، نطفهٔ آگاهی را در ضمیرش بارور ساخت و به این باور دست یافت که هیچ انسانی باتکیه بر توانائی خود و روش های کلیسایی، قادر به ایستادگی بر درگاه باریتعالی و دریافت شفا و رحمت نیست.
لوتر به این شناخت می رسد که انسان ها براساس اعمال خود و توجیه آن به درگاه خدا ناتوانند تا بخشش ِ وی را به دست آورند بلکه این لطف ِ الهی است که شامل حال بندگان خواهد شد و آن ها باید باتواضع، رحمت خدا را قبول نمایند.
در سال های ۱۵۱۳ میلادی - ۱۵۱۸ میلادی، لوتر در طول تدریس ِ بخش هایی از کتاب مقدس (مزامیر - رومیان - غلاطیان - رساله به عبرانیان) هرچه بیشتر به اختلاف نظر خود با کلیسای سنتی پی برد ولی هیچ گاه به جدائی از کلیسا نیندیشید.
در سال ۱۵۱۷ میلادی (احتمالأ در ماه اکتبر)، طبق رسوم دانشگاهی آن دوره، به منظور ایجاد بحث، اعلامیه ای مبنی بر ۹۵ تز در زمینه کاربرد دریافت مالیات از طرف کلیسا و نقش پاپ، صادر کرد. این اعلامیه که در افکارعمومی با اقبال و طرف داری از لوتر همراه بود، آغاز جنبش رفورماسیون محسوب می شود.
کلیسای رم، لوتر را کافر اعلام کرد و خواهان تحویل وی به رم و مجازات نامبرده شد. فریدریش سوم، حاکم زاکسن باسیاست بی طرفانه ای موفق شد که محاکمه و بازجوئی لوتر را از رم به آگسبورگ منتقل و توسط نماینده پاپ، اسقف توماس کایتان بازجویی شود. لوتر از پس گرفتن نظرات خود سر باززد و بازجویی بدون نتیجه ماند. حکمران نیز از تحویل لوتر به کلیسای رم خودداری نمود.
در مباحثه عقدیدتی که در لایپزیک بین لوتر و استاد الهیات و مفسر انجیل ژ. اک انجام گرفت، لوتر درمقابل سؤالات انحرافی مطروحه، معصومیت پاپ را تحت سؤال قرار داد. پاسخ شورای کلیسایی به گردن کشی لوتر، مصوبهٔ پاپ و حکم تبعید وی بود که نامبرده به جای رعایت مهلت شصت روزه، نامه ای به عنوان نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان ارسال و مصوبهٔ پاپ را در برابر دروازه شهر ویتنبرگ همراه با رسالات احکام شرعی به آتش کشید. با این عمل، جدائی لوتر از کلیسای رومی مسجل گردید.
هم زمان با تاجگذاری کارل پنجم در شهر آخن به تاریخ ۲۳ اکتبر ۱۵۲۰ میلادی، به لوتر اجازه داده شد که به منظور رعایت سلسله مراتب سلطنتی و دریافت مصونیت سیاسی، در مجلس حکومتی شهر ورمز برای پاسخ گوئی به جرایم مطروحه، حاضر شود. در دوجلسه متوالی، مارتین لوتر از مواضع خود به ویژه در ارتباط با رسالات رفورماسیونی، نامهٔ سرگشاده به «نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان» و تشبیه مسؤلان کلیسای رم به زندان بانان ِبابیلون و نظریهٔ «آزادی یک انسان مسیحی»، دفاع نمود و هرگونه عقب نشینی از جایگاه عقیدتی خود را منتفی اعلام کرد. فرمان دادگاه علیه لوتر و طرف دارانش در سرتاسر منطقهٔ حکومتی آلمان رسمیت یافت و از آن پس زندگی لوتر در خطر دایمی قرار گرفت.
فریدریش سوم برای خنثی کردن توطئه های احتمالی علیه لوتر، مخفیانه در راه بازگشت از وُرمز، دستور ربودن وی را صادر کرد. لوتر، به مدت ده ماه در وارتبورگ با نام مستعار زندگی می کرد.
در این فرصت، مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس انجیل عهد جدید را آغاز نمود و این کار بزرگ را در مدت کوتاه یازده ماه به ثمر رساند (از ماه مه ۱۵۲۱ میلادی تا مارس ۱۵۲۲ میلادی). در سال ۱۵۲۵ میلادی هم زمان با انقلاب دهقانی در آلمان و جنبش اومانیسم مسیحیان و نظرات آزادی خواهی در عمل ِ اراسموس فن روتردام، همچنین جنبش تجددخواهی اسپریتوالیسم که همگی از پشتیبانان لوتر بودند، مورد انتقاد وی قرار گرفتند و بدین ترتیب خط تمایزی بین خود و دیگران ترسیم نمود.
در تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۵۲۵، لوتر با کاترینا فن بورا ازدواج و طی زندگی مشترک خود دارای سه پسر و سه دختر شدند. سال های اول رفورماسیون صرف استحکام پایه های داخلی جنبش شد که در این راه لوتر از کمک های شایان تقدیر فیلیپ ملانشتون بهره مند گردید. در این مقوله میتوان از تغییر مراسم شکرگذاری، برقراری روابط اداری و سرکشی و بازرسی از سایر مناطق تحت پوشش رفورم، نام برد. در همین فاصله مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس و ساختن بسیاری از اشعار مذهبی را به پایان رسانید.
در ژانویه ۱۵۴۶ علی رغم ضعف مزاجی به شهر آیزلبن مسافرت نمود تا در مسألهٔ گراف فن مانسفلد نقش میانجی را ایفا نماید. مارتین لوتر در اثر بیماری قلبی که از مدت ها پیش آزارش می داد در همان شهر درگذشت. جسد وی به ویتنبرگ منتقل و در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۱۵۴۶ در کلیسای بزرگ شهر، به خاک سپرده شد.

عقاید لوتر
عقیدهٔ مذهبی لوتر به پولس نبی و کلمه صلیب باز می گردد. مذهب پروتستان برخلاف کلیسای کاتولیک، معتقد به بخشودگی مؤمنان به پشتوانه اجرای اوامر سنتی کلیسا نبوده بلکه هرانسانی که در بارگاه احدیت با اعتقاد و ایمان راستین به گناهان خود اعتراف و طلب آمرزش نماید، حقانیت و عدالت باریتعالی شامل حالش خواهد شد. واسطه بین خدا و انسان تنها عیسی مسیح است که در آن واحد هم بشر بود و هم خدا (ناسوتی و لاهوتی) و به خاطر گناه انسان ها مصلوب گردید.
از تعداد هفت اصول ِ عبادتی در کلیسای قرون وسطا فقط دو اصل آن یعنی غسل تعمید و عشای ربانی مورد قبول لوتر قرار گرفت. وی معتقد است که موجبات آن در کتاب مقدس به وفور تشریح و تأئید شده است. در مبحث عشای ربانی تبدیل عنصر نان و شراب به جسم و خون مسیح، متکی بر ترانس سوبستانسیاسیون است. لوتر سنت قربانی کردن در عشای ربانی را مردود دانسته و تأکید بر اصل ِ جماعت ِ مسیحیان، برای استماع کلام خدا و مقدسین می نماید.

خدمات ادبی لوتر به فرهنگ و زبان آلمانی
مارتین لوتر تا سال ۱۵۲۰ میلادی، آثار کتبی خود را به زبان های لاتین و آلمانی منتشر می نمود. این آثار، بیشتر شامل نامه نگاری های او است. از خدمات مهم لوتر، توسعهٔ زبان آلمانی به وسیله چاپ متعدد نوشته هایش می باشد. از تعداد ۹۳۵ انتشاراتی که در سال ۱۵۲۳ میلادی به چاپ رسید، تعداد ۳۹۲ عدد آن متعلق به لوتر بود. ترجمهٔ آلمانی او از انجیل، تا زمان مرگش چهارصد بار تجدید چاپ گردید. این موفقیت بزرگ در گرو تسلط ِ لوتر به زبان های مختلف و شناخت وی از علم کلام در الهیات می باشد که آن نیز زبان آلمانی را در ردیف سه زبان مقدس و مورد احترام، شامل زبان عبری، زبان یونانی، و زبان لاتین قرار داد. دراین راستا لوتر از به کار بردن سبک نوشتار ِ اداری و روش نویسندگان و واعظان زمان خود، کناره گرفت و در نامه ای سرگشاده مخصوصأ به مترجمین پیشنهاد می کند که در ساختن جملات و به کاربردن لغات جدید و قابل فهم برای مردان و زنان عامی، دقت لازم را مبذول دارند. سبک نگارش لوتر و تناسب گفتار و نبشتار وی با درک ِ مردم عادی، مورد اقبال و تأیید همگان قرار گرفت و تأثیری سازنده بر زبان و ادبیات آلمانی جدید نهاد. شایان ذکر است که خدمات لوتر در این زمینه گرچه با فعالیت های یاکوب گریم هم سو ارزیابی شده است لیکن از نظر محتوا و حجم، با آن قابل سنجش نمی باشد. آثار ادبی لوتر علی رغم تنوع و خارق العاده بودنشان، همیشه تحت الشعاع فعالیت های مذهبی و در رتبه پائین تری قرار داشته است. سبک نثر نویسی لوتر (لاتین و آلمانی) بیشتر تابع شکل های سنتی مانند رسالات، پند و موعظه، مباحثه و افسانه (ترجمه داستان های ازوپ به زبان آلمانی) می باشد. بیش از ۲۵۰۰ نامه و کتاب به نام «گپ های دور میزی» از جمله آثار او می باشد. لوتر خلاق آوازهای کلیسای پرتستان نیز می باشد. وی توجه خود را به مزامیر داود و سرودهای قرون وسطا معطوف و با ترجمه و تغییراتی در نظم آنها، به مذهب جدید اضافه نمود. ارج نهادن لوتر به هنر موسیقی در کلیسای پروتستان و اثبات اهمیت آن از نظر شرعی (برخلاف نظریه مونتسلر - سوینگلی - کالوین)، نقطهٔ عطفی در موسیقی کلیسایی محسوب می گردد که تا به امروز جایگاه خود را حفظ نموده است.

آثار منتشرشده لوتر
1. نامه های لوتر در ۶۷ جلد، ارلانگن ۱۸۲۶ میلادی
2. مجموعهٔ آثار انتقادی لوتر، وایمار ۱۸۸۳ میلادی
3. مباحث لوتر بین سال های ۱۵۳۵ و ۱۵۴۵ میلادی در دانشگاه ویتنبرگ، ۱۸۹۵ میلادی
4. آثار منتخب، در یازده جلد
5. نوشتارهای منتخب، ۱۹۸۲ میلادی
6. اصول اصلاحات، ۱۹۸۳ میلادی

برگرفته از:باشگاه اندیشه

  • میر حسین دلدار بناب

در باره ی صفر قهرمانیان

میر حسین دلدار بناب | جمعه, ۱۸ آذر ۱۳۹۰، ۱۲:۲۹ ب.ظ
 

صفرخان در سال ١٣٠٠ شمسی (۹۰سال پیش) در روستای شیشوان عجب شیر ، که سبز وخرم در کنار دریاچه ارومیه و در دامن رودخانه پر آب قالا چای آرمیده است ، به دنیا آمد. نام مادرش ،گوهر تاج وپدرش محمد حسین بود. به علت فقدان مدرسه در محل زندگی بالاجبار مدت ٧سال پیش میرزاها وملا های ده گلستان وبوستان وازاین قبیل خواند. خودش میگوید "... به علت اینکه زبانم ترکی بود،چیزی ازآنها عایدم نشد." پس از آن وارد مدرسه ای در عجب شیر شد ولی تنها توانست دوره ابتدایی را به پایان برد صفر نوجوان برای گذران زندگی خانواده به کار کشاورزی پرداخت. درآن موقع بخش زیادی از حاصل کار دهقانان نصیب مالکان میشد، دولت وژاندارم هاهم حامی آنها بودند. مالکین عملا صاحب اخیتار جان و مال وناموس دهقانان محسوب میشدند. صفرخان خود گفته است: "... امروزظلم وستم وتجاوز به ناموس ،فردا خبر از دردهای دیگر، هر شب ما با درد تازه ای سر به بالین میگذاشتیم واین رنج های روحی بود که آنروز ها مرا به مبارزه علیه این بی عدالتی ها کشاند."
این زمان گه مقارن بود با شهریور ١٣٢٠، ورود متفقین به ایران وتبعید رضا شاه از کشور، صفرخان ٢٠ بهار را پشت سر گذاشته بود، با اوج گیری مبارزه دهقانان علیه خوانین و دولت که دیگراز قدرت چندانی برخوردار نبود، بسیاری از روستاییان منطقه برای کوتاه کردن دست اربابان ، مسلح شده بودند. در این ایام صفرخان که عضوحزب توده بود،همراه عده ای ازهمرزمان به فرقه دموکرات آذربایجان پیوستند و به عضویت آن درآمدند
صفرخان درسال ١٣٢٤ ازدواج میکند ثمره این ازدواج دختری بودکه صفرخان درتولد ونامگذاری او حضور وشرکت نداشت. نام او را مهین گذاشتند، زنی که در سالهای زندان تنها ملاقاتی صفر خان بوده است. صفرخان دارای سه نوه با نام های بهروز و بیتا و سارا است . دردوره ای که فرقه دموکرات آذربایجان حکومت محلی را دردست داشت ، صفرخان در ارتش فرقه درجه سروانی داشت. درپی تهاجم خونین ارتش شاه به منطقه وخلع ید فرقه دموکرات از حکومت محلی وشکست فرقه وسرکوب جنبش ،دوره دربدری واسارت صفرقهرمانیان آغازمیشود. مدتی درمنطقه آذربایجان وسپس درمناطق مرزی ایران و عراق بسر میبرد ودر عراق کرفتار وبه زندان اربیل فرستاده میشود،موقعی که ازبده بستان های دولتهای ایران وعراق در تعویض پناهندگان وزندانیان دوسوی مرزباخبر میگردد،از زندان اربیل فرار وبه طرف مرزرفته وارد خاک ایران میشود صفرخان پس از مدتی زندگی مخفی در ایران توسط مامورین وجاسوس های حکومت شناسایی و رو ز١٨ اسفند ١٣٢٧ در ارومیه دستگیر وپرونده وی به دادگاه نظامی فرستاده میشود. دادگاه نظامی دوبار رای به عدم صلاحیت خود میدهد ویپگیری پرونده به دادگستری احاله میشود ولی با اعمال نفوذمالکین وفئودالها که هنوز عطش انتقامشان پس ازاین همه کشتار فرو کش نشده بود، وبه چیزی جز حکم اعدام وی راضی نبودند، پرونده مجددا به دادگاه نظامی عودت داده شد.
در آذر ماه ١٣٢٩ درست ٤ سال پس از سرکوب وحشیانه جنبش ،وقلع وقمع دولت محلی آذربایجان ، صفر خان در دادگاه نظامی به اتهام قیام مسلحانه علیه امنیت کشور وبراندازی نظام به اعدام محکوم گردید. وپس از ٥ سال بلا تکلیفی و انتظار ودلهره اعدام ،سرانجام درسال ١٣٣٣ حکم اعدام وی به جبس ابد تقلیل یافت.
صفرخان تاسال ١٣٣٧ در زندان های آذربایجان بسر می برد و دراین سال به زندان مخوف برازجان فرستاده میشود. زندانیان دیگری، ازجمله کاک عزیز یوسفی و کاک غنی بلوریان و جیلیل گادانی از رهبران حزب دموکرات کردستان راهم به آنجا منتقل میکنند. مهندس مهدی بازرگان، عزت الله سحابی ، دکتر شیبانی و افسران سازمان نظامی حزب توده نیز مدتی با صفرخان در برازجان همبند بوده اند. آنها تا سال ١٣٤٧ در زندان برازجان زندگی پر مشقتی را ازسر گذراندند و در آبان ١٣٤٧ به زندان قصر تهران منتقل گردیدند. صفرخان سالهای زندگی در زندان برازجان را سالهای مرگ تدریجی میدانست.
درسال ١٣٤٦ در برازجان بود که پس از ٢٠ سال اسارت برای اولین بار، دخترش همراه کودک شیرخواره اش به دیدا رپدر وپدر بزرگ میروند نه پدر دختر را تاکنون به چهره دیده ومیشناسد ونه دختر پدر را. آنها همدیگر رادرآغوش می کشند صفرخان دلش میخواست گریه گند ولی نکرد. نخواست زیر نگاه غریب پلیس چنین کند . دست روی قلبش گذاشت ودردل گریست. اما گریه شادی وچشم های پر اشک صفرخان در لحظه آزادی اززندان تماشایی بود.
دوره ده ساله سوم زندان را صفرخان بیشتر در زندان های تهران ،قصر و اوین گذراند دراین دوره فضای زندان های شاه تغییر جدی کرده بود. زندان ها انباشته شده بود ازجوانانی که شور وشیدایی دیگری داشتند. علاوه برتوده ای ها،اگنون افراد جدیدی که راه وروش مبارزاتی متفاوتی را دنبال میکردند، وارد زندان شده بودند. وبه همان میزان مناسبات درون زندان راتحت الشعاع قرار میدادند. دوره آرامش زندانها به پایان رسیده بود. وقایع بیرون زندان تاثیربلا واسطه ای بر رفتار زندانبانها میگذاشت واین ، بربی تابی های زندانیان می افزود. صفرخان میگوید "... در این دوره گروههای مختلفی مثل چریکهای فدایی خلق ، مجاهدین خلق، آرمان خلق، گروه فلسطین، ستاره سرخ ، طوفان ، ساکا، گروه اباذر، حزب ملل اسلامی ، هیئت موتلفه وخیلی از گروههای دیگر در زندان بودند من به همه جنبش های مبارزچه مذهبی وچه غیر مذهبی احترام میگذاشتم".
این گوناگونی وفراوانی شور واشتیاق مبارزه ومقاومت دردوره اخیر زندان در نگاه وخاطر صفرخان دلیلی بود برحقانیت پایداری وی دراین بیست وچندسال . صفرخان وهمبندان ،این سالهای پر تب وتاب زندان را پشت سرگذاشتندوپایداری شان را به مقاوت میلیونی مردم کشو ردرماه های انقلاب پیوند زدند .
و سرانجام صفرخان در ٤ آبان ١٣٥٧ پس از تحمل ٣٢ سال زندان ،همراه بسیاری از همرزمان ،به نیروی توانای مردم اززندان شاه رهایی یافتند. محل سکونت صفرخان با هجوم بی سابقه مردم روبرو گردید خانه اش شده بود میعادگاه دوستداران و همبندان او. مردم گروه گروه به آنجا می رفتند و صفر خان را غرق بوسه میکردند. صفرخان درآن لحظات گفته بود:
"... ملت دارد مرا خیلی شرمنده میکند. من ایرانی هستم. مثل همه استقلال کشورم را میخواهم. مثل همه علیه ظلم می جنگم. به دانشجویان و کارگران و به ملت بگویید متوجه عظمت رستاخیزشان باشند".
صفرخان علیرغم مناسبات گسترده اش در دوران آزادی ، ازغوغاگری های سیاسی پرهیز میکرد. او در سال های بعد از انقلاب روابط دوره زندان را حفظ و محترم داشت ولی نخواست و نگذاشت مورد بهره برداری گروهی قرار گیرد. در مصاحبه اش گفته است "... وقتی که دستگیری ها شروع شد وحزب توده را گرفتند یک بار مرا ٥ - ٤ ساعتی بردند وبازجویی کردند. عمویی میگفت که از همه ما می پر سیدند که این صفرخان عضو کمیته مرکزی است ؟ وآنها هم جواب میدادند نه با ماهمکاری نکرد. البته عضو افتخاری بودم"
صفرخان در مصاحبه ای گفته است:
"... برای من درک کلام زیبای آزادی هنوز امکان پذیر نیست. بعد از٣٠ سال ، این آزادی غیر مترقبه است. من مدیون مردم هستم... من این آزادی را که به کوشش مردم به دست آمده ، گرامی میدارم".
"... ازمن میپرسید چه آرزویی دارم؟ من به صراحت میگویم خواست من آزادی تمام احزاب است وآزادی تمام زندانیان سیاسی".
صفرقهرمانیان (صفرخان) مظهر مقاومت مردم ایران علیه ستم وبیدادصبح روز شنبه ١٨ آبان در سن ٨١ سالگی در بیمارستان ایرانمهر به علت بیماری سرطان ریه درگذشت.
صفرخان شرف پایداری مردم کشور ما در مقابل استبداد وبی عدالتی بود یادش گرامی باد .

  • میر حسین دلدار بناب