اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری،طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری،طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند

آخرین نظرات
  • ۲۶ فروردين ۹۳، ۱۵:۴۳:۲۸ - تورکجه طنزلر
    ساغ اولون
پیوندها

24 مطلب با موضوع «مقالات تاریخی» ثبت شده است

۲۷
دی
هخامنشیان ازپارسیان به شمار می روند.
پارسیان مردمانی آریایی نزاد بودند که تاریخ آمدن ایشان به ایران معلوم نیست. در کتیبه های آشوری از سده ی نهم پیش از میلاد آمده است. از همان تاریخ آنان در ناحیه ی انشان که در مشرق شوشتر و حوالی کارون واقع بود دولت کوچکی تشکیل دادند که در ابتدا از دولت ماد اطاعت می کردند . جد ایشان هخامنش همه ی قبایل پارسی را زیر فرمان خود در آورد.

img/daneshnameh_up/a/a4/gard.jpg

تمدن و فرهنگ هخامنشی

شاه : این نام که از سه هزار سال پیش در زبانهای ایرانی رواج دارد ، ازپارسی باستان گرفته شده است که پس از تحولات تاریخی بسیار به صورت « شاه » در آمده است .
چون پس از اتحاد ماد و پارس بدست کوروش بزرگ
، (550 ق . م ) اصطلاح شاهنشاه بکار رفت . این بدان جهت بود که مردم آریایی و غیر آریایی فلات ایران و پیرامون آن به کشور هخامنشی پیوستند و خصوصا پادشاهان و شهریاران آنها نیز برتری کوروش را پذیرفتند .
شاهنشاه در پارسی باستان خشایه ثیه یعنی شاه شاهان آمده است.

لباس ویژه شاهنشاه
شاهنشاه درهنگام صلح جامعه ای بلند از دیبای ارغوانی
 که آستینهای فراخ داشت و در زیر آن پیراهن بلندی می پوشید که تا زانو می رسد و مغزی سفید داشت و کمر بندی روی آن می بست . کفش شاه نیز ، زرین و پاشنه دار و نوک تیز بود . یونانیــان تـاج شاهنشاهان هخــامنشی راتیار و یا گیسداریس خوانده اند .
شاه ، ریش دراز و موهای مجعد داشت و بر تخت زرین می نشست و عصای زرین به دست می گرفت .

فرمانها و نامه های سلطنتی به مهر شاه می رسید و نسخه ای از آن در دفاتر شاهی نگهداری می شد .

کشورداری 

 داریوش پس از اینکه بر اوضاع کشور ایران مسلط شد، ایران را به سی و سه خشتره یا استان تقسیم کرد و ادارة آنها را به افرادی که مورد اعتماد شاهنشاه بودند واگذار نمود.
از زمان جانشینان خشایارشاه که دولت هخامنشی روی به ضعف نهاد استانداران یک نوع خود مختاری پیدا کرده حتی ریاست سپاه محلی را که بر عهدة سرداری به نام کارانا بود نیز بدست گرفتند.

اختیارات شاهان یا امیران محلی با قوت یا ضعف حکومت مرکزی تغییر می کرد. ضرب سکه طلا از مختصات شاهنشاه بود . اما استانداران می توانستند گاهی سکه هایی از نقره یا مس بزنند .
در اوایل دورة هخامنشی سالی دوبار بازرسان شاهنشاهی که چشم و گوش شاه خوانده می شدند به استانها گسیل می گشت .

img/daneshnameh_up/a/a4/sarbazghermez.jpg


سپاه ایران

سپاه جاویدان
پیش از داریوش ایران سپاه منظمی نداشت و ارتش آن بصورت افراد غیر حرفه ای اداره می شد . داریوش به تشکیل سپاه جاودان پرداخت که شمار ایشان به ده هزار تن می رسید . در هر شهر پادگانی وجود داشت که در ارگ
 آن شهر جای داشتند و فرمانده آن دژها را ارگبد می گفتند .

لشکر ایران به دو دستة پیاده و سواره تقسیم می شدند و مسلح به تیر و کمان و نیزه و شمشیر و زوبین
 و خنجر و کمند و سپر و کلاهخود و زره بودند .
اسب و فیل و شتر را هم زمان در جنگ بکار می بردند .

ایرانیان در تیر اندازی مهارت داشتندچنانکه هرودت
 می نویسد پارسیان از کودکی به فرزندان خود سه چیز می آموختند که؛
  • راست بگویند
  • راست بر اسب سوار شوند
  • راست تیر بیندازند .
از زمان داریوش دوم ، جنگاوران یونانی نیز بعنوان مزدور در ارتش ایران راه یافتند و همین امر باعث تن پروری ایرانیان و انحطاط ارتش ایشان گردید .

در ایران از زمان کوروش گردونه
 های جنگی نیز به کار می رفت . چرخهای این گردونه ها غالباً مجهز به داسهای برنده بودند .


img/daneshnameh_up/2/2b/Achaemenid_Battleship.jpg


نیروی دریایی :

در زمان هخامنشی ایران به دستیاری رعایای فینیقی و یونانی خود دارای نیروی دریایی مهمی گردید . این نیرو ، ایران مرکب از سه گونه کشتی بود :

اول - کشتیهای جنگی که پاروزنان آن در سه ردیف یکی بالای دیگری قرار می گرفتند.

دوم - کشتیهای دراز که برای حمل و نقل اسبها و سواره نظام بکار می رفت .

سوم - کشتیهای کوچکتر که برای حمل و نقل خواروبار
 استعمال می شد .


میراث تمدنهای گذشته

دولت هخامنشی وارث تمدنهای قدیم پیش از خود بود و همة علوم و معارف ملل پیش ، مانند : آشور و بابل و عیلام ، در بین اهل آن ، در آن کشور پهناور رواج داشت .

بزرگترین شهر علمی و دانشگاهی آن ، امپراتوری بابل بود . در این شهر تعلیم معارف قدیم ، به دست کاهنان بابلی
 و مغان بود .
آثار و تألیفات قدیم را به زبانهای اکدی
 و سومری و عیلامی و آرامی می خواندند .
ستاره شناسان و ریاضیدانان بابلی در عصر خود مــشهور آفاق بودند و علوم خود را همراه با سحر و جادو به شاگردان خود می آموختند .

دین در دوره ی هخامنشی

در دورة هخامنشی از مذهب ایرانیان اطلاع صحیحی در دست نداریم . همینقدر مسلم است که در عصر ایشان دین رسمی در ایران وجود نداشته است .
هخامنشیان نسبت به مذاهب بیگانه سختگیر نبودند و مانع از رواج آنها در کشور خود نمی شدند .

سخن داریوش در کتیبه بیستون
داریوش در سنگ نبشته
 های خود می گوید : اهورا مزدا «بغ» یعنی خدای بزرگی است . او از همة بغان بزرگتر است . او آسمان و زمین و آدمی را آفرید و داریوش را شاه کرد .

از زمان اردشیر دوم از خدایان دیگری مانند آناهیتا
 و میترا که در ردیف اهورمزدا بشمار می رفتند در سنگ نوشته های او نیز یاد شده است .

آئین میترا
مذهب مهر پرستی یا آیین میترا
 در ایران غربی رواج فراوان داشته ، در مشرق و شمال ایران نیز اغلب مردم آریایی ، زرتشتی مذهب بوده اند .
برخلاف هخامنشیان ظاهراً مادها بیش از ایشان طرفدار دین زرتشت بشمار می رفتند و مغان یا روحانیان زرتشتی از طوایف ششگانة مادها شمرده می شدند .
قیام گیومات مغ
 نیز به خاطر آن بوده که دین زرتشت را در ایران رواج دهد .

زرتشتیان مردگان خود را در فضای آزاد می گذاشتند تا طعمة مرغان شکاری و درندگان شوند . اما هخامنشیان چنانکه از مقابر ایشان در تخت جمشید پیداست ، مردگان خود را دفن می کردند .

اغماض و سهل انگاری هخامنشیان نسبت به ادیان دیگر و حتی درباره بت پرستان نشان می دهد که اگر هم زرتشتی بوده اند ، در آن دین تعصب زیادی نداشته اند .

  • میر حسین دلدار بناب
۲۱
آذر
 

سید محمد حسین طباطبایی معروف به علامه طباطبایی (زادهٔ ۱۲۸۱ - درگذشتهٔ ۱۳۶۰).
وی یکی از مطرح ترین مفسران، فیلسوفان و متألهان اسلامی در سه قرن اخیر بوده است و بزرگترین مفسر شیعه دوران غیبت بوده است. اهمیت وی به جهت احیای حکمت و فلسفه و تفسیر در حوزه های تشیع بعد از دوره صفویه بوده است. به ویژه اینکه وی به بازگویی و شرح حکمت صدرایی اکتفا نکرده، به تاسیس معرفت شناسی در این مکتب می پردازد. همچنین با انتشار کتب فراوان و تربیت شاگردان برجسته نظیر مرتضی مطهری در دوران مواجهه با اندیشه های غربی نظیر مارکسیسم به اندیشه دینی حیاتی مجدد بخشیده، حتی در نشر آن در مغرب زمین نیز می کوشد.

زندگی نامه
زندگی علامه طباطبایی را می توان به چهار دوره تقسیم کرد:
1. دوره کودکی و نوجوانی که در تبریز سپری شد
2. دوره تحصیل در حوزه علمیه نجف
3. دوره بازگشت به تبریز و اشتغال به کشاورزی
4. دوره هجرت به قم و تدریس و تالیف و نشر معرف دینی

دوره کودکی و نوجوانی
وی از دودمان سادات طباطبایی آذربایجان است. در سال ۱۲۸۱ در تبریز متولد شد. در پنج سالگی مادر و در نه سالگی پدر خود را از دست داد. وصی پدر او و تنها برادرش علامه الهی را برای تحصیل به مکتب فرستاد. تحصیلات ابتدایی شامل قرآن و کتب ادبیات فارسی را از ۱۲۹۰ تا ۱۲۹۶ فراگرفت و سپس از سال ۱۲۹۷ تا ۱۳۰۴ به تحصیل علوم دینی پرداخت و به تعبیر خود «دروس متن در غیر فلسفه و عرفان» را به پایان رساند.
خود درباره دوران تحصیلش نوشته است:«
در اوایل تحصیل که به صرف و نحو اشتغال داشتم، علاقه زیادی به ادامه تحصیل نداشتم و از این رو هر چه می خواندم نمی فهمیدم و چهار سال به همین نحو گذراندم. پس از آن یک باره عنایت خدایی دامن گیرم شده عوضم کرد و در خود یک نوع شیفتگی و بی تابی نسبت به تحصیل کمال، حس نمودم. به طوری که از همان روز تا پایان ایام تحصیل که تقریبا هفده سال طول کشید، هرگز نسبت به تعلیم و تفکر درک خستگی و دلسردی نکردم و زشت و زیبای جهان را فراموش نموده و تلخ و شیرین حوادث در برابر می پنداشتم[کذا]. بساط معاشرت غیر اهل علم را به کلی برچیدم. در خورد و خواب و لوازم دیگر زندگی، به حداقل ضروری قناعت نموده باقی را به مطالعه می پرداختم. بسیار می شد به ویژه در بهار و تابستان که شب را تا طلوع آفتاب با مطالعه می گذرانیدم و همیشه درس فردا را شب پیش مطالعه می کردم و اگر اشکالی پیش می آمد با هر خودکشی بود حل می نمودم و وقتی که به درس حضور می یافتم از آنچه استاد می گفت قبلا روشن بودم و هرگز اشکال و اشتباه درس را پیش استاد نبردم»[۱].

دوره بازگشت به تبریز و کشاورزی
به هر حال علامه طباطبایی بعد از مدتی اقامت در تبریز تصمیم می گیرد تا به قم عزیمت نماید و بالاخره این تصمیم خود را در سال ۱۳۲۵هـ.ش عملی می کند. فرزند علامه طباطبایی در این مورد می گوید: « همزمان با آغاز سال ۱۳۲۵هـ.ش وارد شهر قم شدیم... در ابتدا به منزل یکی از بستگان که ساکن قم و مشغول تحصیل علوم دینی بود وارد شدیم، ولی به زودی در کوچه یخچال قاضی در منزل یکی از روحانیان که هنوز هم در قید حیات است اتاق دو قسمتی، که با نصب پرده قابل تفکیک بود اجاره کردیم، این دو اتاق قریب بیست متر مربع بود. طبقه زیر این اطاقها انبار آب شرب منزل بود که، در صورت لزوم بایستی از درب آن به داخل خم شده و ظرف آب شرب را پر کنیم. چون خانه فاقد آشپزخانه بود پخت و پز هم در داخل اطاق انجام می گرفت - در حالی که مادر ما به دو مطبخ (آشپزخانه) ۲۴ متر مربعی و ۳۵ متر مربعی عادت کرده بود که در میهمانیهای بزرگ از آنها به راحتی استفاده می کرد ـ پدر ما در شهر قم چند آشنای انگشت شمار داشت که یکی از آنها مرحوم آیت الله حجت بود. اولین رفت و آمد مرحوم علامه به منزل آقای حجت بود و کم کم با اطرافیان ایشان دوستی برقرار و رفت و آمد آغاز شد.
لازم به ذکر است که علامه طباطبایی در ابتدای ورودشان به قم به قاضی معروف بودند، چون از سلسه سادات طباطبایی هم بودند، خود ایشان ترجیح دادند، که به طباطبایی معروف شوند. ایشان عمامه ای بسیار کوچک از کرباس آبی رنگ و دگمه های باز قبا و بدون جوراب با لباس کمتر از معمول، در کوچه های قم تردد داشت و در ضمن خانه بسیار محقر و ساده ای داشت.» [۲]

اساتید
عرفان
: علامه قاضی، ایشان مهمترین استاد علامه و موثرترین شخص در تربیت روحی علامه بوده اند.
فلسفه: سید حسین بادکوبی
ریاضیات: سید ابوالقاسم خوانساری
خارج فقه و اصول: آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی و آیت الله نائینی
رجال: آیت الله حجت کوه کمری

آثار

آثار شاخص
علامه طباطبایی دو اثر شاخص دارد، که بیشتر از سایر آثار مورد توجه قرار گرفته‌است. نخست تفسیر المیزان است، که در ۲۰ جلد و طی ۲۰ سال به زبان عربی تالیف شده‌است. در این تفسیر از روش «تفسیر قرآن به قرآن» استفاده شده‌است و علاوه بر تفسیر آیات و بحث‌های لغوی در بخش‌هایی جداگانه با توجه به موضوع آیات مباحث روایی، تاریخی، کلامی، فلسفی و اجتماعی نیز دارد. این اثر دو مرتبه ترجمه شده‌است. خست در چهل جلد و حاصل عده‌ای از شاگردان و بزرگان حوزه علمیه همچون محمد تقی مصباح یزدی، ناصر مکارم شیرازی، و... است و دیگری، که در بیست جلد منتشر شده‌است، به وسیله سیدمحمد باقر موسوی همدانی ترجمه شده‌است.
اثر مهم دیگر اصول فلسفه و روش رئالیسم است. این کتاب شامل ۱۴ مقاله فلسفی است، که طی دهه‌های ۲۰ و ۳۰ شمسی تالیف شده و توسط مرتضی مطهری و با رویکرد فلسفه تطبیقی شرح داده شده‌است.[۳] این کتاب نخستین و یکی از مهمترین کتاب‌هایی است که به بررسی مباحث فلسفی با توجه به رویکردهای حکمت فلسفی اسلامی و فلسفه جدید غربی پرداخته‌است.

فهرست آثار

الف - آثار عربی

1. رسائل سبعه. شامل:
1-1. البرهان (۱۳۴۹ ق)
1-2. المغالطه (۱۳۴۹ق)
1-3. الترکیب (۱۳۴۸ق)
1-4. التحلیل (۱۳۴۸ق)
1-5. الاعتباریات(۱۳۴۸ق)
1-6. المنامات و النبوات (۱۳۵۰ق)
1-7. القوه و الفعل (۱۳۷۳ق).

2. سنن النبی ۱۳۵۰ ق.

3. رسائل التوحیدیه. ۱۳۶۱ق. شامل:
3-1. التوحید
3-2. الاسماء
3-3. الافعال
3-4. الوسائط
3-5. الانسان قبل الدنیا
3-6. الانسان فی الدنیا
3-7. الانسان بعد الدنیا .
3-4. حاشیه الکفایه. ۱۳۶۸ ق.
3-5. تعلیقه علی بحارالانوار. ۱۳۷۰ ق.
3-6. تعلیقه علی الاصول من الکافی. ۱۳۷۵ ق.
3-7. تعلیقه واحده علی مرآه العقول. ۱۳۷۶ق.
3-8. تعلیقه علی الاسفار الاربعه. ۱۳۷۸ق(۹ جلد انتشار یافته‌است).
3-9. علی و الفلسفه الالهیه. ۱۳۷۹ ق.
3-10. رساله فی التوحید. ۱۳۸۹ق.
3-11. رساله فی العلم. ۱۳۸۹ ق.
3-12. بدایه الحکمه. ۱۳۹۰ ق.
3-13. المیزان فی تفسیر القرآن. ۲۰ جلد. ۱۳۹۲ق.
3-14. نهایه الحکمه. ۱۳۹۵ ق.
3-15. رساله الولایه. (بی تاریخ).
3-16. رساله فی علم النبی _ صلی الله علیه وآله _ و الامام _ علیه السلام _ بالغیب. (بی تاریخ).
3-17. مقدمه یا تقریظ بر:
3-17-1. المراقبات از میرزا جواد ملکی تبریزی
3-17-2. وسائل الشیعه از حر عاملی
3-17-3. نورالثقلین حویزی

4. تفسسیر عیاشی

5. مفاهیم القرآن از جعفر سبحانی

6. التقریظ علی الفرقان فی تفسیرالقرآن از محمدصادقی.

ب- آثار فارسی

1. اصول فلسفه و روش رئالیسم. ۱۳۳۲ ش.
2. تذئیلات و محاکمات بر سه مکتوب اول سیداحمد کربلایی و شیخ محمد حسین غروی اصفهانی در مورد بیتی از شیخ عطار.(ادامه کار تا نامه هفتم توسط علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی انجام گردیده‌است.)
3. شیعه: مجموعه مذاکرات با پروفسور هانری کربن فرانسوی.
4. شیعه در اسلام. ۱۳۴۸ ش.
5. قرآن در اسلام. ۱۳۵۳ ش.
6. آموزش دین: برای کودکان.
7. بررسی‌های اسلامی. جلد اول.
8. اسلام انسان معاصر (جلد دوم بررسی‌های اسلامی).
9. بررسی‌های اسلامی. جلد سوم (۹۶ صفحه اول آن).
10. اشعار.
11. مقدمه و تقریظ بر:
1. روش اندیشه از شهید محمد مفتح
2. عشق و رستگاری از احمد زمردیان
3. داستان زنده‌ها از عبدالکریم اقدمی
4. بشارات عهدین
5. کتاب در مورد حج.
12. چند یادداشت مختصر:
1. دولت پوشالی و دست نشانده‌ای به نام اسرائیل
2. گفت وگویی با استاد درباره شهید مطهری
3. دو اظهار نظر مختصر درباره بعضی آثار مرحوم دکتر علی شریعتی
4. توضیحی درباره اظهار نظر در پاسخ یک نامه.
13. رساله‌ای در مبدأ و معاد
14. رساله‌ای در نبوت
15. رساله‌ای در عشق
16. رساله‌ای در مشتقات
17. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری
18. سلسله انساب طباطبائیان در آذربایجان
19. منظومه‌ای در خط نستعلیق.
20. روابط اجتماعی در اسلام(ترجمه مباحثی اجتماعی از تفسیر المیزان که در ارتباط با آیه آخر سوره آل عمران بیان شده‌است. [۴]

شرحی بر آثار
• بدایه الحکمه: کتابی که یک دوره تدریس فشرده فلسفه برای دوستداران علوم عقلی در قم و سپس دانشگاه‌های کشور شد.
• نهایه الحکمه: این اثر برای تدریس فلسفه با توضیحی بیشتر، عمقی افزون تر و سطحی عالی تر تدوین شده‌است.
• حاشیه بر کفایه: کتابی اصولی پیرامون قوانین استنباط است.
• مجموعه مذاکرات با پروفسور هانری کربن: او که محققی فرانسوی است پیرامون چگونگی شیعه و مباحث اعتقادی و... مذاکراتی با علامه داشته که در این کتاب وجود دارد.
• رساله انسان قبل از دنیا، در دنیا و بعد از دنیا: این کتاب که اکنون با نام «انسان از آغاز تا انجام» ترجمه شده‌است مباحثی مفید از عوالم سه گانه ماده، مثال و عقل مطرح کرده و پیرامون شبهات و دغدغه خاطر جوانان مطالبی بسیار مفید و لازم ارائه کرده‌است.

شاگردان
علامه شاگردان زیادی تربیت کرد، که در زیر نام مهمترین آنها ذکر می‌گردد:
۱- سیدجلال الدین آشتیانى
۲- دکتر غلامحسین ابراهیمى دینانى
۳- احمد احمدى
۴- سیدمحمد على ابطحى
۵- سید محمد باقر ابطحى
۶- على احمدى میانجى
۷- یحیى انصارى
۸- شیخ عباس ایزدى
۹- ابراهیم امینى
۱۰- سید محمد حسینى بهشتى
۱۱- عبدالله جوادى آملى
۱۲- حسن حسن زاده آملى
۱۳- سید مهدى روحانى
۱۴- عزالدین زنجانى
۱۵- محمد صادقى تهرانى
۱۶- امام موسى صدر
۱۷- سیدمحمدحسین کاله زارى
۱۸- محمدتقى مصباح یزدى
۱۹- محمد مفتح
۲۰- مرتضى مطهرى
۲۱- ناصر مکارم شیرازى
۲۲- حسین نورى همدانى
۲۳- سید یحیى یثربى

همچنین بسیاری از روشنفکران در جلسات مباحثه از ایشان بهره گرفتند. از آن جمله می‌توان به جلسات مباحثه با پرفسور هانری کربن اشاره کرد، که سید حسین نصر و بسیاری دیگر در آن حضور داشتند و یا جلساتی که در تهران برگزار می‌شد و افرادی نظیر داریوش شایگان در آن حاضر بودند.

دو شعر از علامه

مهر خوبان دل و دین از همه بی‏پروا برد
رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد
از سمک تا به سماکش کشش لیلا برد

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره‏ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خسى بى سر و پایم که به سیل افتادم
او که مى رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صهبا ز کجا بود، مگر دست که بود؟
که به یک جلوه دل و دین ز همه یکجا برد

خم ابروى تو بود و کف مینوى تو بود
که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

خودت آموختی‏ام مهر و خودت سوختی‏ام
با برافروخته رویى که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولى
خم روى تو مرا دید و ز من یغما برد

همه دلباخته بودیم و پریشان که غمت
همه را پشت سرانداخت، مرا تنها برد

کیش مهر
همی گویم و گفته ام بارها                  بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر    برونند زین جرگه هشیارها
به شادی و آسایش و خواب و خور        ندارند کاری دل افگارها
به جز اشک چشم و به جز داغ دل       نباشد به دست گرفتارها
کشیدند در کوی دلدادگان                     میان دل و کام، دیوارها
چه فرهادها مرده در کوهها                چه حلاجها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار       مگر توده هایی ز پندارها
ولی رادمردان و وارستگان                    نبازند هرگز به مردارها
مهین مهر ورزان که آزاده اند               بریزند از دام جان تارها
به خون خودآغشته و رفته اند        چه گلهای رنگین به جوبارها
بهاران که شاباش ریزد سپهر             به دامان گلشن ز رگبارها
کشد رخت،سبزه به هامون و دشت       زند بارگه ،گل به گلزارها
نگارش دهد گلبن جویبار               در آیینه ی آب، رخسارها
رود شاخ گل در بر نیلفر               برقصد به صد ناز گلنارها
درد پرده ی غنچه را باد بام                   هزار آورد نغز گفتارها
به آوای نای و به آهنگ چنگ     خروشد ز سرو و سمن، تارها
به یاد خم ابروی گل رخان             بکش جام در بزم می خوارها
گرهها ز راز جهان باز کن                که آسان کند باده، دشوارها
جز افسون و افسانه نبود جهان           که بستند چشم خشایارها
به اندوه آینده خودرا مباز             که آینده خوابیست چون پارها
فریب جهان را مخور زینهار             که در پای این گل بود خارها
پیاپی بکش جام و سرگرم باش              بهل گر بگیرند بیکارها


پانویس
1. روزنامه همشهری؛ ۲۵ آبان ۱۳۸۴؛ خردنامه؛ صفحه ۱
2. زندگی نامه سیدمحمدحسین طباطبایی
3. اصول فلسفه و روش رآلیسم، مرتضی مطهری
4. آیینه پژوهش، شماره ۱۴

منبع:
- http://www.iricap.com
  • میر حسین دلدار بناب
۲۱
آذر

مارتین لوتر، کشیش مجدِد و مترجم انجیل به زبان آلمانی. زادروز وی ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیزلبن آلمان می باشد. لوتر در تاریخ ۱۸ فوریه ۱۵۴۶ درگذشت. آرامگاه او در شهر ویتنبرگ است.

زندگی
لوتر، فرزند هانس، کارگر معدن و همسرش مارگارت لینده مان، است. مارتین دوران تحصیلات مقدماتی را در شهرهای مانزفلد، ماگدبورگ و آیزناخ به پایان رسانید و از سال ۱۵۰۱ به تحصیل در دانشگاه ارفورت در رشته هنر پرداخت و پس از کسب مدرک لیسانس به خواسته پدرش در رشته حقوق ثبت نام کرد که پس از دوماه ترک تحصیل نمود.
ظاهرأ وقوع یک رعد و برق باعث تغیر مسیر زندگی مارتین شد. وحشتی غیر قابل توصیف وجودش را فراگرفت، به درگاه خدا پناه آورد و به آنای مقدس قسم خورد که می خواهد تارک دنیا شود.
دوهفته بعد درتاریخ ۱۷ ژوئیه ۱۵۰۵ میلادی وارد خانقاه آگوستین در ارفورت شد. پس از کسب رتبه کشیشی و آغاز تحصیلات خود در رشته الهیات در سال ۱۵۱۱ میلادی به رم فرستاده شد. پس از بازگشت از رم، به شورای کلیسائی ویتنبرگ منتقل گردید.
لوتر در سال ۱۵۱۲ میلادی به دریافت درجهٔ دکترا در رشته الهیات و کرسی استادی نایل شد. پیوند تنگاتنگ اعتقاد درونی و شخصی مارتین لوتر با تخصص تفسیر از کتاب مقدس، نطفهٔ آگاهی را در ضمیرش بارور ساخت و به این باور دست یافت که هیچ انسانی باتکیه بر توانائی خود و روش های کلیسایی، قادر به ایستادگی بر درگاه باریتعالی و دریافت شفا و رحمت نیست.
لوتر به این شناخت می رسد که انسان ها براساس اعمال خود و توجیه آن به درگاه خدا ناتوانند تا بخشش ِ وی را به دست آورند بلکه این لطف ِ الهی است که شامل حال بندگان خواهد شد و آن ها باید باتواضع، رحمت خدا را قبول نمایند.
در سال های ۱۵۱۳ میلادی - ۱۵۱۸ میلادی، لوتر در طول تدریس ِ بخش هایی از کتاب مقدس (مزامیر - رومیان - غلاطیان - رساله به عبرانیان) هرچه بیشتر به اختلاف نظر خود با کلیسای سنتی پی برد ولی هیچ گاه به جدائی از کلیسا نیندیشید.
در سال ۱۵۱۷ میلادی (احتمالأ در ماه اکتبر)، طبق رسوم دانشگاهی آن دوره، به منظور ایجاد بحث، اعلامیه ای مبنی بر ۹۵ تز در زمینه کاربرد دریافت مالیات از طرف کلیسا و نقش پاپ، صادر کرد. این اعلامیه که در افکارعمومی با اقبال و طرف داری از لوتر همراه بود، آغاز جنبش رفورماسیون محسوب می شود.
کلیسای رم، لوتر را کافر اعلام کرد و خواهان تحویل وی به رم و مجازات نامبرده شد. فریدریش سوم، حاکم زاکسن باسیاست بی طرفانه ای موفق شد که محاکمه و بازجوئی لوتر را از رم به آگسبورگ منتقل و توسط نماینده پاپ، اسقف توماس کایتان بازجویی شود. لوتر از پس گرفتن نظرات خود سر باززد و بازجویی بدون نتیجه ماند. حکمران نیز از تحویل لوتر به کلیسای رم خودداری نمود.
در مباحثه عقدیدتی که در لایپزیک بین لوتر و استاد الهیات و مفسر انجیل ژ. اک انجام گرفت، لوتر درمقابل سؤالات انحرافی مطروحه، معصومیت پاپ را تحت سؤال قرار داد. پاسخ شورای کلیسایی به گردن کشی لوتر، مصوبهٔ پاپ و حکم تبعید وی بود که نامبرده به جای رعایت مهلت شصت روزه، نامه ای به عنوان نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان ارسال و مصوبهٔ پاپ را در برابر دروازه شهر ویتنبرگ همراه با رسالات احکام شرعی به آتش کشید. با این عمل، جدائی لوتر از کلیسای رومی مسجل گردید.
هم زمان با تاجگذاری کارل پنجم در شهر آخن به تاریخ ۲۳ اکتبر ۱۵۲۰ میلادی، به لوتر اجازه داده شد که به منظور رعایت سلسله مراتب سلطنتی و دریافت مصونیت سیاسی، در مجلس حکومتی شهر ورمز برای پاسخ گوئی به جرایم مطروحه، حاضر شود. در دوجلسه متوالی، مارتین لوتر از مواضع خود به ویژه در ارتباط با رسالات رفورماسیونی، نامهٔ سرگشاده به «نجیب زادگان مسیحی ملت آلمان» و تشبیه مسؤلان کلیسای رم به زندان بانان ِبابیلون و نظریهٔ «آزادی یک انسان مسیحی»، دفاع نمود و هرگونه عقب نشینی از جایگاه عقیدتی خود را منتفی اعلام کرد. فرمان دادگاه علیه لوتر و طرف دارانش در سرتاسر منطقهٔ حکومتی آلمان رسمیت یافت و از آن پس زندگی لوتر در خطر دایمی قرار گرفت.
فریدریش سوم برای خنثی کردن توطئه های احتمالی علیه لوتر، مخفیانه در راه بازگشت از وُرمز، دستور ربودن وی را صادر کرد. لوتر، به مدت ده ماه در وارتبورگ با نام مستعار زندگی می کرد.
در این فرصت، مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس انجیل عهد جدید را آغاز نمود و این کار بزرگ را در مدت کوتاه یازده ماه به ثمر رساند (از ماه مه ۱۵۲۱ میلادی تا مارس ۱۵۲۲ میلادی). در سال ۱۵۲۵ میلادی هم زمان با انقلاب دهقانی در آلمان و جنبش اومانیسم مسیحیان و نظرات آزادی خواهی در عمل ِ اراسموس فن روتردام، همچنین جنبش تجددخواهی اسپریتوالیسم که همگی از پشتیبانان لوتر بودند، مورد انتقاد وی قرار گرفتند و بدین ترتیب خط تمایزی بین خود و دیگران ترسیم نمود.
در تاریخ ۱۳ ژوئن ۱۵۲۵، لوتر با کاترینا فن بورا ازدواج و طی زندگی مشترک خود دارای سه پسر و سه دختر شدند. سال های اول رفورماسیون صرف استحکام پایه های داخلی جنبش شد که در این راه لوتر از کمک های شایان تقدیر فیلیپ ملانشتون بهره مند گردید. در این مقوله میتوان از تغییر مراسم شکرگذاری، برقراری روابط اداری و سرکشی و بازرسی از سایر مناطق تحت پوشش رفورم، نام برد. در همین فاصله مارتین لوتر ترجمهٔ کتاب مقدس و ساختن بسیاری از اشعار مذهبی را به پایان رسانید.
در ژانویه ۱۵۴۶ علی رغم ضعف مزاجی به شهر آیزلبن مسافرت نمود تا در مسألهٔ گراف فن مانسفلد نقش میانجی را ایفا نماید. مارتین لوتر در اثر بیماری قلبی که از مدت ها پیش آزارش می داد در همان شهر درگذشت. جسد وی به ویتنبرگ منتقل و در تاریخ ۲۲ ژوئیه ۱۵۴۶ در کلیسای بزرگ شهر، به خاک سپرده شد.

عقاید لوتر
عقیدهٔ مذهبی لوتر به پولس نبی و کلمه صلیب باز می گردد. مذهب پروتستان برخلاف کلیسای کاتولیک، معتقد به بخشودگی مؤمنان به پشتوانه اجرای اوامر سنتی کلیسا نبوده بلکه هرانسانی که در بارگاه احدیت با اعتقاد و ایمان راستین به گناهان خود اعتراف و طلب آمرزش نماید، حقانیت و عدالت باریتعالی شامل حالش خواهد شد. واسطه بین خدا و انسان تنها عیسی مسیح است که در آن واحد هم بشر بود و هم خدا (ناسوتی و لاهوتی) و به خاطر گناه انسان ها مصلوب گردید.
از تعداد هفت اصول ِ عبادتی در کلیسای قرون وسطا فقط دو اصل آن یعنی غسل تعمید و عشای ربانی مورد قبول لوتر قرار گرفت. وی معتقد است که موجبات آن در کتاب مقدس به وفور تشریح و تأئید شده است. در مبحث عشای ربانی تبدیل عنصر نان و شراب به جسم و خون مسیح، متکی بر ترانس سوبستانسیاسیون است. لوتر سنت قربانی کردن در عشای ربانی را مردود دانسته و تأکید بر اصل ِ جماعت ِ مسیحیان، برای استماع کلام خدا و مقدسین می نماید.

خدمات ادبی لوتر به فرهنگ و زبان آلمانی
مارتین لوتر تا سال ۱۵۲۰ میلادی، آثار کتبی خود را به زبان های لاتین و آلمانی منتشر می نمود. این آثار، بیشتر شامل نامه نگاری های او است. از خدمات مهم لوتر، توسعهٔ زبان آلمانی به وسیله چاپ متعدد نوشته هایش می باشد. از تعداد ۹۳۵ انتشاراتی که در سال ۱۵۲۳ میلادی به چاپ رسید، تعداد ۳۹۲ عدد آن متعلق به لوتر بود. ترجمهٔ آلمانی او از انجیل، تا زمان مرگش چهارصد بار تجدید چاپ گردید. این موفقیت بزرگ در گرو تسلط ِ لوتر به زبان های مختلف و شناخت وی از علم کلام در الهیات می باشد که آن نیز زبان آلمانی را در ردیف سه زبان مقدس و مورد احترام، شامل زبان عبری، زبان یونانی، و زبان لاتین قرار داد. دراین راستا لوتر از به کار بردن سبک نوشتار ِ اداری و روش نویسندگان و واعظان زمان خود، کناره گرفت و در نامه ای سرگشاده مخصوصأ به مترجمین پیشنهاد می کند که در ساختن جملات و به کاربردن لغات جدید و قابل فهم برای مردان و زنان عامی، دقت لازم را مبذول دارند. سبک نگارش لوتر و تناسب گفتار و نبشتار وی با درک ِ مردم عادی، مورد اقبال و تأیید همگان قرار گرفت و تأثیری سازنده بر زبان و ادبیات آلمانی جدید نهاد. شایان ذکر است که خدمات لوتر در این زمینه گرچه با فعالیت های یاکوب گریم هم سو ارزیابی شده است لیکن از نظر محتوا و حجم، با آن قابل سنجش نمی باشد. آثار ادبی لوتر علی رغم تنوع و خارق العاده بودنشان، همیشه تحت الشعاع فعالیت های مذهبی و در رتبه پائین تری قرار داشته است. سبک نثر نویسی لوتر (لاتین و آلمانی) بیشتر تابع شکل های سنتی مانند رسالات، پند و موعظه، مباحثه و افسانه (ترجمه داستان های ازوپ به زبان آلمانی) می باشد. بیش از ۲۵۰۰ نامه و کتاب به نام «گپ های دور میزی» از جمله آثار او می باشد. لوتر خلاق آوازهای کلیسای پرتستان نیز می باشد. وی توجه خود را به مزامیر داود و سرودهای قرون وسطا معطوف و با ترجمه و تغییراتی در نظم آنها، به مذهب جدید اضافه نمود. ارج نهادن لوتر به هنر موسیقی در کلیسای پروتستان و اثبات اهمیت آن از نظر شرعی (برخلاف نظریه مونتسلر - سوینگلی - کالوین)، نقطهٔ عطفی در موسیقی کلیسایی محسوب می گردد که تا به امروز جایگاه خود را حفظ نموده است.

آثار منتشرشده لوتر
1. نامه های لوتر در ۶۷ جلد، ارلانگن ۱۸۲۶ میلادی
2. مجموعهٔ آثار انتقادی لوتر، وایمار ۱۸۸۳ میلادی
3. مباحث لوتر بین سال های ۱۵۳۵ و ۱۵۴۵ میلادی در دانشگاه ویتنبرگ، ۱۸۹۵ میلادی
4. آثار منتخب، در یازده جلد
5. نوشتارهای منتخب، ۱۹۸۲ میلادی
6. اصول اصلاحات، ۱۹۸۳ میلادی

برگرفته از:باشگاه اندیشه

  • میر حسین دلدار بناب
۱۸
آذر
 

صفرخان در سال ١٣٠٠ شمسی (۹۰سال پیش) در روستای شیشوان عجب شیر ، که سبز وخرم در کنار دریاچه ارومیه و در دامن رودخانه پر آب قالا چای آرمیده است ، به دنیا آمد. نام مادرش ،گوهر تاج وپدرش محمد حسین بود. به علت فقدان مدرسه در محل زندگی بالاجبار مدت ٧سال پیش میرزاها وملا های ده گلستان وبوستان وازاین قبیل خواند. خودش میگوید "... به علت اینکه زبانم ترکی بود،چیزی ازآنها عایدم نشد." پس از آن وارد مدرسه ای در عجب شیر شد ولی تنها توانست دوره ابتدایی را به پایان برد صفر نوجوان برای گذران زندگی خانواده به کار کشاورزی پرداخت. درآن موقع بخش زیادی از حاصل کار دهقانان نصیب مالکان میشد، دولت وژاندارم هاهم حامی آنها بودند. مالکین عملا صاحب اخیتار جان و مال وناموس دهقانان محسوب میشدند. صفرخان خود گفته است: "... امروزظلم وستم وتجاوز به ناموس ،فردا خبر از دردهای دیگر، هر شب ما با درد تازه ای سر به بالین میگذاشتیم واین رنج های روحی بود که آنروز ها مرا به مبارزه علیه این بی عدالتی ها کشاند."
این زمان گه مقارن بود با شهریور ١٣٢٠، ورود متفقین به ایران وتبعید رضا شاه از کشور، صفرخان ٢٠ بهار را پشت سر گذاشته بود، با اوج گیری مبارزه دهقانان علیه خوانین و دولت که دیگراز قدرت چندانی برخوردار نبود، بسیاری از روستاییان منطقه برای کوتاه کردن دست اربابان ، مسلح شده بودند. در این ایام صفرخان که عضوحزب توده بود،همراه عده ای ازهمرزمان به فرقه دموکرات آذربایجان پیوستند و به عضویت آن درآمدند
صفرخان درسال ١٣٢٤ ازدواج میکند ثمره این ازدواج دختری بودکه صفرخان درتولد ونامگذاری او حضور وشرکت نداشت. نام او را مهین گذاشتند، زنی که در سالهای زندان تنها ملاقاتی صفر خان بوده است. صفرخان دارای سه نوه با نام های بهروز و بیتا و سارا است . دردوره ای که فرقه دموکرات آذربایجان حکومت محلی را دردست داشت ، صفرخان در ارتش فرقه درجه سروانی داشت. درپی تهاجم خونین ارتش شاه به منطقه وخلع ید فرقه دموکرات از حکومت محلی وشکست فرقه وسرکوب جنبش ،دوره دربدری واسارت صفرقهرمانیان آغازمیشود. مدتی درمنطقه آذربایجان وسپس درمناطق مرزی ایران و عراق بسر میبرد ودر عراق کرفتار وبه زندان اربیل فرستاده میشود،موقعی که ازبده بستان های دولتهای ایران وعراق در تعویض پناهندگان وزندانیان دوسوی مرزباخبر میگردد،از زندان اربیل فرار وبه طرف مرزرفته وارد خاک ایران میشود صفرخان پس از مدتی زندگی مخفی در ایران توسط مامورین وجاسوس های حکومت شناسایی و رو ز١٨ اسفند ١٣٢٧ در ارومیه دستگیر وپرونده وی به دادگاه نظامی فرستاده میشود. دادگاه نظامی دوبار رای به عدم صلاحیت خود میدهد ویپگیری پرونده به دادگستری احاله میشود ولی با اعمال نفوذمالکین وفئودالها که هنوز عطش انتقامشان پس ازاین همه کشتار فرو کش نشده بود، وبه چیزی جز حکم اعدام وی راضی نبودند، پرونده مجددا به دادگاه نظامی عودت داده شد.
در آذر ماه ١٣٢٩ درست ٤ سال پس از سرکوب وحشیانه جنبش ،وقلع وقمع دولت محلی آذربایجان ، صفر خان در دادگاه نظامی به اتهام قیام مسلحانه علیه امنیت کشور وبراندازی نظام به اعدام محکوم گردید. وپس از ٥ سال بلا تکلیفی و انتظار ودلهره اعدام ،سرانجام درسال ١٣٣٣ حکم اعدام وی به جبس ابد تقلیل یافت.
صفرخان تاسال ١٣٣٧ در زندان های آذربایجان بسر می برد و دراین سال به زندان مخوف برازجان فرستاده میشود. زندانیان دیگری، ازجمله کاک عزیز یوسفی و کاک غنی بلوریان و جیلیل گادانی از رهبران حزب دموکرات کردستان راهم به آنجا منتقل میکنند. مهندس مهدی بازرگان، عزت الله سحابی ، دکتر شیبانی و افسران سازمان نظامی حزب توده نیز مدتی با صفرخان در برازجان همبند بوده اند. آنها تا سال ١٣٤٧ در زندان برازجان زندگی پر مشقتی را ازسر گذراندند و در آبان ١٣٤٧ به زندان قصر تهران منتقل گردیدند. صفرخان سالهای زندگی در زندان برازجان را سالهای مرگ تدریجی میدانست.
درسال ١٣٤٦ در برازجان بود که پس از ٢٠ سال اسارت برای اولین بار، دخترش همراه کودک شیرخواره اش به دیدا رپدر وپدر بزرگ میروند نه پدر دختر را تاکنون به چهره دیده ومیشناسد ونه دختر پدر را. آنها همدیگر رادرآغوش می کشند صفرخان دلش میخواست گریه گند ولی نکرد. نخواست زیر نگاه غریب پلیس چنین کند . دست روی قلبش گذاشت ودردل گریست. اما گریه شادی وچشم های پر اشک صفرخان در لحظه آزادی اززندان تماشایی بود.
دوره ده ساله سوم زندان را صفرخان بیشتر در زندان های تهران ،قصر و اوین گذراند دراین دوره فضای زندان های شاه تغییر جدی کرده بود. زندان ها انباشته شده بود ازجوانانی که شور وشیدایی دیگری داشتند. علاوه برتوده ای ها،اگنون افراد جدیدی که راه وروش مبارزاتی متفاوتی را دنبال میکردند، وارد زندان شده بودند. وبه همان میزان مناسبات درون زندان راتحت الشعاع قرار میدادند. دوره آرامش زندانها به پایان رسیده بود. وقایع بیرون زندان تاثیربلا واسطه ای بر رفتار زندانبانها میگذاشت واین ، بربی تابی های زندانیان می افزود. صفرخان میگوید "... در این دوره گروههای مختلفی مثل چریکهای فدایی خلق ، مجاهدین خلق، آرمان خلق، گروه فلسطین، ستاره سرخ ، طوفان ، ساکا، گروه اباذر، حزب ملل اسلامی ، هیئت موتلفه وخیلی از گروههای دیگر در زندان بودند من به همه جنبش های مبارزچه مذهبی وچه غیر مذهبی احترام میگذاشتم".
این گوناگونی وفراوانی شور واشتیاق مبارزه ومقاومت دردوره اخیر زندان در نگاه وخاطر صفرخان دلیلی بود برحقانیت پایداری وی دراین بیست وچندسال . صفرخان وهمبندان ،این سالهای پر تب وتاب زندان را پشت سرگذاشتندوپایداری شان را به مقاوت میلیونی مردم کشو ردرماه های انقلاب پیوند زدند .
و سرانجام صفرخان در ٤ آبان ١٣٥٧ پس از تحمل ٣٢ سال زندان ،همراه بسیاری از همرزمان ،به نیروی توانای مردم اززندان شاه رهایی یافتند. محل سکونت صفرخان با هجوم بی سابقه مردم روبرو گردید خانه اش شده بود میعادگاه دوستداران و همبندان او. مردم گروه گروه به آنجا می رفتند و صفر خان را غرق بوسه میکردند. صفرخان درآن لحظات گفته بود:
"... ملت دارد مرا خیلی شرمنده میکند. من ایرانی هستم. مثل همه استقلال کشورم را میخواهم. مثل همه علیه ظلم می جنگم. به دانشجویان و کارگران و به ملت بگویید متوجه عظمت رستاخیزشان باشند".
صفرخان علیرغم مناسبات گسترده اش در دوران آزادی ، ازغوغاگری های سیاسی پرهیز میکرد. او در سال های بعد از انقلاب روابط دوره زندان را حفظ و محترم داشت ولی نخواست و نگذاشت مورد بهره برداری گروهی قرار گیرد. در مصاحبه اش گفته است "... وقتی که دستگیری ها شروع شد وحزب توده را گرفتند یک بار مرا ٥ - ٤ ساعتی بردند وبازجویی کردند. عمویی میگفت که از همه ما می پر سیدند که این صفرخان عضو کمیته مرکزی است ؟ وآنها هم جواب میدادند نه با ماهمکاری نکرد. البته عضو افتخاری بودم"
صفرخان در مصاحبه ای گفته است:
"... برای من درک کلام زیبای آزادی هنوز امکان پذیر نیست. بعد از٣٠ سال ، این آزادی غیر مترقبه است. من مدیون مردم هستم... من این آزادی را که به کوشش مردم به دست آمده ، گرامی میدارم".
"... ازمن میپرسید چه آرزویی دارم؟ من به صراحت میگویم خواست من آزادی تمام احزاب است وآزادی تمام زندانیان سیاسی".
صفرقهرمانیان (صفرخان) مظهر مقاومت مردم ایران علیه ستم وبیدادصبح روز شنبه ١٨ آبان در سن ٨١ سالگی در بیمارستان ایرانمهر به علت بیماری سرطان ریه درگذشت.
صفرخان شرف پایداری مردم کشور ما در مقابل استبداد وبی عدالتی بود یادش گرامی باد .

  • میر حسین دلدار بناب
۱۳
آذر

سید حسین فاطمی (زاده ۱۲۹۶ در نائین – درگذشته ۱۸ آبان ۱۳۳۳ در تهران) سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار ایرانی و از ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ وزیر امور خارجه  ایران بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد توسط حکومت پهلوی اعدام شد. او پیش از اعدام از دوبار ترور (یک بار توسط فداییان اسلام و یک بار توسط شعبان جعفری) جان به در برده بود.

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir

  1. زندگی نامه
  2. یادواره
  3. نگارخانه
  4. منابع

زندگی‌نامه

دکتر حسین فاطمی در خانواده‌ای روحانی در سال ۱۲۹۶ و در شهر نایین متولد شد پدرش سید علی محمد معروف به سیف العلماء از روحانیون طراز اول نایین محسوب میگردید. حسین پس از طی کردن دوره ابتدایی به اصفهان عزیمت کرد و علاوه بر ادامه تحصیل در روزنامه چاپ اصفهان مشغول به کار گردید و همین امر باعث شد که در تهران نیز با روزنامه ستاره با مدیر مسئولی احمد ملکی همکاری کند.

پس از شهریور ۲۰ و آزادتر شدن محیط سیاسی ایران روزنامه باختر امروز را منتشر کرد. او از دوستان نزدیک محمد مسعود روزنامه نگارمعروف دههٔ ۲۰ بود. محمد مسعود از قول خود تنها حامی فاطمی بود و زمانی که برادرهای بزرگ‌تر فاطمی او را از ارث پدری محروم کردند، اگر حمایت‌های وی نبود شاید فاطمی به راحتی نمی‌توانست تحصیلاتش را به اتمام برساند. در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و دکترای حقوق گرفت. در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ به عنوان معاون پارلمانی نخست وزیر و سخنگوی دولت مصدق منصوب شد. در ۲۵ بهمن ۱۳۳۰ دکتر فاطمی که نماینده مردم تهران نیز بود در حین سخنرانی بر مزار محمد مسعود توسط محمدمهدی عبدخدایی (که آن زمان ۱۵ ساله بود و هنوز زنده است) از اعضای فدائیان اسلام ترور شد که نافرجام ماند و گلوله به قلب او آسیبی نرساند.
این سخنان را حسین فاطمی روی تخت بیمارستان و پس از ترور نافرجامش گفت:

«برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند، این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینهٔ هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ و پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد»

محمد مهدی عبد خدایی درباره ی این ترور می گوید:

« به محض این که ماشه اسلحه را کشیدم، اسلحه را بر زمین انداختم. در آن زمان آقای عباس گودرزی نامی بود که در تجریش جگر می‌فروخت و بهش می‌گفتند «عباس جیگرکی» که خم می‌شود و اسلحه را برمی‌دارد که مردم به سمتش هجوم می‌برند و او را می‌زنند. من در تمام این صحنه‌ها حاضر بودم چون کسی باورش نمی‌شد که یک نوجوان ۱۵ ساله با کلت کمری دکتر فاطمی را زده باشد. … ایستادم و تکبیر گفتم. پس از این بود که جمعیت به طرف من برگشتند. »

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir
دکتر حسین فاطمی روی تخت بیمارستان پس از ترور نافرجام   (۲۵ بهمن ۱۳۳۰).

دکتر فاطمی در جریان نهضت ملی شدن نفت از همکاران نزدیک دکتر مصدق بود. به گفته دکتر مصدق، او نخستین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران را ارائه داد.

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir

حسین فاطمی پس از بازگشت از پاریس

دکتر فاطمی در مهر سال ۱۳۳۱ با استعفای وزیر خارجه وقت به سمت وزیر امور خارجه دولت دکتر مصدق منصوب شد و بدنبال کشف مدارک جاسوسی انگلیس بلافاصله سفارتخانه انگلیس را تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد. فاطمی می نویسد:

« …ملتی که روزی پرچم دار علم و فرهنگ و صنعت جهان بود…ملتی که راست بود، دوست بود، شعارش پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بود یک چنین ملتی را یکصد سال استعمار کوشید خرد کند…».

در ده ماه آینده یکی از کلیدی ترین وزیران کابینه مصدق و تندروترین مخالف استعمار انگلیس و سلطنت بود.

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir
حسین فاطمی در کنار محمد مصدق.دکتر مصدق فاطمی را پسر سوم خود می‌نامید.

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir

محاکمه در دادگاه غیرعلنی نظامی

مخالفت پیگیر او با دربار محمدرضا شاه پهلوی پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به اوج رسید. پس از کودتای ۲۸ مرداد نزد دوستانش در خفا بود تا ۶ اسفند که دستگیر شد. همان ابتدای دستگیری تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری و مریدانش به قتل برسد که دکتر فاطمی و خواهرش مجروح می‌شوند[۳]. دکتر سید حسین فاطمی سرانجام پس از محاکمه ی غیرعلنی در دادگاه نظامی (۷ مهر) به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت در سحرگاه ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد.[۴] اشرف پهلوی در اعدام ایشان اصرار زیادی می ورزید و نهایتا در قبرستان ابن بابویه شهر ری در کنار شهدای قیام ۳۰ تیر به خاک سپرده شد.

زندگانی دکتر حسین فاطمی  | عکس و تصاویر | www.Tarikhema.ir
دکتر مصدق در کنار حسین فاطمی

آیت الله زنجانی تلاش بسیاری برای جلوگیری از اعدام دکتر فاطمی می‌کند و حتی از آیت الله بروجردی هم کمک می‌خواهد و بروجردی در پاسخ او چنین می گوید: “انگلیسیها از او کینه به دل دارند، شاه هم ضعیف است کاری نمی‌شود کرد.”

سام فال(Sir Sam Falle) دبیر شرقی سفارت انگلیس در تهران در زمان کودتا می‌نویسد «… اعدام بی رحمانه، صرفنظر از غیر انسانی بودن آن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد ولی شاید برای فاطمی، اگر دستگیر شود، بهترین راه حل باشد. تا زمانی که اینگونه افراد زنده هستند و در ایران به سر می برند، همیشه خطر ضد کودتا وجود دارد، شدت عمل ضروری است…»

کرمیت روزولت دراول شهریور پس از کودتا به ایران می رود و می گوید: « پس از برگذاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود : « من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم » … و “روزولت ” موضوع سرنوشت مصدق و دیگر رهبران جبهه ی ملی را عنوان میکند و از محمد رضا شاه می پرسد: « میل دارم بدانم در مورد مصدق، ریاحی و دیگران، که علیه شما توطئه کرده اند، چه فکری کرده اید؟» شاه می گوید : « در این مورد زیاد فکر کرده ام. مصدق محاکمه می شود.( در این موقع لبهای شاه می لرزید) و به سه سال محکوم خواهد گشت … ریاحی نیز مجازات مشابهی دارد. ولی یک استثنا وجود دارد و آن، حسین فاطمی است . او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می کنند. فاطمی، بیش ازهمه ناسزاگویی کرد. هم او بود که توده ایها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگیری، اعدام خواهد شد.» [۷]
« دکتر فاطمی قبل از اعدام گفته بوده : ما سه سال در این کشور حکومت کردیم و یک نفر از مخالفان خود را نکشتیم برای آنکه ما نیامده بودیم برادرکشی کنیم ما برای آن قیام کردیم که ایران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کرده و معتقد بودیم اگر در گذشته بعضی از هم وطنان ما در اثر فشار اجانب تحت نفوذ آنها قرار گرفته اند و منویات آنها را اجرا کرده اند، بعد از آنکه به نهضت استقلال نائل شدیم رویه سابق را ترک خواهند گفت ولی افسوس که عاقبت گرگ زاده گرگ شود. »

دکتر مصدق بعد از مرگ وی چنین گفت:

«اگر ملی شدن نفت خدمت بزرگی است از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود باید سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است. در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد.»

یادواره

میدان فاطمی در شهر تهران به یادبود وی نامگذاری شده‌است.

منابع :

  1. ترور برای خدا در چهار اپیزود، رادیو فردا، ۱ آذر ۱۳۸۹، بازدید در ۲۶ نوامبر ۲۰۱۰
  2. میهن: تحلیل سیاسی و تاریخی ملی شدن صنعت نفت
  3. شعبان جعفری به کوشش هما سرشار، نشر ناب
  4. جلال‌الدین مدنی، تاریخ سیاسی معاصر ایران، جلد اول (چاپ پنجم، تهران: انتشارات اسلامی ۱۳۷۸)
  5. سر سام فال در دوران مبارزات نهضت ملی شدن نفت به عنوان دبیر شرقی سفارت انگلیس در تهران مشغول خدمت بود و توانست ارتباط گسترده ای با مخالفان داخلی مصدق ایحاد نماید و به تدریج سازماندهی این نیروها علیه حرکت مردم را به عهده گرفت.
  6. گزارش سام فال عضو سفارت انگلستان در بیروت به وزارت خارجه در سی سپتامبر ۱۹۵۳ برابر هشتم مهر ماه ۱۳۳۲ طبق سند شماره ۱۰۴۵۸۴/۰۳۷۱F
  7. کرمیت روزولت ضد کودتا، ص ۲۰۱ ـ ۲۰۰

کلمات کلیدی : " حسین فاطمی" + "دکتر مصدق" + "روزنامه نگار" + "سیاست مدار" + "سید حسین فاطمی" + "محمد مهدی عبد خدایی" + "مصدق و فاطمی" + "وزیر امور خارجه" + "کودتای 28 مرداد"

نویسنده : اِنی کاظمی به نقل از وبلاگ تاریخ ما

  • میر حسین دلدار بناب