اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۱۶
مهر

                                                                  ورود

 سفر. جستجو. حرکت. واکاوی خویشتن. نقبی از خویشتن بر خویشتن خویش. نگاهی از بیرون به درون. سیر انفس. سیاحت نفس. چرخشی بر مدار انسان. غربال پیرایه‌ها. جستجوی آنچه که از انسان گم شده است. آنچه جویندگان به دنبالش بودند. سقراط. افلاطون. زرتشت. کنفسیوس. مولانا. نیچه... آنات انسانی. انسان. مرد. ابرمرد. با درونی صیقلی به سان آینه. با دلی به پاکی شبنم صبحگاهی. با ذهنی به خلوص و صفای کودکان. بی‌پروا. دل به دریا سپرده. نه بیمی و نه امیدی. آماده‌ی جان فشانی. کوه از صلابتش در حیرت. دریا از وسعت مشربش مسحور. آسمان از عظمت اندیشه‌اش مبهوت. همه چیز در تسخیرش، آنگاه که از خویش بگذرد!

 اسیر پشّه‌ای، آنگاه که خودبین شود. جامع اضداد. دمی فلک سیری بی‌بدیل، همنشین جبرئیل. دمی دیگر وامانده‌ی نفس ذلیل، رانده از بارگاه ربّ جلیل. اسیر طیر ابابیل و زخم خورده‌ی حجاره ی سجّیل...

سفر. جستجو. حرکت. گره‌گشایی از گرهی کور از هزاران گره ناگشوده. سیری در هزار توی ذهن آدمی. سفری از خویش به خویش. انگشت حیرت بر دهان. به راستی کیست این انسان؟ به راستی چیست این انسان؟ کجاست مقصد و مقصودش؟ گاه پشت پا زده بر هر چه تمنّا. دست افشان. پای‌کوبان. چرخ‌زنان. در اوج وجد و غلیان. آستین افشانده از هر چه هست و نیست! گاه دهان گشوده مانند چاه ویل. می‌بلعد و می‌بلعد و سیری‌اش نه!

معمّای عجیبی است این موجود بال گشوده تا اعلی علییّین و سپس در غلتیده در اسفل‌السّافلین. طرفه معجونی است این فرشته‌ی حیوان صفت و این حیوان فرشته سیرت.

از اینجاست که سفر آغاز می‌شود.  جستجو معنی می‌یابد.  لذّت کشف دلنشین می‌گردد. کنکاش در اعماق وجودی موجودی به نام انسان. گشت و گذار در کوچه پس کوچه‌های زمان که تاریخش می‌خوانند. غبارروبی از چهره‌ی آیینه‌ی حقیقت که به گرد عمد و عناد آلوده شده است.

بازیابی انسان با هویّت انسانی‌اش. انسان اصیل. انسان خالص با فطرتی پاک و دست نخورده. گوهری ناب که هستی بر مدار آن می‌چرخد...


  • میر حسین دلدار بناب
۰۵
مهر

...

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

مرند شهری است با هفت هزار سال قدمت.

می گویند طوفان نوح در این شهر اتّفاق افتاده است. می گویند آرامگاه نوح، مادر و همسرش در این شهر واقع است.

در الواح گلی سومریان نوشته شده است؛ گیلگمیش از کوه های میشاب مرند عبور کرده و خبر طوفان و آب گرفتگی بزرگی را از مردم این سامان شنیده است.

می گویند اصحاب رسّ که در قرآن به آن ها اشاره شده مرندی های باستان ساکن کناره های ارس بودند.

می گویند علّامه طباطبایی شیفته و دل داده ی عارف مرندی میرزا علی اکبرآقا بوده است.

بارها دیدیم  و دیدند که علّامه جعفری با اشتیاق فراوان و با مرارت تمام راه دور تهران مرند و تهران قم را به شوق دیدار میرزاعلی اکبر آقا شباهنگام با اتوبوس های فکسنی پیمود و به مرند آمد.

می دانیم و می دانند که کفیل و رئیس شورای سلطنت حکومت پهلوی مقارن انقلاب علّامه سیّد جلال الدّین مرندی معروف به تهرانی بود که در پاریس با امام دیدار کرد و برای همیشه به حکومت پادشاهی در ایران پایان داد!

می دانیم و می دانند که قبل و بعد از انقلاب مردان بزرگی از مرند برخاسته اند و وزارت خانه ها را اعتبار بخشیده اند و مصداق شرف المکان بالمکین شده اند.

می دانیم و می دانند که اوّلین وزیر راه شهید- موسی کلانتری- از بچّه های مخلص و انقلابی مرند بود و در دفتر حزب جمهوری اسلامی به شهادت رسید.

می دانیم و می دانند که دانشمند معاصر جهان اسلام پروفسور ملکوتی  و ده ها پروفسور دیگر از مرند برآمده اند.

می دانیم و می دانند که گاه چند وزیر، همزمان در کابینه های مختلف حضور داشته اند که از بچّه های مرند بودند و هستند فی المثل دکتر شافعی و دکتر کلانتری.

می دانیم و می دانند که رزمندگان مرندی در طول هشت سال دفاع مقدّس چه حماسه هایی آفریدند.

می دانیم و می دانند که بسیاری از نخبه های مرندی اعضای هیأت علمی دانشگاه های کشور هستند.

و چه چیز ها که می دانیم و می دانند و خواهند دانست...

...

سال ها بود که می دیدیم  و دل خوش بودیم که میدانی با نماد «قلم» در شهر مرند وجود دارد معروف به میدان «معلّم».

کوچک بود امّا بود.

هر چه بود نام مقدّس معلّم را تداعی می کرد.

بود تا نشانی از فکر و فرهنگ مردم مرند باشد.

امّا دیگر نیست!

چند روزی است که میدان را برداشته اند!

قلم را برده اند.

گویا قلم وصله ی ناجوری برای مبلمان شهری بوده است!

گویا حتّی نام یک میدان را هم برای معلّم زیادی دیده اند!

آخر چند نفر از اعضای شورای شهر معلّم تشریف دارند!

آری مرند شهری است با هفت هزار سال قدمت!

چند سال قبل قلعه ی باستانی اش را ویران کردند، کسی مویش هم نجنبید!!! از وسطش خیابانی کشیدند تا هر از گاهی اتولی از آن عبور کند! تا شهر پیشرفت کند! تا کاری در کارنامه ثبت شود! تا بخشی از آن دور از چشم مردم  حصار کشیده شود و به مرور زمان از یادها برود و مسکونی تجاری اش بکنند!!! 

آری مرند شهری است یادگار هزاره ها!

آه شهر محبوبم مرند

کاش به زبان می آمدی و از آن چه بر سرت رفته است شمّه ای بازگو می کردی...

  • میر حسین دلدار بناب