اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

آیین عیاری و جوانمردی قسمت 1و2و3

چهارشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۰، ۱۲:۴۷ ب.ظ

آئــیــن عــــیـــاری و جــــوانــــمــــردی                                     دکترغلام حیدر یقین

قسمت اول

پیشگفتار

به روایت تاریخ ، کشورما ، افغانستان امروزی که در ایام پیشین به نام " آریانا " موسوم بود ، از روزگار قدیم مهد تمدن های گوناگون بود که در سیر تمدن بین کشورهای دیگر ، درخشندگی های خاصی داشته است؛ چنانکه در حدود یک هزارسال پیش از تولد مسیح ، تمدن اوستایی توسط زردشت ، پیامبر آریایی ها ، پایه گذاری شد و در اندک زمانی سرتاسر کشورهای منطقه را نیز فرا گرفت و به گفتهً دقیقی شاعر پرمایهً بلخ ، چنان درخت گشن بیخ بسیار شاخدار را کشت نمود ، تا جهان باشد ، اصل پندار نیک ، رفتار نیک و کردار نیک ، دارای ارزش های والای انسانی است.

دقیقی در مورد چگونگی ظهور زردشت چه خوش گفته است :

 

چو یک چند گاهی برآمد برین                    درخــتـــی پدید آمــد انــــدر زمین

از ایوان گشـتاسپ تا پیش کاخ                    درخـــــتی گشـــن بیخ بسیار شاخ

همه برگ او پند و بارش خرد                    کســــی کوچنان برخورد کی مرد

خجسته پی و نام او زردهـشت                    که آخر من بد کنـــش را به کشت

به شـاه جــهــان گفت پیغمبرم                     تر سوی یزدان همی رهبرم (١)

 

از روزگاران قدیم ، تا امروز ، در تمام عرصه های زندگی فردی و گروهی مردم ما ، بحیث میراث گرانبها و پرارزش حفظ شده است.

بدون شک ، تمام افتخارات گذشتهً ما ، مدیون سعی و تلاش ، عالمان ، دانشمندان ، ادیبان ، تاریخ نویسان و بویژه قهرمانان ملی و مردمی بوده و می شود که بنام نامی مبارزان راه آزادی و ایجادگران پرتوان عرصه های علمی و فرهنگی کشور خویش مباهات کرد.

درسرزمین مرد آفرین ما ، مبارزه علیه ظلم و ستم  به گونه های مختلفی صورت گرفته است که از آن جمله میتوان از نهضت و جنبش عیاران و جوانمردان نام برد. این گروه بخاطر برآورده شدن خواسته ها و آرمانهای اکثریت مردم ، مبارزات طولانی انجام داده اند. همیشه از تهیدستان پشتیبانی نموده ، بمقابل زورگویان و ستمگران ، قدعلم کرده اند ، و دارای چنان نظامی بودند که ستمگران با همه قدرت و توانایی که داشتند ، سر تسلیم به مقابل این جوانمردان ، خم کردند.

به روایت نویسندهً " نفائس الفنون " « آنها با مساکین و ضعفا و مومنان ، از طریق مسکنت و مذلت و نرمی و مرحمت سپردند و با اقویا و گردنکشان ، غلظت و درشتی و شدت و قوت نمایند و در سلوک راه حق از ملالت نترسند و به قول دیگران برنگردند» (٢)

اگر به اوراق تاریخ ، فرهنگ و ادبیات رزمی و حماسی ما ، نظراندازی شود ، دیده میشود که در گذشته ، برخی از دولت های نامردمی ، این روش را پیش گرفته بودند که مشتی راهزن ، دزد و اوباش را زر میدادند ، تا آنها داخل صنف عیاران و جوانمردان حقیقی شده و دست به اعمال شوم و خراب کارانهً بزنند ، تا باشد که مردم ستمدیده و مظلوم از جوانمردان روی گردان شده و از اندیشه های پاک و تابناک آنها حمایت نکنند و به گفتهً عبدالرزاق کاشی ، میتوان این گروه ، نامرد و نامرد مدار را " مدعی " نامید ، که ظاهر و باطن شان یکی نیست :

" و اما مدعی ، شخصی بود ، خود را به زی جوانمردان بیاراسته  و به حلیبت فتیان متعلی گشته ، نه سیرت ایشان گرفته و نه در طریق ایشان قدمی رفته ، گاه اموال بسیار بذل کند ، نه از روی سخاوت ؛ و گاه مرتکب اخطار واحوال شود ، نه از سرشجاعت ، بل جهت تقدیم براخوان و تطاول و براقران ، با اخلاقی نا متناسب و افعالی متفاوت. در آشکارا برخلاف نهان رود و ظاهرش منافی باطن بود احوالش در جبن و تهور و مختلف و عاداتش میان بخل و اسراف متردد.

گاه در عیاران و رندان بر هولی عظیم و خطر جسیم اقدام نماید و بر جمعی به انبوه حمله برد و با لشکری گران مقابله کند ، جهت اظهار جلادت و شوکت و طلب شنا و مدحت تا ایشان را محکوم و مسخر گرداند و هیبت و شکوه در دل ایشان بنشاند و به ریاست و تقدم ایشان ظفر یابد ، و گاه از صد یک آن احجام نماید و از کمترین واقعهً هراسان گردد و از اندک دشمنی گریزان شود ،چون توقع آن اغراض ندارد ووقعی دینوی یا لذتی طبیعی در آن متصور نکنند ، هر چه فواید آخروی و منافع عقلی ؛ چون حمایت و حرمت و کیش و  محافظت و حمیبت عرض و قوم خویش در آن باشد و در وقت ریا و استجلات نظر خلق ، یا معارضهً مدعی دیگر ، اموال بسیار بذل کند و نفس او بدان سماحت نماید ... چون قدرت یابد ظلم کند و از مذمت خلق و عقوبت خالق نترسد و بدان باک ندارد و هرچند مظلوم و ضعیف و مسکین بود ، براو رحم نیاورد و گاه از عجز نفس یابرای اظهار تحمل و بردباری ، با عفت و پرهیزگاری به مظلومی بسازد و ظلم برخود گیرد. لیکن این مردم از فتوت دور باشند و از رتبت اهل صفا و مروت مهجور. و طالب فتوت را از ایشان احتراز واجب و از صحبت  و اختلاط ایشان ، اجتناب لازم ؛ چه مجالست ایشان از سم قاتل ، زیان کار تر و مخالطت با ایشان از گرگ درنده در رمهً بی شبان تباه کار تر. » (٣)

 

و به همین دلیل است که شیخ شهاب الدین سهروردی در فتوت نامهً خویش ازین گروه که باد در بروت دارند و کبر و تمنا در سر، به زشتی نام می برد و آنها را در پیامد عملکرد شان هوشدار داده و فتیان و جوانمردان واقعی را از زیان های این نامردمان و ناجوانمردان واقف می سازد.

آنچه که باید گفته شود ، اینست که متاسفانه برخی ازفرهنگ نگاران ، شاعران و تاریخ نویسان ما ، بدون در نظر داشت مطالب یاد شده ، واژهً عیار را دزد ، راهزن و طراز معنی کرده اند و به گفتهً دانشمند وطنم سیستانی چون بنای کار عیاران بر چالاکی و چستی و شبروی و شبگردی و طرفداری از مظلومان و دستگیری از تنگدستان بود ، لذا به بدرقهً قوافل می پرداختند و فواصل بین شهرها و دهات را از راه های غیر معمول و ناشناخته از دل بیابان ها و کوه ها و دره های صعب العبور ، با شتاب و بدون بیم ، طی میکردند و ماموریت خود را انجام می دادند ؛ و هرگاه کاروانی ، باج خود را به ایشان نمی پرداخت و مزد کار آنها را نمی داد ، ضربت شست آنها را به گونهً دیگری می خورد و به همین چهت است که بعضی ایشان را " رهزن " گفته اند، و حافظ آن رند خرابات که معنی و مفهوم واژهً عیار را نیک یافته است ، در همین مورد ، چه خوش گفته است :

کدام آهن دلش آموخت این آیین عیاری         کزاول چون برون آمد رهً شب زنده داران زد

باری برای رفع مغالطهً مفاهیم واژه های عیاران و عیارنمایان و جوانمردان و ناجوانمردان ، بر آن شدیم که برگی چند در بارهً صفات و خصوصیات عیاران جوانمرد تحریر نمایم و معتقدم که دراین نامه آنچه اهمیت عمده و اساسی دارد ، شناخت عیاران از نگاه زبان و ادب پارسی دری بوده ، چراکه از نگاه تاریخی نیزمی توان به این گروه مردمدار نظر اندازی کرد ، که در آنصورت باید کتابهای تاریخی را بیشتر جستجو نمود و موقف اجتماعی ، سیاسی و آیدیالوژی آنها را از دید تاریخ نگاری روشن و مشخص کرد.

ازمطالعهً داستانها ، حکایتها و اثرهای بدیعی و ادبی فارسی دری که در بارهً عیاران نوشته شده است ، چنین برمی آید که عیاران و جوانمردان به کسانی اطلاق میشود که هم ازنگاه داشتن اندیشه های پاک و روشن و هم ازنگاه کار کرد و عمل خود به سرحد کمال رسیده باشند و همیشه به خاطر نفع اجتماعی و مردمی شان ، به تمام خواسته ها و آرزو های شخصی رازیر پا گذاشته و به طرفداری از مردم تهی دست و مظلوم با ستیزه گران بستیزد و با بدکاران سازش نکنند.

آغاز آموزش و مطالعهً این جریان اجتماعی را می توان در آثار و نوشته های دانشمندان و ادبیات شناسان کشورهای چون افغانستات ، ایران ، آسیای میانه ، پاکستان و ممالک عربی به روشنی مطالعه کرد ، چه دراین کشورها بیشتر از همه در اطراف این مساله مقالات و رساله های پژوهشی و ادبی به چاپ رسیده و از نگاه های مختلف تاریخی و ادبی به بررسی گرفته شده است.

مروری بر مطبوعات یکصدو اند سالهً کشورما ، نشان میدهد که آیین عیاری و جوانمردی و بازتاب درون مایهً نهاد و جهت های آدمی گری و انسان دوستی آن از دیر زمان مورد توجه ادیبان ، شاعران ، فلکلورشناسان ، پژوهشگران زبان و ادب دری بوده و در روزنامه ها و مجله های کشورما ، در اینجا و آنجا در زمینه مقالات پژوهشی به نگارش در آمده است که این مقالات هرچند کمبودی هایی دارند ، مگر می توانند از اهمیت بزرگ پژوهشی برخوردار باشند.

 نخستین دانشمندی که بار نخست دراین راه گام برداشته به این آیین نظر خود را بیان داشته است ، مرحوم استاد عبدالحی حبیبی مورخ ، ادیب و دانشمند شناخته شدهً کشور ماست ، او در مقاله زیرعنوان " عیاران یا اخییان " که در سال 1336 هجری در مجلهً آریآنا به چاپ رسانده است ، آیین عیاری را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و این جریان را همچون روند اجتماعی ، معین و مشخص کرده است. (٤)

دانشمند دیگری که میتوان از آن نام برد ، شادروان استاد فکری سلجوقی است، وی در حاشیهً رسالهً مزارات هرات که در سال 1346 هجری در مطبعهً دولتی به چاپ رسیده ، از نخستین زن عیار پیشهً خراسان بنام بی بی ستی و شوهرش نصیر عیار ، در هرات نام می برد که در آنزمان دارای مقام و منزلتی خاص بودند و به روایتی ابومسلم خراسانی در دامن همین زن عیار پیشه پرورش یافته است. به اساس نوشتهً استاد فکری سلجوقی ، قبر بی بی دستی عیار هم اکنون در دوازهً مسگری ، نزدیک چهار سوق هرات است که زنان در شب های جمعه جهت برآورده شدن حاجات شان در آنجای شمع روشن می کنند و نگارنده این قبر را از نزدیک دیده ام و اکنون در اطراف این قبر دکان های جدید مسگری ساخته شده است. (٥)

شادروان میرغلام محمد غبار تاریخ نویس نامدار کشورما در کتاب " افغانستان در مسیر تاریخ " آنجا که از مبارزات طولانی مردم افغانستان در مقابل استعمارگران سخن میراند دربارهً عیاران قدیم اشاره هایی دارد و کاکه های کابل را دنبالهً همان عیاران قدیم می داند. به نظر غبار ، عیاران مردمی بودند آزاده و سرشار  که به درد محتاجان و دردمندان رسیدگی کرده و ازمیان توده های عظیم مردم برخاسته اند ، و به همین دلیل است که از حمایه و پشتیبانی تهی دستان بهره مند بوده و مورد احترام مردم قرار گرفتند. غبار دراین اثر پرمحتوای خویش تاثیر کاکه های کابل را در جنگ اول و دوم افغان و انگلیس روشن ساخته و آنها را مورد تائید و تصدیق خویش قرار میدهد. (٦)

استاد یوسف آیینه که خود از جملهً بازماندگان عیاران قدیم و از رندان و خراباتیان روزگار ماست و یکی ازجملهً فلکلور شناسان و شاعران چند دههً اخیر افغانستان بشمار می آید ، یک سلسله مقالات پپیرامون زندگی نامه و کارروایی های کاکه های کابل در شماره های مختلف مجلهً لمر به چاپ رسانیده و چند تن از جوانمردان و کاکه های کابل و دیگر شهر های افغانستان را معرفی نموده است. و چون این مقالات بازتاب دهندهً برخی از چهره های کاکه های کابل است ، لذا جالب و خواندنیست و من در سال ١٣٥٩ هجری در خانهً شخصی استا ایینه که در کارته پروان شهرکابل موقعیت داشت ، موصوف را با همان سرووضع کاکه گی و جوانمردی از نزدیک دیده ام و از زبان وی در بارهً کاکه های کابل ، یاداشت هایی رونویس کردم که در بخش معرفی کاکه های کابل ازاین یاداشت ها استفادهً فراوانی شده است. (٧)

غلام جیلانی جلالی دانشمند و محقق دیگریست که پس از یوسف آیینه چند تن از کاکه های کابل را به گونهً مختصری معرفی نموده است ، اگرچه کوشش موصوف قابل قدر است ، مگر نمی توان بدان نوشته ها نام تحلیل و بررسی را گذاشت. (٨)

ازمطالب یاد شده که بگذریم درجریان سالهای ١٣٥٠ تا ١٣٨٣ هجری یک عده از محققان و دانشمندان کشور ما از روی ذوق و آگاهی ها و دانستنی های خویش به معرفی کاکه های کابل و دیگر ولایات افغانستان پرداخته اند و اندرین باب مقاله های مستقلی را در مجله های کشور به چاپ رسانیده اند که از آن جمله می توان از مقالات و نوشته های رفیق یحیایی زیرعنوان " توره مرد افسانه آفرین قرنها " و عنایت الله شهرانی " غنی نصواری " و شمی الدین ظریف صدیقی زیرعنوان " نخستین زن عیار تاریخ " و عبدالغفور برشنا زیرعنوان " کاکه اورنگ و کاکه بدرو" و نوشتهً پژوهشی پویا فاریابی زیرعنوان " عیاری یا سنت جلیل جوانمردی خراسان زمین " و " عیاری از خراسان " نوشتهً استاد خلیل الله خلیلی و " یاداشت ها و برداشتهای ازکابل قدیم " از محمد آصف آهنگ و پژوهش هایی از کاندید اکادمیسین محمد اعظم سیستانی و داستانهای از یار عیاران و جانمردان جناب داکتر اکرم عثمان و مقاله های تحقیقی " جوانمردی و رندی " نوشتهً سید طبیب جواد. ..  نام برد. کار های دانشمندان یاد شده ، اگرچه از دید مردم شناسی و تاریخ به نگارش در آمده است ، مگر به دلیل اینکه گام های آغازین است در جهت بازشناسی کاکه های کابل ، لذا میتواند درجای خود از اهمیت فراوان و پژوهشی برخوردار باشد. (٩)

چنانکه یاد کردم در افغانستان معاصر از چهار دههً اخیر بدینسو ، تعدادی از پژوهشگران و محققان در زمینهً آیین عیاری و جوانمردی و به ویژه در مورد کاکه های کابل مقالات مختلفی به رشتهً تحریر درآوردند ، مگر تا آنجا آگاهی دارم و جستجو نمودم درین مورد کدام رسالهً مستقلی که بازتاب دهندهً تمام صفات ، آداب  ، مراتب و درجه های عیاران باشد ، نگارش نیافته است به همین دلیل بود که نگارنده در سال ١٣٥٩ تحت نظر پروفیسور استاد دوکتور روان فرهادی ، ادبیات شناس شناخته شدهً کشور دست به نوشتن رسالهً پیرامون این موضوع زدم و مدت شش سال دراین کار پرمایه صرف نمودم و محصول گرد آوری مطالعاتم که از چهل و اند منبع و ماخذ ادبی ، داستانی منظوم و منثور فارسی دری و ادبیات عربی استفاده به عمل آمده است ، آن شد که در سال ١٣٦٥ نخستین مجموعه پژوهشی ادبی وتاریخی زیرعنوان " عیاران و کاکه های خراسان در گسترهً تاریخ " در این مورد تدوین یافت و از چاپ برآمد و این اثر در سال ١٣٦٧ در رشتهً ادبی از طریق وزارت اطلاعات و کلتور افغانستان حایز جایزهً ادبی افغانستان شناخته شد.

درسال ١٣٧١ هجری بعد از انتشار جلد نخست ، حاصل مجموع پژوهش ها و مطالعات  بعدی ام ، آن شد که رسالهً دیگری زیرعنوان " باتاب آیین عیاری و جوانمردی در ادبیات دری " تدوین گردد که این رساله در انستیتیوت خاور شناسی اکادمی علوم تاجیکستان در شهر دوشنبه به حیث رسالهً تیزس دوکتورای نگارنده پذیرفته شد و قبل از دفاعیه ، خلاصهً متن آن به زبان روسی ترجمه گردید و در شهر دوشنبه از چاپ برآمد (١٠) و سه سال بعد ، متن کامل آن بزبان فارسی دری به سرمایه شرکت کیهان در کشور ایران تایپ و آمادهً چاپ شد و در سال ١٣٧٤ هجری در پروگرس مسکو چاپ و انتشار یافت. (١١)

اینک مدت ٢٠ سال از انتشار جلد نخست و مدت ده سال از انتشار و چاپ جلد دوم میگذرد ، نگارنده برآن شدم تا قسمتی از حکایات منثور که ارتباط کارکرد و خصوصیات اخلاقی و اجتماعی ، عیاران ، جوانمردان و  و فتییان در آثار کلاسیک و معاصر ادب دری ، بازتاب یافته است ، جمع آوری کنم و متن کامل جلد دوم را نیز در آن با تجدید نظر و افزودی های ، علاوه نمایم و امیدوارم که مورد توجه ادب دوستان و هواخواهان آیین عیاری و جوانمردی قرار بگیرد.

درکشور همسایهً ما جمهوری اسلامی ایران نیز تا کنون درین زمینه کدام اثر مستقلی چاپ نشده است ؛ مگر عدهً ادبیات شناسان آنجا که در زمینه های مختلف ادبی و بخصوص تصوقی ، کارهای پژوهشی کرده اند ، راجع به آیین جوانمردی نظر اندازی کرده اند.

اولین دانشمند شناخته شدهً ایران که دربارهً عیاران و  فتییان اشاره های نموده ، مرحوم ملک الشعرا بهار است. او آنجا که فتوت نامهً واعظ کاشفی را معرفی میکند در این مورد ، چنین مینویسد : " و اخیرا کتابی  به دست آمده است موسوم به فتوت نامهً سلطانی در طریق ادب فتوت که از کتب بسیار مفیدی است ، که اگر بدست نمی آمد ، قسمتی از تاریخ اجتماعی قرون وسطایی ایران که متشکل جمیعت فتییان یا جوانمردان و عیاران به آن وابسته است ، از میان رفته  بود. ...(١٢)

 بنابر عقیدهً بهار کلمهً عیار اصلا ریشهً عربی نداشته ، بلکه از زبان پهلوی آمده است و معنی آن جوانمرد است ، بعدها عین اندیشهً او را دانشمندانی چون پرویز ناتل خانلری و محمد جعفر محجوب زیرعنوان " آیین عیاری " تایید و تصدیق نمودند. (١٣)

چاپ و انتشار کتاب سنک عیار و شهر سمک که به همت استاد خانلری صورت گرفته ، ازکارهای بسیار سودمندی است که دراین زمینه به عمل آمده و بعدها مورد استفاده محققان قرار گرفته است.

ازنگاه عبدالحسین زرین کوب ایین جوانمردی و عیاری  یکی از شاخه های تصوف است و به همین دلیل است که دانشمند یاد شده در اثر پر محتوای خویش بنام " ارزش میراث صوفیه " ازیک عده دانشمندانی نام می برد که قبل از آنکه به تصوف گرویده باشند ، جوانمرد بوده اند ، به عقیدهً زرین کوب ، داش ها و لوطی های امروز ایران نیز دنبالهً همان عیاران و جوانمردان قدیم اند. (١٤)

یکی از محققان دیگری که میتوان از آن نام برد ، مرتضی صراف است ، این دانشمند در یک سلسله مقالاتی که به نشر سپرده ، پیرامون عیاران و جوانمردان مطالبی را از روی مأخذ و منابع معتبر ادبی و تاریخی به نگارش آورده است که جالب ، مفید و خواندنیست. (١٥)

قابل یاد کرد است که دانشمندان و مستشرقین خارجی نیز در زمینهً آیین عیاری و فتوت، کارهای پژوهشی انجام داده اند ، چنانچه میتوان از کارهای پژوهشی خاور شناسانی ، چون : فون هامیر ، کارترنیر ، هرمن تارنینگ ،  گارتمان ، ریتر و فرانتس تشنبر و مانند این ها نام برد. این دانشمندان به استثنای تشنر ، جریان آیین عیاری و جوانمردی را با توصف یکی دانسته و این آیین را بیرون از مناسبات و معاملات اجتماعی و تحت مطالعهً خویش قرار داده و به آن پایگاه دینی و تصوفی داده اند ؛ مگرفرانتس تیشنر به این عقیده است که جوانمردی و عیاری کاملا ریشهً اجتماعی داشته نه تصوفی و دینی. دانشمندان یاد شده مقالهً زیر عنوان " گروه فتوت کشورهای اسلامی " که در مجلهً  دانشکدهً ادبیات ، شمارهً دوم سال ١٣٣٥ در تهران به نشر رسانده ، درین مورد نوشته است : " جوانمردان و عیاران همیشه مخالف سرسخت حکومت های استبدادی بوده و میکوشیدند تا ظلم و بی عدالتی را از میان بردارند ، ازاینرو با ستمگران و جباران دشمنی داشته و گاهی نیز آنها را به قتل می رسانیدند و تمام ثروت و دارایی آنها را در میان بیچارگان و درماندگان تقسیم میکردند و حتی از اقلیت های غیر مسلمان نیز دفاع می نمودند. (١٦)

باید یاد آوری کرد که در کشورهای اتحادشوروی سابق نیز در بارهً آیین  فتوت و عیاری مطالب پژوهشی چاپ شده است که از آن جمله می توان از نوشته های دانشمندانی چون بارتولد ، گارد لیوسکی ، بریتس ، بارا اوکاف ، صدرالدین عینی ، یوسف سلیموف ، محمد جان شکوروف ، غمچین چله یوف ، قربان واسع و دیگران نام گرفت که کارهای پژوهشی شان در خورتوجه است.

در سال ١٣٧٠ هجری مطابق ١٩٩٢ میلادی که نگارنده در انستیتیوت خاور شناسی اکادمی علوم تاجیکستان در شهر دوشنبه در دیپارتمنت زبان و ادبیات دری کار میکردم ، دانشمندانی چون پروفیسور محمدجان شکوروف ، پروفیسورمازیانوف ، پروفیسور دوکتور هادی زاده ، پروفیسور داکتر حق نظر نظروف ، پروفیسور داکتر تلبک نظروف ، دوکتور کمال عینی ، دوکتور تورسون زاده ، دوکتور غمچین چله یوف ، دوکتور قربان واسع و دکتور ظاهر احراری را از نزدیک دیده ام و در چندین جلسهً ادبی و علمی آنها شرکت داشته و از محضر علمی شان استفاده کرده ام و جای دارد که از همکاری های علمی و صمیمانه هر یک شان ابراز تشکر نمایم و بخصوص از دانشمند محترم دکتور ظاهر احراری فردوسی شناس ، شناخته شدهً تاجیک و محترم دوکتورغمچین چله یوف که در ترجمه و چاپ تیرس دوکتورای بنده در تاجیکستان از هیچگونه کمک و همکاری دریغ نفرمودند، ایزد دانا و توانا عمر شانرا دراز گرداند.

ازمطالب یاد شده و تحقیقات دانشمندانی که از آنان نام گرفتم ، می توان به این پیامد و نتیجه رسید که در بارهً ایین عیاری و فتوت و جوانمردی ، تمام دانشمندان دو راه روشن زیر را بر گزیده اند :

اول : آنانی که این جریان را ازدید دینی و تصوفی مطالعه کرده اند ، چون اسماعیل حاکمی ، مرتضی صراف ، ریتر ، فن هامر ، هرمن تارنینگ ، گارتمان و امثال آن.

دوم : آن عده از دانشمندان و ادبیات شناسان که پیرو این عقیده اند که آیین فتوت و عیاری ، اصلا پایگاه اجتماعی داشته ، مگر با تصوف اسلامی درآمیخته است که ازین اندیشه ، محققان و دانشمندانی ، چون جعفر محجوب ، پرویز ناتل خانلری ، بهار ، زرین کوب ، تشنر ، حبیبی ، فکری سلجوقی ، غبار ، آیینه ، یحیایی ، شادان ، شهرانی ، جلالی ، عینی ، سیستانی ، اکرم عثمان ، آصف آهنگ ، پویای فاریابی ، سلیموف ، شکوروف  پیروی نموده و از آن طرفداری کرده اند و نگارندهً این سطور نیز این جریان اجتماعی را همچون طبقهً از اصناف شهری ، تحت مطالعه قرار داده و بازتاب این آیین مردمی را در لابلای آثار کلاسیک و معاصر ادب فارسی جستجو نموده است. اگرچه ، آنگونه که یاد کرده آمد ، در کشور ما درین زمینه ، مقالات متعددی به نگارش در آمده و گام هایی یرداشته شده است ، اما چون به گونهً کتاب و رساله مستقلی که همه بعدها و پهلو های ادبیات جوانمردی و خصوصیات آیین عیاران و فتییان و جوانمردان را شامل باشد ، به نگارش نیامد و چهره و سیمای این صنف اجتماعی ، هنوزهم مغشوش بوده و در هاله از شندارها مانده است ، و به همین دلیل است که نگارنده برآن شدم ، تاردین زمینه تحقیقات بیشتری انجام دهم و هدف اساسی از نوشتن این نامه ، همانا روشن ساختن نوع دیگر ادبیات ما که عبارت از ادبیات جوانمردی است می باشد. چه برای علاقمندان این آیین مردمی همیشه این پرسش ها و سوال ها پیش می آید که آیا عیاران بنا به شرح برخی از فرهنگ نامه ها ، عبارت از دزدان و راهزنان هستند و یا اینکه این گروه مردمی بودند ، پاک سرشت و نیکوکار و مردم دوست و بخصوص در هنگام شرح و توضیح واژهً عیار از نگاه ریشه واصل آن ، ماهیت و چگونگی پیدایش آنها از آغاز تا امروز و فرق آنها از دیگر فرقه ها ، مانند تصوف ، صفات و عادات عیاران ، زبان گفتار ، کردار و رفتار و دیگر سجایای نیک انسانی آنها و بازتاب اندیشه های جوانمردی در داستانهای عامیانه و داستانهای بدیعی و همچنان مورد به کاربرد این کلنه در شعر شاعران فارسی زبان و مانند این ها ، همه و همه ازجملهً مطالب و مسایلی است که بحیث سوالها و پرسش های عمده و اساسی دراین نامه طرح شده و در حد امکان به آنها پاسخ های ارایه گردیده است و امیدوارم که این کارم بتواند سرآغازی باشد ، برای پژوهشگران این عرصهً ادبیات که بخواهند دراین زمینه گام های پرثمر و مفید تر ووسیع تری را بردارند.

برای رسیدن به اهداف یاد شده ، لازم بود تا مواد و منابع تحقیقی ، ادبی و تاریخی در دسترس قرار داشته باشد. تا براساس ان بتوان به نتایجی که هدف ماست ، دست یافت. روی این منظور دو منبع عمدهً ادبی و تاریخی برای کارتشخیص  گردید و از آنها استفاده بعمل آمد ، که یکی منابع چاپ شدهً ادبی است ؛ و دیگر منابع شفاهی.

آثار چاپ شدهً ادبی و تاریخی را که پیرامون این موضوع تا کنون به نگارش آمده ، میتوان به دو دسته بخشبندی نمود : نخست آن آثاری که مستقیما به موضوع مورد بحث ما ارتباط داشته و از نگاه محتوا کاملا در بردارندهً بخش هایی دربارهً آیین فتوت و عیاری و جوانمردی است ، مانند داستان سمک عیار ، امیر ارسلان رومی ، چهار درویش ، ابومسلم نامه ، اسکندرنامه ، صاحبقران نامه ، رسالهً ملا متیان و صوفیان و جوانمردان ، فتوت نامهً منظوم عطار ، فتوت نامهً ناصر سیواسی ، فتوت نامهً سلطانی واعظ کاشفی ، قابوسنامه ، تحفته الاخوان فی خصائص الفتیان عبدالرزاق کاشی فتوت نامهً مستخرج از انفائص الفنون شمس الدین محمد بن محمد بن محمود آملی ، فتوت نامهً شهاب الدین عمر سهروردی ، فتوت نامهً نجم الدین زرکوب ، باب فتوت نامه از کتاب زبدت الطریق الی الله از درویش علی بن یوسف کرکهری و یک سلسله مقالات تحقیقی و پژوهشی نویسندگان معاصر ادب فارسی چه در داخل افغانستان و چه در ایران ، تاجیکستان و کشورها عرب زبان.

دو دیگر اثر چاپ شده ادبی تاریخی که اثر ها و نشانه های عیاری و جوانمردی در آنها بازتاب یافته و مورد استفاده و بهره برداری قرار گرفته است مانند : تاریخ سیستان ، سیاست نامه ، زین الاخبار گردیزی ، شاهنامهً فردوسی ، برزونامه ، شهریار نامه ، بیژن نامه ، جواهرالاسمار یا طوطی نامه ، داستانهی نجمای شیرازی و نجمای خاکی ، لطایف الطوایف ، بدیع الوقایع ، گلستان سعدی ، دیوان حافظ ، خاوران نامه ، حملهً حیدری ، گل و نوروز خواجوی کرمانی ، هفت اورنگ جامی ، منطق الطیرعطار ، قصه ها و افسانه ها ، فضایل بلخ ، رسالهٌ مزارات هرات ، مثنوی معنوی مولانای بلخ  و فرهنگ ها و لغت نامه ها چون : فرهنگ دهخدا ، معین ، غیاث اللغات ، آموزگار ، خیام ، برهان قانع ، آنندراج و فرهنگ نفیسی و یک تعداد مقاله های ادبی و تاریخی که پیرامون کاکه های افغانستان ، آلوفته های سمر قند و بخارا و لوطی ها و داش های ایران ، برشتهً تحریر در آمده  و در مجله های معتبر این سه کشور فارسی زبان ، به چاپ رسیده است که این منابع و ماخذ ادبی تاریخی یاد شدهً چاپی ، هر یک در جای خودش در پاورقی صفحات این کتاب با ذکر مولف ، عنوان کتاب ، محل نشر ، ناشر و سال طبع و صفحات آن معرفی گردیده است و ما دراین جای به گونهً نمونه داستان سمک عیار که مستقیما با موضوع مورد بحث ما در ارتباط است و همچنین بازتاب آیین عیاری و جوانمردی در شاهنامهً فردوسی که آن نشانه ها و رگه های این آیین دیده میشود به جهت روشن شدن مطلب ، معرفی می کنیم و می بینیم که چگونه درین دو اثر که یکی منثور و دیگری منظوم است ، مسایل آیین عیاری و جوانمردی بازتاب یافته است.

 

قسمت دوم

ســـــــــمـــــــــــــک عــــــــیــــــــــار

داستان سمک عیار مربوط است به سرگذشت خورشید شاه فرزند مرزبانشاه، سلطان شهر حلب که دلباخته دختر فعفور شاه، شاه چین بود.

خورشید شاه به جهت پیدا کردن معشوقه اش که مه پری نام دارد به سرزمین ماچین میرود و در آنجا درگیر جنگی بزرگ و دامنه دار با پادشاه ماچین میگردد، اما در همه جا یاری و کمک عیار پیشهً بنام سمک است که او را از بدبختی ها و بندی و اسیری ها نجات  می دهد و پیروزمندانه برمیگرداند.

درحقیقت می توان گفت که این داستان دربارهً کار روایی های، سمک عیار و جوانمردان و عیاران دیگر، مانند: شغال پیل زور، روزافزون، گلمبوی گلرخ، هرمزکیل، شاهک، سرخرود، آتشک، سرخ کافر، فرخ روز و صدها زن و مرد عیار پیشه و جوانمرد است که توسط فرامرز بن خدا داد بن عبدالله الکاتب الارجانی با نثری ساده، روان و زیبای ادبی نوشته شده و توسط استاد پرویز ناتل خانلری در چند جلد در ایران منتشر گردیده است.

دراین داستان، قهرمان اصلی، سمک است که در آغاز کار یکی از جمله چاکران و شاگردان سرهنگ جوانمرد یعنی شغال پیر زور، بشمار میرود. در آغاز داستان می خوانیم که گروهی از جوانمردان و عیاران در اطراف رئیس و سرهنگ خویش جمع آمده اند و دروازهً خانهً خویش را بروی تمام مسافران و درماندگان و پناهندگان باز داشته اند و از هیچگونه کمک و یاری به محتاجان و مصیبت رسیدگان دریغ نمی کنند و این یاری و مددگاری شان برای شاه و گدا یکسان است.

دراین داستان می بینیم که سمک عیار مردیست میانه قد و لاغر اندام که از نگاه ظاهری خود با مردم عادی فرقی ندارد، مگر تمام سجایا و منش های نیک انسانی همچون شجاعت، مروت، مهمان نوازی، مردم دوستی، زینهار داری، شکسته نفسی و فروتنی در وجود او جمع شده و تمام مشکلات را به نیروی تدبیر، عقل و خرد خویش، حل میکند. سمک که خود از میان توده های مردم برخاسته است، مردیست مردمدار که آنچه بگوید، انجام میدهد و با یاران خویش صادق الوعده، راستکار ووفادار بوده و از چاپلوسی و مردم فریبی و دروغ گویی  بیزار است.

از نگاه سمک عیار: " مرد عیار پیشه باید که عیاری داند و جوانمرد باشد و به شبروی دست داشت و عیار باید در جنگ استاد بود و بسیار چاره باشد و نکته گوی باشد و حاضر جواب. سخن نرم گوید و پاسخ هرکس تواند داد و در نماند و دیده نادیده نکند و عیب کسان نگوید و زبان نگاه دارد و کم گوید، با این همه درمیدان داری عاجز نبود و اگر وقت کاری افتد، در نماند. (۱۷) "  و به همین دلیل است که بعد ها همه سران،جوانمرد و عیار پیشه، حتی استادش شغال پیل زور، او را به سرهنگی می پذیرد و تمامی عیاران از جملهً شادی خوردگان و شاگردان او بشمار میآیند.

بدین گونه دیده میشود که سیمای سمک عیار به تمام قواعد اخلاقی و کار کرد و عمل عیاران قدیم جواب میدهد و درین داستان میتوان نمونهً کامل ادبیات جوانمردی را بدون کم و کاست دریافت  و درین مورد محقق و پژوهشگر شناخته شدهً تاجیک، دوکتور قربان واسع، درست و برحق گفته است که: "  جهت و دلپذیری اثر مذکور که بدون شک نمونهً عالی ادبیات جوانمردیست، در نطق و لطف بیان سمبول جوانمردان صورت پذیرفته است، مولف و مرتب کنندهً اثر در بین حادثات وواقعات و جان بازی ها و جانفشانی های جوانمردان چنان با ذوق و شوق خاصه بحث بمیان می آورد که خواننده را از آغاز تا انجام شیفته خود گرداند. پس سوالی به میان می آید که سبب شیفته گردیدن خواننده از مطالعهً این اثر درچه است؟ بی شبه سبب نخستین و عمدهً دلپذیر این اثر به طرز زندگی جوانمردان و رویهً مردانه آنان و همچون دستور مکمل آیین جوانمردی بودن سمک عیار است. " (۱۸)

بدون شک راز پیروزی و محبوبیت سمک عیار را باید در جوانمردیها و فضایل اخلاقی او جستجو کرد و به همین دلیل است که سمک در تمام شهرها به جوانمردی و پاکبازی و شجاعت و مروت و مردم دوستی و نیک اندیشی مشهور و معروف است و کار هایی که انجام میدهد به خاطرنام است نه بخاطر نان، و از آنجا که میخواهد خودش را معرفی کند، بدینگونه یاد کردی دارد: "  مردی ناداشت و عیار پیشه ام، اگر نانی یابم بخورم و اگر نه میگردم و خدمت عیاران و جوانمردان میکنم و کاری اگر میکنم، آن برای نام میکنم، نه از برای نان، و این کار که میکنم از برای آن می کنم که مرا نامی باشد. (۱۹)

در داستان سمک عیار تمام عیاران و جوانمردان چه زنان باشد و چه مردان، به همه اصل های اخلاقی و انسانی و اجتماعی و مردمی معتقد و پایبند اند. آنها راز دوستان را حفظ میکنند، راستگوی و راست کردار و راست پندار اند و به گفتهً داکتر جعفر محبوب سمک: "  حتی یک نمونهً دروغ گویی و سست عهدی و پیمان شکنی، جبن و آزمندی و زر پرستی و بی ناموسی و ناسپاسی و نمک خوردن و نمکدان شکستن، حتی در میان عیاران گروه مخالف، دیده نمی شود و مرتکبان این اعمال در نخستین وهله از جمله عیاران و جوانمردان طرد می شوند و در برابر ناسپاسی و بدکرداری خویش مجازات هولناک و عبرت انگیز، تحمل می کنند." (۲۰)  و بهچنین دلیل است که خواننده و شنوندهً داستان سمک و دیگر عیاران و جوانمردان باشد دراین مورد داکتر غلام حسین یوسفی چه خوب و زیبا نوشته است، که: " بهترین فایده ای که در زمینه مطالعات اجتماعی ازاین کتاب حاصل می شود، پی بردن به سازمان های عیاری، اصول تربیت، اخلاق و رفتار، آداب و رسوم و مقررات، سلسله مراتب عیاران، اسباب و ابزار کار، چاره گیری ها و تدبیر ها، مقام اجتماعی و پیوستگی آنها با یکدیگر در شهرها و کشورهای مختلف است. (۲۱)

باتوجه به داستان سمک عیار، میتوان این صفات را از جملهً برازنده ترین ویژه گی های عیاران و جوانمردان، دانست، بدینگونه:

ـ بی اجازت درآمدن در خانه جوانمردان، ناجوانمردیست. ( سمک عیار ج اول ص ۲۶)

ـ مردی آنست که سخن راست گویند و سخنی گویند که بتوانند. ( سمک عیار ج اول ص ۲۷)

ـ جوانمردان دروغ نگویند، اگر سرایشان در آن کار برود. ( سمک عیار ج اول ص ۴۸)

ـ عیاری به بد دلی نتوان کرد. ( سمک عیار ج اول ص ۶۶)

ـ مردی آنست که چون درکاری خواهد رفتن، بیرون آمدن را طلب کند. ( سمک عیارج اول ص ۱۳۰)

ـ دروغ گفتن شرط جوانمردان نیست. ( سمک عیار ج اول ص ۲۰۹)

ـ همه جوانمردی مراد مردم به حاصل آوردن است. ( سمک عیار ج اول ص ۳۵۱)

ـ مردان سخن بسیار نگویند. ( سمک عیار ج دوم ص ۲۰۵)

ـ سر جوانمردی امانت نگهداشتن است. ( سمک عیار ج دوم ص ۲۱۴)

ـ درطریق جوانمردان طعام مقدم بر کلام است. ( سمک عیار ج سوم ص ۲۲۳)

ـ  سستی در کار نمودن نه از جوانمردی است. ( سمک عیار ج سوم ص ۲۶۹)

ـ دعوای مردی کسی باید بکند که به جای آرد. ( سمک عیار ج چهارم ص ۱۲۱)

ـ نام مردان در سر تیغ مردان باشد. ( سمک عیار ج چهارم ص ۲۰۲)

ـ اصل مردی حریف شناختن است. ( سمک عیار ج چهارم ص ۲۲۹)

ـ سر جوانمردی ها نان دادن است. ( سمک عیار ج چهارم ص ۲۴۳)

 

اما آنچه که من امیدوارم، بیش از هر چیز دیگر درخوانندهً داستان سمک عیار اثربنهد جاذبه مردانگی و انسانیت و دلیری و بزرگواری و مردم دوستی ( سمک ) است که در سراسر کتاب انسان را بسوی متعالی شدن می کشاند، چه حاصلی ارجمندتر و بهتر از آن، که کسی را با خواندن داستانی، این همه جوانمردی را به پسندد و بستاید و شاید هم که این آیین انسانی و مردمی را پیشه کند و به گفتهً فردوسی پاکزاد:

به نام نیکو اگر بمیرم رواست          مرا نام باید که تن مرگ راست

شاهنامهً فردوسی

دربارهً فردوسی که آن دهقان زادهً خراسانی سخنان بسیار گفته اند و کتابهای زیاد نوشته اند. بحث در بارهً اینکه که بود و از کجا بود و چگونه زیست، هدف ما نیست. فردوسی شاعری بود در خور تحسین و افرین که دنیای شعر و هنر همیشه به نامش افتخار می ورزد. فردوسی  در شاهنامه اش به گیتی نشان داد چسان مردان و زنان جوانمرد در سرزمین او زندگی کرده اند، چه راهی رفته اند و با چه نیروی در کارزار زندگی، دشواری های خود و دیگران را یکسو افگنده اند و سرانجام دارای چه ویژه گی هایی انسان منشانه و جوانمردانهً بوده اند.

جوانمردان، قهرمانان و شخصیت های مردمی فردوسی تمامی زنده اند و هریک نمونهً هستند از خوی و روش خاص جوانمردی که برای هردو روزگاری سرمشق زنده گی بوده و محبوب هستند و دوست داشتنی.

رستم را می بینیم که نمونهً قدرت است و دلاوری و بزرگی و گودرز گشوادگان در خردمندی و بردباری مثل است. گیودرپاک نهادی و اسفندیار در بزرگ منشی و بهرام در دلیری و مهرجویی. هر کدام در داشتن خواص و عادات جوانمردی شهره اند که اینها و صدها تن دیگر با صفاتی خاص در دنیای شاهنامه آمده اند و رفته اند که اندیشهً فردوسی آنان را آفریده و به آنها هستی جاویدانگی بخشیده است.

درشاهنامهً فردوسی ازهر دید که بنگریم، چه از دید مسایل و مناسبات اجتماعی وچه از بعد اخلاقیات و چه از پهلوی دینی و یزدان پرسی و چه از نگاه آیین جوانمردی و مردم دوستی و رزمی و بزمی، مطالب سودمند و ارزندهً را میتوان دریافت و از همین دیدها، اگر شاهنامه را مطالعه کنیم، درمی یابیم که فردوسی به این مطالب توجه خاصی مبذول کرده است، چون پاکی، صداقت، راسی و راستکاری، نکوهش سخن چینی و دروغگویی، قیام برضد ستمکار، پیمان داری ووفا به عهد، تواضع و فروتنی، زینهار داری، نگهداری نام و ننگ، مبارزه با دشمن خانگی، داشتن غرور ملی، اعتماد برخویشتن، عزت نفس، بزرگی و گذشت، دور اندیشی، مهمان نوازی، بی آزاری و دستگیری از مستمندان و بینوایان، سعی و عمل و کوشش در کار، داد و دهش، آیین دوست یابی، آیین کشور داری و کشور گشایی، عدالت و مراقبت از اجرای عدالت، نیکی و خوبی، شجاعت و دلیری، جوانمردی و مروت که این مطالب و مانند اینها که گروه جوانمردان و عیاران سخت بدان معتقد بوده اند، در شاهنامه بازتاب یافته و فردوسی نظر و اندیشهً مشخص خویش را در لابلای حوادث ووقایع با صراحتی تمام و صادقانه، بیان کرده است.

درشاهنامهً فردوسی ما به داستانهای زیادی برمی خوریم که در آنها نشانه های عیاری و جوانمردی دیده میشود و از آن جمله است:

ـ داستان رفتن زال نزد رودابه، شاخدخت کابلی و بالا شدنش در حصار به گونهً عیاران و ملاقات او با رودابه.

ـ رفتن رستم به لباس قاصد و جامهً عیاری به دربار شاه هاماوران

ـ رفتن رستم به صفت تاجر برای فتح کوه پسند.

 رفتن رستم به دربار کاوس و طعنه زدن طوس به آن و بیرون شدن رستم از درگاه کاووس به خشم.

ـ گشتی گرفتن گرد آفرید با لباس مردانه همراه سهراب.

ـ رفتن رستم به اردوگاه سهراب در لبای عیاری و آگاه شدنش از تمام رازهای سرپردهً سهراب.

ـ موقف پیران در برابر افراسیاب برای نجات فرنگلیس ازکشته شدنش.

ـ رفتن گیو فرزند گودرز به سرزمین توران برای کیخسرو.

ـ داستان بیژن و منیژه و رفتن رستم به جامهً بازرگان به سرزمین توران برای رهایی بیژن فرزند گیو از چاه ظلمانی افراسیاب تورانی.

ـ داستان رفتن گشتاسپ به روم و نتیجهً ازدواج آن با کتایون دختر قیصر رومی.

ـ داستان بندی شدن خواهران اسفندیار به دست ارجاسپ تورانی  در رونین دژ و رفتن اسفندیار به جامهً بازرگان به آن سرزمین و نجات دادن خواهرانش را.

ـ داستان رفتن اردشیر بابکان به دژی که کرم هفتخواد بود و از بین بردن اردشیر آن کرم را (۲۳)

 

اما در مورد منابع و سرچشمه هایی که بگونهً شفاهی در نوشتن این نامه و بخصوص در بخش کاکه های کابل از آنها استفاده بعمل آمده است، باید گفت که این منابع، مسلما اشخاص و افرادی هستند که نگارنده مستقیما با آنها داخل مفاهمه شده، یا بشکل پرسش نامه یا به گونهً مصاحبه، نظر و اندیشهً آنها را به ثبت و نگارش درآوردم، که نام هر یک از اشخاص و افراد، در پاورقی صفحات این کتاب درج گردیده است، بنابرین با چنین روش و میتود کار و جمع بندی معلومات بود که کتاب حاضر بدست آمد، و شاید بخش عمدهً مطالب آن در عالم ادبیات شناسی دلچسپ، جالب و خواندی باشد.

محتوای این کتاب در مجموع در برگیرندهً شش بخش مستقل است.

بخش اول دارای دو فصل است. در فصل نخست، ریشه و معنای واژهً عیار وفتی تشریح شده  توضیح گردیده است. در فصل دوم در بارهً علل پیدایش عیاران و فتییان از زمان ساسانیان و پیش از اسلام تا امروز و چگونگی رشد انحطاط عیاران با درنظر داشت رابطه و پیوند عیاران و اهل فتوت با دیگر اقشار اجتماعی از نگاه فتوت نامه های منظوم و منثور و بازتاب آن در ادب فارسی، به تفصیل بحث بعمل آمده و قید شده است که ریشهً اتصال عیاران را باید پیش از اسلام و به ویژه در درون فلسفه و جهان بینی زردشت و دین مزدک جستجو نمود که بعدها بعد از اسلام با آیین فتوت در آمیخته و تاثیر پذیری های را از دین مبین اسلام نیز باخود گرفت.

دربخش دوم کوشش شده است تا تمام اوصاف وویژه گی های که بریک عیار و جوانمرد لازم و ضروری است، بررسی گردد و به ارتباط هر یک از اوصاف عیاران یک یا دومثال ادبی و تاریخی آورده شود.

بخش سوم اختصاص داده شده است، به زبان، لباس پوشی، راه رفتن، عادت، رفتار و آداب نان خوردن، تمرین ها، وورزش ها ووسایل عیاران و جوانمردان که از کتابهای چون سمک عیار،امیر اسلان رومی، داستان امیرحمزهً صاحبقران، شاهنامهً فردوسی و دیوان شاعران استفاده به عمل آمده و توجه شده است تا نقش عیاران در گسترش فرهنگ و  معنویت مردم عوام، معین و مشخص گردد.

 بخش چهارم دارای سه فصل است، فصل نخست در بارهً آلوفته های سمرقند و بخارا، فصل دوم در بارهً داش ها و لوطی های ایران و فصل سوم در مورد کارها و جوانان افغانستان معاصر است. در سه فصل یاد شده نشان داده شده است که داش ها، الوفته ها و کاکه ها نیز، دنبالهً همان عیاران و جوانمردان سابق هستند که در سه کشور فارسی زبان تاجیکستان، ایران و افغانستان، نشو نما یافته اند و این خصوصیات و اوصاف جوانمردان با کمی تفاوت تا روزگار ما رسیده است.

بخش پنجم متشکل است ازحکایات گوناگون در مورد آداب، عادات گذشت و بخشیدگی، مردی و مرمداری عیاران و جوانمردان و فتییان که از آثار مختلف منثور و منظوم کلاسیک و معاصر ادب فارسی جمع آوری شده و شامل چندین حکایت تاریخی و ادبی است. ما دراین حکایات تمام اوصاف و منش های نیک انسانی این گروه مردمدار را مشاهده می کنیم و به این نتیجه می رسیم که عیاران و جوانمردان همیشه حامی مظلومان و ضعیفان بوده و برضد ستمگران و ظالمان عمل می کردند و به همین دلیل است که نام هریک از جوانمردان و عیاران درتاریخ فرهنگ ما تثبیت شده و ماندگار مانده است.

بخش ششم شامل  دیدگاهها و نظریات گوناگون دانشمندان، عالمان، و محققین کلاسیک و معاصر ادب فارسی است در مورد آیین عیاری، فتوت و جوانمردی و در اخیر کتاب نیز واژه نامه، فهرست نام ها، منابع و ماخذ آورده شده است و امید است که علاقمندان و هواخواهان آیین عیاری و جوانمردی را به کار آید.

 باری تا چاپ شدن رسالهً " آیین عیاری و جوانمردی " که در حال حاضر، امکانات چاپ آن برایم میسر نیست زمان بیشتری را باید منتظر بود و به همین دلیل خواستم تا خلاصه و فشرده این کتاب ۵۲۰ صفحه یی را از طریق سایت آریایی به دستر س دوستان و هواخواهان این آیین انسانی و مردمی، قرار بدهم و به این وسیله از محترم عزیز جرأت مسئول و صاحب امتیاز سایت آریایی ممنون  وسپاسگزارم

 

قسمت سوم
 

زان طرهً پر پیچ و خم ســــــهل است اگر بینم ستم

 از بند و زنجیرش چه غم، آن کس که عیاری کند

حافظ

آئــیــن عــــیـــاری و جــــوانــــمــــردی

 

معنا و مفهوم عیار از دید فرهنگ نگاران و شاعران

دراین مورد میتوان گفت که واژه عیار با وجود آنکه(ع) عربی دارد، مگر این کلمه عربی نیست، بلکه گمان میرود که اصل آن از لغت(ایار) پهلوی آمده باشد. این کلمه را در بعضی کتابها به شکل(ادیوار) و " ایار " به تشدید نیز نوشته اند که بعدها به " ایار " تبدیل گردیده و در زبان دری " یار " به حذف الف گفته اند و آنگاه که عرب ها به درون این آیین و مسلک مردمی داخل شدند، این کلمه را معرب ساخته وواژه " اریوار " را به عیار تببدیل کرده اند.

دانشمند شناخته شدهً ایران دوکتور محمد معین در جلد چهارم برهان قاطع آنجا که در بارهً کلمه عیار بحث میکند، دراینمورد نوشته است که: " کلمه عیار معرب مصنوعی( یار) است که معنی جوانمرد را میدهد و تازی ها جوانمردی را فتوت و جوانمرد را فتی می گویند."(۲۴)

ملک الشعرا بهار نیز در سبک شناسی نوشته است که عیار کلمهً عربی نیست و اصل آن " اذیوار " پهلوی بوده و بعدها معرب گردیده است. بهار معتقد است که عیاری و عیار پیشگی در خراسان زمین زمینهً تاریخی دارد و عیاران سابق مانند احزاب امروزی، دارای سازمانهای بوده اند با اهداف و مرام های مشخص اجتماعی، اخلاقی و سیاسی که در ششهر های بزرگ خراسان تشکیلات منظم اداری داشتند و لباس شان نیز مخصوص به خود شان بود و اصل کار شان  برجوانمردی و فداکاری و حمایت از مظلومان بوده است که جمیعت فتییان یا حزب فتوت در واقع نوع اصلاح شدهً این سازمان عیاری است.

واژهً عیار در زمانه های مختلف آنهم در معاملات اجتماعی به معنا های گوناگون به کار میرفته است. آنانی که قدرتمند، ظالم و ستمگر بودند، همیشه مورد خشم و نفرت عیاران و جوانمردان قرار میگرفتند و به همین دلیل است که از نگاه ثروتمندان، عیاران مردمی بودند دزد و دغل. اما شخصیت عیاران از نگاه مردم ناتوان و تهیدست از روی قدردانی، دیده میشود و عیاران همیشه پشتیبان ستمدیدگان و بیچارگان بودند. از دید این مردم، عیاران جمیعتی بودند که به درد شان رسیدگی کرده  و دست ظالمان و ستمگران را از سر شان کوتاه ساختند.

این دو مفهوم متضاد که یاد کرده آمد، بعدها در تمام کتابها، فرهنگ ها و لغت نامه ها، بازتاب یافته و چهرهً عیاران را به گونه های مختلفی نمایان ساخته است.

درفرهنگ انندراج آمده است که عیار به تشدید " یا " در اصل به معنی شخصی میباشد که در جنگ با خود سلاح و جامهً مخصوص داشته و کار های مخفی انجام داده بتواند و مجانا به معنی ذوفنون و استاد کار بوده و نیز به معنای اسپ به نشاط و شیر درنده و مردم بی باک و شبرو را گویند.(۲۵)

علی اکبر دهخدا در لغت نامهً خویش نوشته است که عیار به کسی گویند که بسیار آمد و شد کند و نیز مرد ذکی و به هر سو رونده، بسیار گشت و تیز و خاطر را هم گفته اند.(۲۶)

درفرهنگ فارسی معین آمده است که عیار به معنی زیرک، چالاک، جوانمرد و طرار و عیاری به معنای حیله بازی، جوانمردی و مکاری. بنا به عقیدهً معین، آیین عیاری از خود اصول و راه و روش زندگی به ویژه دارد که بعدها با تصوف اسلامی در آمیخته و به شکل فتوت در آمده است.(۲۷)

غیر از معانی که ذکر شد، معنا ها و تعبیرهای دیگری نیز برای واژهً عیار آمده است و از آن جمله است معنا هایی که یاد کرده آید:

عیار به معنا مرد بسیار متحرک و شتر بسیار جولان و بسیار حرکت، مرد گریزنده، آنکه به هر سو رود از نشاط، مرد بسیار طواف، ولگرد، تندرو، مرد زیرک، طرار، حیله باز، تردست، مردی که نفس و خواهش خود را رها کند، چالاک، سریع السیر، همه جایی، مرد فریبنده، جاسوس، رند، تیز فهم، باهوش و نیز عیار یکی از نامهای شیراست و برشجاع اطلاق می شود و گاهی به نام شاطر نیز یاد میکنند.(۲۸)

به همینگونه اگر دیوان اشعار شاعران کلاسیک ادب فارسی را تحت مطالعه قراردهیم، می بینیم که این دو مفهوم متضاد که در لغت نامه ها و فرهنگ ها آمده است، در لابلای اشعار اکثر شاعران نیز بازتاب یافته و شاعران این کلمه را به معنا های گوناگون به کار برده اند.

نگارنده مورد بکاربرد این کلمه را در شعر اکثر شاعران ادب فارسی چون، فردوسی، منوچهری، قطران تبریزی، فخرالدین اسعد گرگانی، ناصر خسرو، مسعود سعد سلمان، حکیم سوزنی، خلقانی، نظامی گنجوی، شیخ فریدالدین عطار، مولاناجلال الدین محمد بلخی، عراقی، مصلح الدین سعدی شیرازی، کمال خجندی، شمس الدین محمد حافط، صائب تبریزی، صبوحی، بابا فغانی شیرازی و پروین اعتصامی از نظر گذرانده است. همچنانکه می خوانیم:

 

از رودکی

کس فرستاد به سراندر عیار مرا         که مکن یاد به شعر اندر بسیار مرا

از فردوسی

همان نیزشاهوی عیار روی            که مهتر پسر بود و سالار اوی

ازمونچهری

دست درهم زده چون یاران در یاران         پیچ در پیچ چنان زلفک عیاران

ازقطران تبریزی

همیشه ترسد ازاو خصم ملک و دشمن و دین              چنانکه مردم غماز ترسد از عیار

ازفخرالدین اسعد گرگانی

جهان آسوده گشت از دزد و طرار                زکرد و لور و از ره گیر و عیار

ازناصر خسرو

گرچه طراری و عیار جهان از تو         عالم الغیب کجا خواهد  طراری

و نیز از ناصر خسرو

گرهمی این به عقل خویش کند                    هوشیارانند و جلد و عیار

همچنان از ناصر خسرو

بیچاره شود به دستان مستان در                  هوشیار اگرچه هست عیاری

ازمسعود سعد سلمان

محبوس چرا شدم، نمیدانم                     دانم که نه دزدم  و نه عیارم

از حکیم سوزنی

مگر آن یخ و آن میوه سکزیان خوردند              که همچو ایشان من شیر مرد و عیارم

ونیز

عیار پیشه جوانی که چاکر دزدی           همی کشیدش هر روز رشته در سوفار

همچنان

یک سروده شاخ چون گوزن برآورد            هرچه دراین شهر، شهره باشد و عیار

ازحکیم خاقانی

برفلک شو ز تیغ صبح نترس               که نترسد زتیغ و سر عیار

سوی زلفش رفتم و دیدم که در بند دل است             جزمن شبرو کی داند مکر آن عیار را

ازحافظ شیرازی

ای   نسیم   سحر   ارامگه  یار کجاست                    منزل آن مهً عاشق کش عیار کجاست

خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست                    که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست

چه عذر بخت خود گویم که آن عیار شهر آشوب         به تلخی کشت حافظ را و شکر در دهان دارد

کدام   آهن   دلکش  آموخت   این  آیین  عیاری          کز اول چون برون آمد ره شب زنده داران زد

زان طرهً هر پیچ و خم سهل است اگر بینم ستم          از بند و زنجیرش چه غم آنکس که عیاری کند

خامی و ساده دلی شیوهً جانبازان است                    خبری از بر آن دلبر عیار بیار

تکیه بر اختر شبگرد مکن کاین عیار                     تاج کابوس ربود و کمر کیخسرو

 

از میرزا صائب

دل زمردم بردن و خود را به خواب انداختن       شیوهً مژگان عیار و شعار چشم تست

از صبوحی

در جهان عیشی ندارم بی رخت ایدوست دوست     جز تو در عالم نخواهم ای بت عیار یار

ازعراقی

تا هست زنیک و بد در کیسه من نقدی               در کوی جوانمردان هشیار نخواهم شد

ازمصلح الدین سهدی شیرازی

اگر زمین تو بوسد که خاگ پای تو ام           مباش غره که بازیت میدهد عیار

هرگه که برمن  آن  بت  عیار  بگذرد          صد کاروان زعالم اسرار بگذرد

مرا   در   سپاهان   یکی    یار   بود           که جنگ آور و شوخ و عیار بود

عشق را عقل نمی خواست  که  بیند  لیکن         هیچ   عیار   نباشد    که    به    زندان   نرود

اگر آن یار شهر آشوب وقتی حال ما پرسد        بگو خوابش نمی گیرد به شب از دست عیاران

سعدی سر سودای تو دارد نه سرجان              هر جامه که عیار بپوشد کفن است آن

گر تیغ می زنی سپر اینک وجود من               عیار  مدعی  کند  از  کشتن   احتریز

سعدی چو پایبند شوی بار  غم  بکش               عیار  دست  بسته  نباشد مگر حمول

دل عیار به بردی ناگهان از دست من              دزد در شب ره زند تو روز روشن می بری

ازعطار نیشاپوری

چون کنم معشوقه عیار آمدست             دشنهً برکف به بازار آمدست

بر سر کوی  نفس  در  غم   تو             رهزن خویش گشته عیاران

اندر  ره  نایبان  نا  معلوم                    گاهی  عوریم  و  گاه عیاریم

مردانه به کوی یار در شو                   از  خنجر  هر  عیار   مندیش

سرفداکردن و چون عیاران                 جان به کف بر در جانان رفتن

چو  عیاران  بی  جامه  میان  جمع  درویشان        در این  وادی  بی  پایان  یکی  عیار  بنمائید

چو بربساط دلبری  شطرنج  عشقم  می  بری        گشتم زجان و دل  بری  ای  یار  عیار  آمده

چو عالم ذره ایست اینجا از عالم چند باشی تو       که در پیش چنین کاری کمر بندی به عیاری

می سزد در شهر اگر مستی کند                 هر که او خود بد دل و عیار شد

ازمولانا جلال الدین محم بلخی

کتاب مکر و عیاری شما را                   عتاب دلبر عیار ما را

ای یار ما، عیار ما، دام دل خمار ما                  با وامکش از کار ما بستان سرود ستار ما

ای یار شگرف  در  همه  کار                           عیاری و عاشق و ستمکار

به جان جملهً مستان که مستم                             بگیر ای دلبر عیار دستم

هرچند که  عیاری  پر حیله  و  طراری                این محنت و بیماری برمن  مپسند  ای  یار

فغانی ماه شبگرد تو شب از عین عیاری               گذر در چشم بی خواب و دل بیدار می آرد

ونیز

در دل پرزخم مجروحان پیکان خورده ات            می برد هردم شبیخونی زهی عیار مشک

ازپروین اعتصامی

نهفته در پس این لاجورد گون خیمه           هزار شعبده بازی هزار عیاریست

 

از مطالعه و خوانش بیت های یاد شده که به گونهً مثال یاد کرده آمد، میتوان به این پیامد و خلاصه رسید که عیار در شعر شاعران به معنا های  چون زیبایی، خوبرویی، شجاع، دزد و طرارجلد و هوشیار، شیرمردی، مشهور و معروف، جوانمرد، چالاک، مرد، مفتون و شیدا، با مکر و حیله، پردل، تند رو، ناداشت و بی همه چیز، شبرو و شبگرد، شب زنده دار، جانباز و فدایی، از رنگی به رنگی درآمدن و شعبده باز بکار رفته است. دراینجا سوالی به میان می آید که چرا این کلمه در زبان ادب دری دارای این همه معنا های گوناگون و در عین حال متفاوت است. در اینمورد میتوان گفت که علتش درآنست که عیاران مردمی بودند همه کاره و از اصناف و طبقات مختلف اجتماعی که دارای آداب و راه و روش زندگی ویژهً خود بودند، آنها برای بدست آوردن هدف و مقصد خود از هر راه و طریقی که می بود، می کوشیدند و حتی از دستبرد به مال و ثروت ثروتمندان ستمگر و ظالم دریغ نمی کردند مگر یک اصل را همیشه بخاطر داشتند که آنهم کمک و یاری به محتاجان و درماندگان و حفظ نام و ننگ شان بود و به همین دلیل است که هر عیار باید از اوصاف و خصوصیت ویژهً که در آیین عیاری معمول و مروج بوده است،برخوردار باشد و ما در بخش دیگر این کتاب پیرامون صفات و خصوصیات برجسته آنها به استناد اسناد کتبی ادبی و تاریخی مثال هایی ارایه خواهیم کرد.

بر فلک شود زتیغ صبح نترس                            که نترسد زتـــــــــیغ و سرعیار

خاقانی

مطلب ادامه دارد...                                            

                                                                                        (بر گرفته از سایت افغان موج)

  • میر حسین دلدار بناب

نظرات  (۲)

بد بودددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.
ریدی





ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی