اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

۲ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

۲۹
تیر

فرهنگ تطبیقی کنایات دلدار حاصل ۱۲ سال پژوهش میدانی و کتابخانه ای می باشد که شامل بیش ازسی هزار کنایه ی ترکی و فارسی به صورت تطبیقی با آوانگاری لاتین و توضیح معانی و موارد کاربرد کنایات ترکی است که در دو بخش به صورت /ترکی - فارسی/ و /فارسی- ترکی/ (دو سویه) تنظیم و در ۵۰۰ صفحه با شمارگان ۵۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است .

این اثر در تیر ماه ۱۳۹۱ برای اولین بار از طرف انتشارات صداقت تهران روانه ی بازار کتاب شده است.

کتاب حاضر اولین کتاب کنایات به زبان ترکی است که به چاپ می رسد و از مزایای آن اینکه اولین فرهنگ تطبیقی است که تاکنون به بازار کتاب راه پیدا کرده است. مزیت دیگر آن عبارت از این است که شامل پاره ای از کنایات فارسی است که در فرهنگ کنایات چاپ شده به زبان فارسی موجود نمی باشد.

قطع کتاب وزیری بوده و در صفحات گلاسه و به شکل ظریف و دقیق و عاری از اغلاط معمول چاپی و تایپی است. قیمت روی جلد کتاب ۱۸۰۰۰ تومان می باشد.

محل پخش و فروش در  تهران : انتشارات صدافت واقع در میدان انقلاب،خیابان ۱۲ فروردین،پاساژ۱۲ فروردین،واحد۲۱ می باشد. تلفن  ۶۶۴۰۱۹۳۸ همراه   ۰۹۱۲۱۷۵۳۷۰۶

درتبریز:انتشارات اختر و کتابفروشی دهخدا،خیابان طالقانی روبروی ارک 

در ارومیه:کتابفروشی واحدی،خیابان امام کوچه ارک روبروی پاساژ ستارخان و کتابفروشی فضولی خیابان امام پاساژ ارک روبروی پاساژ ستارخان طبقه بالا

درمرند:کتابفروشی بهار ،خیابان امام،روبروی مسجد المهدی،تلفن   ۲۲۳۳۳۰۳

وکتابفروشی قمری(طالبی)،خیابان طالقانی ،روبروی پاساژ قصابی

بخشی از مقدمه ی کتاب  

«اِنَّ مِنَ البَیانِ لَسِحْراً» پیامبر اکرم(ص)

به درستی که در بیان سحری نهفته است. و چه سخنی بالاتر از آن. بیان، سحری عیان. بیان، آن. آنی از آنات که چون شهابی فروزان لحظه‌ای می‌درخشد و سیر می‌کند.  چشم‌ها را خیره می‌سازد، بی آنکه آنی دیگر از آن اثری مانده باشد.

شطّی از نور. بارقه‌ای. آذرخشی. تاریکی‌ها را می‌تاراند. می‌افروزاند. هستی می‌بخشد. کن فیکون.

مگر سحر چیست؟ انسان آونگ می‌شود از خویش. افسون می‌شود. به پا در می‌آید. ضرب می‌گیرد. دست می‌افشاند. پای می‌کوبد. نعره می‌زند. گریبان چاک می‌کند. اشک می‌ریزد. خنده سر می‌دهد. به سماع می‌آید. خشمگین می‌شود. آشفته می‌گردد. هستی‌اش را می‌بخشد. حیرت می‌کند. شوریده می‌شود. و چه‌ها که می‌شود و نمی‌شود. و چه‌ها که می‌کند و نمی‌کند.

سخنی شنیده است و هیچ! آه از این ذهن پیچ در پیچ. قلوه سنگی در اقیانوسی. دایره در دایره. تو در تو. هزار تو.

به کجاها می‌کشد ما را، از پس هر تلنگری، این ذهن سیّال؟ سرگشته‌ی عوالم خیال. سکر. حیرت. حیرانی. شور. شعور. شیدایی. بغض. گره. انقباض. وجد. غلیان. انبساط. جهانی درون قطره‌ای. سیاه‌چاله‌ای درون ذرّه‌ای. جنون در گریز از این مجنون. آه. آه از این شوریده‌ی وادی رویاهای بی پایان. از پس هر پایان آغازی. و هر زخمه‌ی واژگان را انعکاسی نامکرّر...

بیان، زخم و مرهم. بیان، زندگی بخش و هستی سوز. چه اثری نهفته است در مشتی کلمات؟! چیست در نهاد چند حرف به هم پیوسته؟ عالمی را به حرکت در می‌آورد. آتشفشانی از جنبش و حرکت. راستی سحری از این عظیم‌تر چه می‌تواند باشد؟

مگر نه این است که سحر، خود کلمه است و کلمات. و هر کس به راز و رمز کلمات پی برد ساحری عظیم شد. سحری حلال و دلنشین و دل‌انگیز. آنکس که توانست کلمات را به استخدام خود در آورد، براستی شاهکار کرد.

هر واژه خود معجزه‌ای است. شگفتا که چه اعجازی نهفته است در کلمات! چونان مغناطیسی قوی دل‌ها را می‌رباید و روان‌ها را جلا می‌دهد. گاه نیز معکوس، که مباد.

به کجاها می‌برد انسان را افسون کلمات. چه تصویرها بر می‌آورد از لوح سپید ذهن انسان؟ و انسان این شاهکار خلقت، اگر زبان را نمی‌یافت چه می‌شد؟ چه می‌کرد؟ چه می‌توانست بکند؟

... و اینک انسان زبان را یافته. بیان را کشف کرده. افسونگری می‌کند در سایه‌ی کلمات. مگر نه این است که اندیشیدن بی‌واسطه‌ی کلمات غیر ممکن است.

پس بیندیشد و بیندیشد. مبارک باد بر او این اندیشیدن و اندیشه‌ورزی. که هرچه دانستگی است در سایه‌ی اندیشگی است. و هرچه اندیشه، در سایه‌ی کلمات.

«نخست کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمه خدا بود» انجیل متی.

                                                       *          *          *

کودکی خردسال بودم که اعجاز کلمات به اعجابم وا می‌داشت. دل مشغولی عجیب و رازی دست نایافتنی. گاه در عالم خیال کلماتی موزون می‌ساختم ـ بی آنکه بدانم دلالتی بر معنایی دارد یا نه ـ و با خود زمزمه می‌کردم.

وقتی مادرم کلمات موزون مرا می‌شنید چهره در هم می‌کشید و نگران از آینده‌ی فرزند خود، زیر لب می‌گفت: سخنان این پسر به سخنان دیوانگان می‌ماند و من دلشکسته از گفتار مادر به کنجی می‌خزیدم و به افکار خود پناه می‌بردم. نه مادر را گناهی بود و نه فرزند را. مادر را بهره از خواندن فقط قرائت قرآن بود ـ بی آنکه از معنی و مفاهیم آن سر در آورد ـ و از نوشتار بی‌بهره. فرزند نیز هنوز نه مکتب دیده بود و نه مدرسه. سالها بدین منوال گذشت. مادر پیر می‌شد و پیرتر و فرزند می‌بالید و می‌بالید. هر کس سی کار خود. اکنون بیش از سی و پنج سال از آن ایّام می‌گذرد.

دوران کودکی و نوجوانی و جوانی سپری شده است. تحصیلات دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی طی شده است در میانه‌ی عمر بیش از بیست سال است که قلم می‌زنم. امّا هنوز هم ذرّه‌ای از اعجابم نسبت به کلمات کم نشده است، سهل است که افزون‌تر هم شده است.

دوازده سال است که عمر در به سامان آوردن فرهنگ تطبیقی کنایات «ترکی ـ فارسی» گذاشته‌ام که در این اواخر فکر دو سویه کردن آن نیز کاری مضاعف و در عین حال ارزشمند گردید. نخستین جرقه‌ی کار پس از مشاهده و مطالعه‌ی فرهنگ کنایات استاد گرانقدرم ـ که خداوند بر عمر و عزّت ایشان بیفزاید ـ جناب آقای دکتر منصور ثروت در ذهنم زده شد. چرا که جای چنان فرهنگی در ادبیّات ترکی خالی بود.

بی درنگ به کار گردآوری کنایات ترکی آغاز کردم و در این راه از مراجعه به افراد مختلف و مناطق دور و نزدیک ابایی نکردم. حاصل کار در دفاتر و برگه‌های مختلف یادداشت و جمع آوری شد. این بخشی از کار بود. در اواسط کار گردآوری متوجّه شدم که بخش عمده‌ای از کار را باید در منابع مکتوب جستجو کنم لذا بی‌درنگ به فیش برداری از کتاب‌های لغت ترکی و دیوان‌های شعرای ترک زبان پرداختم امّا حاصل کار چندان چیزی بر یادداشت‌های قبلی نیفزود، چرا که عمده‌ی کنایات موجود در منابع مکتوب قبلاً از زبان مردم یادداشت‌برداری شده بود.

دلیل توجّهم به منابع مکتوب را مدیون دو اثر موجود در زبان فارسی هستم. بخاطر اینکه در ادامه کار گردآوری متوجّه شدم که کار ارزشمند استاد ارجمندم جناب دکتر ثروت از باب شمول بر کنایات رایج در میان مردم فارسی زبان ناقص می‌باشد چرا که ایشان فرهنگ خود را با تکیه بر منابع مکتوب گرد آورده‌اند. این ایراد متأسفانه بر اثر گرانسنگ استاد دکتر منصور میرزانیا ـ فرهنگنامه‌ی کنایه ـ نیز وارد می‌باشد.

بنده نیز ابتدا عکس کار این دو بزرگوار را انجام داده بودم یعنی مبنای کار را ارتباط مستقیم با خود مردم قرار داده بودم نه منابع مکتوب. به عبارت دیگر ابتدا به پژوهش میدانی پرداخته بودم که سپس در تکمیل کار به پژوهش کتابخانه‌ای نیز روی آوردم.

تقریباً در نیمه‌ی راه به فکر افتادم که ضمن گردآوری و توضیح کنایات ترکی به ذکر معادل‌های فارسی آن‌ها نیز بپردازم که این ایده را با تنی چند از دوستان اهل قلم مطرح کردم و مورد استقبال قرار گرفت. از آن پس کار به این روال دنبال شد و در کنار ادامه‌ی کار یادداشت‌های قبلی نیز اصلاح و معادل‌های فارسی آنها نیز افزوده شد.

تا این بخش از کار، فرهنگی شکل می‌گرفت که بصورت تطبیقی کار شده بود و تا آنجا که این بنده پی‌گیری کرده‌ام چنین کاری نه در زبان ترکی و نه در زبان فارسی سابقه‌ای ندارد و احیاناً اگر هم بوده باشد بنده اطّلاعی ندارم و استعلام‌ها و بررسی پیشینه‌ی کارها نیز به جایی رهنمونم نکرده است.

نزدیک به مراحل پایان کار فکر تهیّه‌ی فرهنگ تطبیقی کنایات چهار زبانه یعنی ترکی، فارسی، عربی، انگلیسی به ذهنم رسید که با تنی چند از اساتید زبان انگلیسی و عربی در میان گذاشتم که متأسفانه نه تنها استقبال نشد بلکه سعی در انصرف بنده از چنان کاری کردند ـ با امید به فضل الهی تهیّه‌ی چنان فرهنگی را در آینده‌ی نزدیک ـ دور از دسترس نمی‌بینم...

  • میر حسین دلدار بناب
۲۷
تیر

جعل واژه ای است عربی به معنی ساختن،آفریدن،قراردادن،تقلب کردن،و ساختن نوشته یا سند یا هر چیز دیگر برخلاف حقیقت. مجعول اسم مفعول از جعل می باشد که در معنی ساختگی و تقلبی و غیر حقیقی می باشد.

در بررسی پیشینه ی جعل متوجه می شویم از زمانی که بعضی از انسانها به مزایای ترجیح منافع شخصی و فردی برمنافع جمعی و ملی پی برده اند! دست به دامن جعل شده اند و این امر از روزگاران بسیار دور معمول و متداول بوده است! و به مرور زمان بر ابعاد و انواع آن افزوده شده است!

از آنجایی که اصولا انسان بر خلاف سایر مخلوقات،موجودی است تن پرور و پخته خوار و از زیر کار دررو،لذا همیشه به دنبال راه های میانبر و کم خطر و کم هزینه و زود بازده بوده است!!! و چه راهی میانبرتر و کم خطرتر و کم هزینه تر و زودبازده تر از راه جعل و تقلب؟!

مگر نه این است که در سرتاسر دنیا همه ی دانشمندان و مهندسان و تکنسین ها و ...در صدد کوتاه کردن راهها و در نتیجه کم کردن هزینه ها و صرفه جویی در وقت و مصرف سوخت و...هستند؟ عده ای نیز به جای تلف کردن عمر شریف خود در کلاس های درس مدرسه یا دانشگاه و اخذ ورق پاره ای به نام مدرک،از راه میانبر وارد شده و با پرداخت مبلغی ناچیز به یک اهل فن -البته این در صورتی است که خودشان اهل فن نباشند- کار را تمام می کنند - از مصادیق کار را که کرد آنکه تمام کرد-  این شیوه یعنی هدر ندادن عمر شریف در اروپا شکل جالبی پیدا کرده بطوری که حتی تعدادی از ویراستاران در اروپا دست به کار کوتاه تر کردن آثار بسیاری از نویسندگان بزرگ مانند ویکتور هوگو و الکساندر دوما و ...دیگران شده اند!!! و اضافات کار آنان را اسقاط کرده اند! چرا که امروزه اصولا مردم حال و حوصله ی خواندن کتاب خصوصا کتاب های به آن حجم و ابعاد را ندارند - لازم به ذکر است آمارهای موجود در باره ی میزان مطالعه ی مردم اروپا در شبانه روز کذب بوده و قابل اعتماد نیستند!!!- و محتمل است که نویسنده ی محترم هم دچار دراز گویی و ژاژخایی شده بوده است! البته این مقوله در راستای یافتن راههای کوتاه و میانبر قابل توجیه است و صرفه ی اقتصادی نیز دارد و اوقات گران قیمت مردم را نیز به هدر نمی دهد!!! و از طرفی ویراستار محترم هم با این روش با یک تیر دو نشان می زند؛ یکی اینکه نام خود را در کنار نام بزرگان روزگار می آورد و به اصطلاح خودمان زلفی با بزرگان گره می زند و دو دیگر اینکه از این راه ادعای خلق اثری متفاوت تر از اثر قبلی را دارد و خود با ناشران قرارداد می بندد و حق التالیف قابل توجهی اخذ می فرماید و ...

به هر حال چنان که ملاحظه می شود هر کسی می تواند با اندک تلاشی مختصر و ناچیز به نتایج قابل ملاحظه ای برسد و این از مزایای،میانبر رفتن هاست و اندکی جعل و قلب و صناعت و تقلب و تخلف به گوشه ی قبای کسی بر نمی خورد!!! و به قول قدیمی ها نه آسمان به زمین می آید و نه زمین به آسمان می رود و آب از آب تکان نمی خورد!

در روزگاری نه چندان دور حوزه ی جعل بسیار محدود بود و دایره ی جعلیات بسیار تنگ . لذا کل مجعولات شاید از تعداد انگشتان دست فراتر نمی رفت و در چند فقره از قبیل جعل نسب و جعل سند و جعل مهر و امضا خلاصه می شد. اما خوشبختانه امروزه به مدد فناوری های نوین و ارتقاء فکر جاعلان فرهیخته شماره ی جعلیات و مجعولات سر به فلک می زند، که البته باید آن را مرهون عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و اقتضائات زمان و مکان دانست!

به هر حال کار جعل را نباید دست کم گرفت و باید آن را در شمار بیزنس های بی نظیر در شمار آورد ، چرا که به مدد آن بسیاری هستند که یک شبه ره صد ساله بلکه ره هزار ساله رفته اند!!!

برای اینکه بیش از این اطاله ی کلام نشود به پاره ای از جعلیات مهم از گذشته تا به امروز نظری می افکنیم؛/جعل هویت/ جعل نسب/ جعل شجره نامه/ جعل سند/ جعل مهر/ جعل امضا/ جعل سکه/ جعل اسکناس/ جعل چک پول/ جعل مدرک/ جعل گواهینامه/ جعل کارت پایان خدمت/ جعل مدارک دانشگاهی/ جعل شناسنامه/ جعل نشان استاندارد/ جعل بارکد/ جعل نشان کیفیت/ 

حال اگر به جای واژه ی جعل کلمه ی قلابی را قرار دهیم که دقیقا از همان خانواده ی محترم است،باز شمارگان مجعولات افزایش خواهد یافت، فی المثل؛ /نسب قلابی/ سند قلابی/ سکه ی قلابی/ مدرک قلابی/ چک پول قلابی/ گواهینامه ی قلابی/ شجره نامه ی قلابی/ هویت قلابی/ امضای قلابی/ مهر قلابی/ لباس قلابی/ سلاح قلابی/ شغل قلابی/ جنس قلابی/ دکتر قلابی/ مهندس قلابی/ استاد قلابی/ روانشناس قلابی/ نویسنده ی قلابی/ و و و...قلابی/

باز می توان جای قلابی را با تقلبی عوض کرد و باز به اعضای خانواده ی محترم جعلیات افزود، مثلا؛/ پول تقلبی/ مارک تقلبی/ سند تقلبی/ مدرک تقلبی/ جنس تقلبی/ داروی تقلبی/ سکه ی تقلبی/ اشیاء باستانی تقلبی/ مجسمه ی تقلبی/ تابلوی تقلبی/ و و و... تقلبی/

باز می توان به جای تقلبی از کلمه ی ساختگی استفاده کرد و دامنه ی مجعولات را بهتر نشان داد، از قبیل؛ / چهره ی ساختگی/ محبوبیت ساختگی/ اعتبار ساختگی/ مدارک ساختگی / اقتدار ساختگی/ دعوای ساختگی/ بیماری ساختگی/ گرانی ساختگی/ کمبود ساختگی/ تورم ساختگی/ سند ساختگی/ صحنه ی تصادف ساختگی/ صحنه ی جرم ساختگی/ مظلومیت ساختگی/ مقبولیت ساختگی/ استقبال ساختگی/ ایمان ساختگی/ مسلک ساختگی/ عرفان ساختگی/ تدین ساختگی/و ...ساختگی/ ... 

  • میر حسین دلدار بناب