اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین مطالب
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

۲ مطلب در فروردين ۱۳۹۱ ثبت شده است

۲۴
فروردين

چنین گوید؛ امیر حسین ابن امیر مهدی در کتاب مستطاب خردنامه ی گشایش و رهایش(خرسندی نامه) که مدتهای مدید در میان متون پندنامه ها و خردنامه ها گشت و گذار همی کردم تا نصایحی بایسته و شایسته پیدا همی توانم کرد تا دوستان و دوست داران مشفق را رهاوردی در خور باشد .

پیدای پنهان را گواه همی گیرم که خیر خواهی ا م بر آن داشت تا شمه ای از تجارب خویش و بیگانه گرد آورم تا هر آنکه را رغبتی بود بر آن کار کند و اگر نه فرو گذارد که حرجی نیست و دل خوش می باید داشت.

به آن سبب پندهای چون قند پرداختم در صد بند تا اگر در عمل آید فایده و خیر افزاید و اگر در عمل آورده نشود باری از نظر گذرانده شود تا ثواب آن عاید اموات این بنده و خوانندگان گرامی گردد ان شاالله تعالی. والسلام

۱)سخن نرم و لطیف گفتن هنری است بزرگ و ارجمندکه کارها بی مدد آن پیش نتواند رفتن پس بر تو باد آموختن و به کار بستن این هنر و فن شریف!

۲)زنهار قبل از سخن گفتن تمام گوشه وزوایای امر را خوب بسنج تا پشیمانی ببار نیاورد و انگشت ندامت نگزی.

۳)اگر خواهی سخنت بر دل شنوندگان اثر کند و به مقصود برسی ،سخنان بزرگان و عالمان و عارفان و حکیمان بر سخن خود بیامیزکه خلق را سخنان بزرگان خوشایند باشد.

۴)هرگز در سخن گفتن از آیات و احادیث غافل مباش که در بیان مقصود برهانی قاطع تر از آن نیابی و کس را جرأت مخالفت با آن نباشد.

۵)مکث کردن و حیرانی نمودن و آه کشیدن و گریه کردن و برسر کوبیدن و بیهوش افتادن از ظرایف و طرایف سخن رانی دان که بی مدد آنها سخنانت بر دلها سرد گردد و مرادت بحاصل نشود.

۶)اگر خواهی که رمز و راز آیین سخن رانی تمام دانی آگاه باش که این کار بی مدد گروهی فریادکش و احسنت گوی موافق به حصول نپیوندد، پس بر تو باد که همیشه از این گروه در رکاب داشته باشی که به تنهایی کار لشکری توانند کرد.

۷)مباد که سفله گان و فرومایگان را از خود بیازاری که اینان را در میان بزرگان و دولتمندان دوستان ذی نفوذی است که به طرفة العینی بنیاد آدمی توانند انداخت.

۸)اگر چه علم و فضل و هنر مطاعی گرانقیمت است اما بی پشتوانه ی ثروت و مکنت ،کمیتشان لنگ است!

۹)حال که احوال علم و فضل و هنر بر تو معلوم گشت پس تا توانی گرد علم و فضل و هنر مگردتا بار خود سنگین نسازی و در عیش و فراخی توانی زیست!

۱۰)تا توانی گرد دوست و رفیق نگرد که خوب آن حکم دست شکسته را دارد که وبال گردن است و بد آن مانند مار در آستین است!

۱۱)از صاحبان مقام و منصب ، وفا و کرم چشم مدار که آهن سرد کوفتن باشد و آب در غربال کشیدن!

۱۲)برتو باد حفظ ظاهرکه از مستحبات مؤکد است و خلق را بر تو راغب تر نماید.

۱۳)بر تو باد تعریف و تمجید همگان تا بی زحمت و هزینه دل ها را متمایل به خود گردانی چرا که هیچ آفریده ای نیست که از تعریف و تمجید بی جا خوشش نیاید!

۱۴)هیچگاه بر عیب مردمان انگشت نگذار تا محبوب القلوب همگان باشی.

۱۵)در هیچ کاری بر مردمان پیشی مگیر تا منفور و مطرود نگردی!

۱۶)خاطر مغروران و خودپسندان وسفله گان و فرو مایگان میازار تا آسوده خاطر توانی زیست!

۱۷)مباد که صاحبان منصب و مکنت و ثروت و شهرت و عدت را خوار شماری که تباهی آور است!

۱۸)اتفاق را اگر با بزرگانت مجالستی افتاد، سخن جز بر وفق مراد آنان مگوی که مایه ی سلامت و سعادت است. 

۱۹)به هوش باش که هرگز در هنگامه ها و اختلافات داخل نشده و طرفداری از گروه و نحله ی خاصی نکنی که چنین کارها از اوصاف عاقلان نباشد.

۲۰)ایمان بهتر از کفر،آرامش بهتر از آشوب،سلامتی بهتر از بیماری،ثروت بهتراز فقرو زندگانی بهتراز مرگ شمار.

۲۱)حرمت اهل قلم و اصحاب علم و هنر نگهدار که اینان گروهی بیچاره و دلشکسته اند!

۲۲)شاعران و سخنوران را سخنانی خوش گوی تا به کمتر هزینه ای دلشان به دست آورده باشی که اینان از دنیای به این بزرگی تنها به کلمات دل بسته اند.

۲۳)در سفر و حضر همیشه تنهایی اختیار کن تا از شر شروران و بد خواهان ایمن توانی زیست.

۲۴)بر سر هر سفره ای نشستی شکمی از عزا درآور و بر صاحب آن سفره لعنت بفرست که سفره های رنگین حاصل خون دل بیچارگان و بینوایان است.

۲۵)تا توانی رعایت اصول جوانمردی و حق نان نمک مکن تا از پیشرفت و ترقی باز نمانی!

۲۶)در حق هیچکس دل سوزی مکن تا عیشت منغص نگردد و پشیمانی ببار نیاورد.

۲۷)به هوش باش که حق پدر و مادر نادیده گرفتن اول قدم توفیق است در پایمال کردن حقوق دیگران و الا توفیق رفیق راه نخواهد بود!

۲۸) تا توانی دست در جیب خود مبر وبه حساب دیگران زندگی کن تا در تنگنا و مضیقه نیفتی.

۲۹)همسر از خاندان صاحب مکنت و قدرت برگزین تا خود و تخم و ترکه ات بی هیچ زحمتی از زندگانی برخوردار گردی.

۳۰)اگر قولی دادی که بیم زیان در آن بود فی الفور سخن خود عوض کن که هیچ چیز اولی تر ازدفع زیان نیست!

۳۱)از معاشرت با کریمان و گشاده دستان بپرهیز تا از خوی بدشان در امان باشی!

۳۲)سخن مگوی تا در خطا نیفتی که زبان حیوانی درنده است که در بند به !

۳۳)کری به از شنوایی،کوری به از بینایی،نادانی به از دانایی و گنگی به از گویایی شمار تا در خطر نیفتی!

۳۴)به فکر وذهنت مجال جولان مده تا گرد سؤالات بی جواب و مسئله دار نگردد تا بی تشویش زندگانی توانی کرد!

۳۵)آب را حرمت دار و در مسیر آن شنا کن که خلاف مسیر آب شنا کردن کار ابلهان باشد!

۳۶)حرمت باد نگهدار و از هر جهت وزید همراهی اش کن تا به مراد برسی.

۳۷)به سان خاک فروتن باش و خاکساری پیشه کن تا خاکت را به باد ندهند!

۳۸)آتش را مقدس دان و به پای خود در آتش مرو و  هرگز به دست خود آتش بر زندگانی ات نزن!

۳۹)از اعجاز رنگ ها غافل مباش وبه هر رنگی خواستی درآی که یکرنگی ملال افزاید و به کار نیاید!

۴۰)نان به نرخ روز خور اگر چه بسی گران باشد که هیچکس از اول خلقت تا به حال از این کار زیان ندیده است!

۴۱)پای به اندازه ی گلیم دراز کردن از دون همتی شمار که صفتی بس نکوهیده است و فقر و بینوایی آورد!

۴۲)غم دیگران مخور و در پی آن باش تا گلیم خود از آب بیرون کشی اگر چه دنیا را آب ببرد!

۴۳)تاآب از سرت نگذشته و آتش در هستی ات نیفتاده و خاکت بر باد نرفته ،حرمت عناصر اربعه را نگهدار!

۴۴)اتفاق را اگر منصب و مقامی یافتی، چون و چرا در کار نیاور و اطاعت محض پیشه کن تا دیر زمانی بر مسند قدرت تکیه توانی زد.

۴۵)مروت و فتوت و حمیت و صداقت و امانت در کار مگیر تا ندامت نبری و ستوده ی اقران گردی!

۴۷)مدام تبسم و لبخند بر چهره دار تا دل مردمان به دست آوری که شیوه ای پسندیده است!

۴۸)اگر قصد نابودی حریفی داشتی ،خنجر از پشت زن که به صلاح اولی تر است.

۴۹)زیرآب کسان را آرام آرام و آهسته بزن که کسی را در حقت گمان بد نیفتد!

۵۰)در حق هیچکس نیکی مکن تا جواب آن به بدی و ناسپاسی ندهند!

۵۱)از خوب رویان و دیوانیان و نوکیسه گان و سفله گان و فرومایگان و دولتیان وفا مجوی ونیکی و خیر امید مدار !

۵۲)نان از برای نام تباه مکن که این کار شیوه ی نودولتان و نو کیسه گان است!

۵۳)پند عارفان و سخن حکیمان در گوش نگیر تا دچار شک و تردید نگردی که شک بدترین دشمن آدمیزاد است!

۵۴)با اهل علم و معرفت و هنر مجالست مکن تا از راه به در نیفتی!

۵۵)پخته خواری را فرو مگذار که هنر خاص خواص است و سود و خوشدلی و شادابی بسیار به بارآورد!

۵۶)مباد بر کس اعتماد کنی که بس مفسده ها که از اعتماد کردن بی محل در جهان افتاده است!

۵۷)موقعیت ها را به دیگران وامگذار تا نادم و پشیمان نگردی و خسران دامنگیرت نگردد!

۵۸)فروتنی فرو گذار و غرور پیشه کن تا حشمت و حرمتت افزون گردد!

۵۹)از گشاده دستی و بذل و بخشش پرهیز کن تا به تهی مغزی منسوب نگردی!

۶۰)گره از پیشانی و چهره دور مساز تا به حشمت و اقتدار تعبیر نمایند!

۶۱)نان قرض دادن از اسباب ترقی شمار و ازآن غفلت منمای!  

۶۲)تا توانی گرد محبت کردن مگرد ،چه بسیار مرض ها که از محبت کردن بی حاصل واقع شده است!

۶۳)زیاده طلبی پیشه ساز و هرگز به سهم خود قانع مباش تا به بلند همتی شهره گردی!

۶۴)غرور و خودپسندی پیشه ساز لیکن آن را زیر لباس فروتنی پنهان کن تا عوام را بر تو رغبت افزاید!

۶۵)هرگز جانب احتیاط فرو مگذار و گرد خطر مگرد تا سلامتی را قرین باشی.

۶۶)به وعده های مردمان دل خوش مدار که حریص را وعده ی دروغگویان از راه به در برد و در کوزه ی فقاع اندازد!

۶۷)نقد را به نسیه مفروش و سرکه ی نقد به از حلوای نسیه بدان

۶۸)مال و ثروت خویش از جان و دل حفظ کن که فقیران را ارج و قربی پیش هیچ کس نباشد.

۶۹)فقیران از خویش بران که اگر خدای خواستی آنان را از جمله ی ثروتمندان قرار می داد و البته که در فقرو غنا حکمتی است و خلایق از آن بی خبر!

۷۰)بوی خوش و روی خوش و خوی خوش از نعمات خاص الهی دان و بر صاحبان آن حرمت نمای که رضایت خداوند کسب کرده باشی!

۷۱)از آنجایی که دو رویی و دو خویی از صفات نکوهیده است از دادن و ستدن، ستاندن را برگزین تا دورویی نکرده باشی! 

۷۲)اگر سخنی ناخوشایند شنیدی ناشنیده شمار تا به بزرگی منسوب شوی.

۷۳)بسیار افتد که دیده نادیده باید شمرد که این صفت جاذب قلوب است و جاه و مقام افزاید.

۷۴)از میان کام و نام ، کام برگزین که زنده ی ناکام و مرده را نام به کار نیاید.

۷۵)بخت بیدار به از وجدان بیدار شمارکه وجدان خفته اش به کار آید و بخت بیدارش!

۷۶)اگر چه عقل بزرگترین نعمت خداوند است اما گاه گاهی باید که عقل را لگام زنی تا مانع التذاذ و کامرانی نشود!

۷۷)عمر در کسب علم و هنر تباه مکن که تجارت بی سود است و خیر دنیا و آخرتش نیست!

۷۸)زنهار گرد رزق حلال مگرد که حاصلی جز پریشان روزگاری و فقر وفاقه ندارد !

۷۹)سخن راست جز از دیوانگان و کودکان مشنو که غیر از این گروه همه را دل پر از کینه و غرض و مرض است!

۸۰)دروغ مگوی لیکن اگر دروغ خواستی گفتن ،دروغ های بزرگ گوی تا همگان باور دارند!

۸۱)راستگویی پیشه مساز تا بر دل های مردمان گران نیایی و ۀسوده توانی زیست!

۸۲)عبادت به جماعت به جای آور که اگر خیر آخرت نیز نیافتی خیر دنیا یابی ومعتمد مردمان گردی!

۸۳)خواستن توانستن است پس بخواه تا داده شود که هرگز بدون طلب چیزی بحاصل نتوانی کرد!

۸۴)بترس از کسی که از خدای خویش نترسد چه آنکس که از خدا پروا نکند به هر کاری دست تواند یازید!

۸۵)بر هر منصبی دست یافتی فی الفور بار خود بربند که کاروبار از آن جهت قرین هم قرار داده اند!

۸۶)به سری که درد نمی کند دستمال مبند که دستمال را کاربردهایی بهتر از به سر بستن است که اگر اصول آن دانی در اندک زمانی دست دهد که مال یابی!

۸۷)اگرزمانی بار خود بستی زوایا و خبایای کار خوب بررسی کن تا کج و کو له نشود که بار کج به منزل نمی رسد و زحمت می افزاید!

۸۸)ابن الوقت باش تا از همه ی نعمات دنیا بهره توانی بردن که زندگانی بیش از یک بار ارزانی نداشته اند!

۸۹)شاخ در شاخ شدن کار گاوان دان و از آن بپرهیز و اگر کسی را انداختن خواستی با دست دیگران بینداز تا کار بزرگان کرده باشی!

۹۰)گرهی را که با دست می توان گشود هرگز با دندان مگشا که به صلاح اولی تر است!

۹۱)سخن حق مگو تا بر دل ها گران نیایی و خلق را دشمن خود نکرده باشی!

۹۲)افتادگان را پای زن تا مطیعت شوند و بر بیچارگان رحم میاور تا خلاف مشیت الهی رفتار نکرده باشی!

۹۳)از های و هوی عربده کشان و هوچی گران دوری کن که اینان  با منطق و عقل بیگانه اند و بهره ای از مردمی و انصاف ندارند.

۹۴)قدر عافیت به هنگام عافیت دان که اگر از دست رفت بازآوردن نتوان و کاها مشکل گردد.

۹۵)فال گیران و رمالان و دعانویسان و افسونگران و  ... از خود میازار تا بی رنج و عنا زندگانی به سر آری!

۹۶)غم و غصه واندوه مکروه دار و تا توانی شادمانی پیشه کن که یک روز شادمانی به از صد سال غم و اندوه.

۹۷)اگر زمانی هوای توبه بر سرت افتاد آن را به دوران پیری حوالت کن که جوانان را توبه نشاید!

۹۸)رضایت خالق رضایت مخلوق دان و در جلب قلوب مردمان بکوش تا پیش خالق غمازی و نمامی نکنند!

۹۹)هزل وطنز وفکاهه را ارج بنه و سخنان حکیمانه در میان آن جوی و هزالان وطنازان و فکاهیان را حرمت بگذار که اینان گروهی دردمندند و از رنج دانایی رنجور.

۱۰۰)زنهار مطالب پندنامه ها راسبک مشمار که حاصل عمر حکمای سلف و خردمندان روزگار باستان است و سبک شمردن آن ها سبب خسران و ندامت است.

اندرزهای فراوان دیگری نیز می توانستم داد لیکن به پندی ویژه این مقال را به پایان می برم که هر آینه اگر تو را گوش شنوایی بوده باشد همین مقدار کفایت همی کند و اگر نه صد چندان نیز اگر همی گویم و نویسم سودی نخواهد داد.

ای فرزند دیر زمانی است که همگان به طول زندگانی می اندیشندلیکن اگر از من شنوی تو به عرض زندگی بیندیش که بسیاری از موجودات همچون لاک پشت و کلاغ به طول عمر معروفند ، اما فرزند آدمی را اگر عمر طولانی می باید نه به خاطر خود عمر بلکه به آن سبب است تا در زندگانی چه کارهای بزرگ تواند کرد که آثار آن تا ابد باقی بماند و خیر و نیکی و انسانیت افزاید و گرنه مانند بهایم زیستن را فضیلتی سراغ ندارم و بر طالبانش وا می گذارم... والله اعلم بالصواب .

  • میر حسین دلدار بناب
۱۲
فروردين

شاه داغیم ، چال پاپاغیم ، ائل دایاغیم ، شانلی سهندیم ،

باشی طوفانلی سهندیم.

باشدا حیدر بابا تک قارلا – قیروولا قاریشیب سان ،

سون ایپک تئللی بولود لارلا افقدا ساریشیب سان ،

ساواشارکن باریشیب سان.

گؤیدن الهام آلالی سِئرّی سماواته دئیه رسن ،

هله آغ کورکی بورون ، یازدایاشیل دؤن دا گئیه رسن ،

قورادان حالوا یئیه رسن.

دؤشلرونده سونالار سینه سی تک شوخ ممه لرده ،

نه شیرین چشمه لرین وار.

او یاشیل تئللری ، یئل هؤرمه ده آینالی سحرده ،

عشوه لی ائشمه لرین وار.

قوی یاغیش یاغسادا یاغسین ،

سئل اؤلوب آخسادا آخسین ،

یانلاروندا دره لروار ،

قوی قلمقا شلارین اوچسون فره لرله، هامی باخسین ،

دؤشلرونده هئره لروار ،

او ، اتک لرده نه قیزلار یاناغی لاله لرین وار ،

قوزولار اؤتلایاراق ، نی ده نه خؤش ناله لرین وار ،

آی کیمی هاله لرین وار.

گول چیچکدن بزه ننده ، نه گلین لر کیمی نازین ،

یئل اسنده او سولاردا نه ده رین راز-نیازین ،

اؤینایارگوللو قوتازین.

تیتره ییر ساز تئلی تک شاخه لرین چایدا- چمنده ،

یئل اؤ تئللرده گزه نده ، نه کؤراؤغلی چالی سازین ،

اؤرده گون خلوت ائدیب گؤلده پری لرله چیمنده ،

قول- قاناددان اونا آغ حوله آچار غمزه لی قازین .

قیش گئده ر ، قوی گله یازین.

هله نؤروز گولی وار ، قار چیچگین وار ، گله جکلر ،

سئل – یاغیشدا یویونارکن ده گونش له گوله جکلر ،

اؤزلرین تئز سیله جکلر.

قیشدا کهلیک هوسی له ، چؤله قاچدیقجا جوانلار.

قاردا قاقیلدایاراق نازلی قلمقاشلارین اؤلسون!

یاز ، اودؤشلرده ناهار منده سین آچدیقجا چؤبانلار ،

بوللی ، سودلی سورولر ، دادلی قاووتماشلارین اؤلسون!

آد آلیب سندن اؤ شاعر کی ، سن اؤندان آد آلارسان ،

اونا هر داد وئره سن ، یوز او مقابل داد آلارسان ،

تاریدان هر زاد آلارسان.

آداش اولدوقدا ، سن اونلا ، داها آرتیق اوجالارسان ،

باش اوجالدیقجا دماوند داغیندان باج آلارسان ،

شئر الیندن تاج آلارسان!

اودا شعرین ، ادبین شاه داغیدیر ، شانلی سهندی ،

اودا سن تک ، آتار اولدوزلارا شعریله کمندی ،

اودا سیمرغ دن آلماقدادی فندی ،

شعر یازاندا قلمیندن باخاسان دُر سپه لندی ،

سانکی اولدوزلار الندی ،

سؤز دئینده گؤروسن قاتدی گولی ، پسته نی قندی ،

یاشاسین شاعر افندی!

او نه شاعر ، کی داغین وصفینه مصداق اونو گؤردوم ،

من سنون تک اوجالیق مشقینه مشّاق اونو گؤردوم ،

عشقه ، عشق اهلینه مشتاق اونو گؤردوم .

او نه شاعر ، کی خیال مرکبینه شووشیغایاندا ،

او نهنگ آت آیاغین تؤزلی بولودلاردا قویاندا ،

لوله لنمکده دی یئر – گؤی ، نئجه طومار ساریاندا ،

گؤره جکسن او زاماندا :

نه زامان وارسا ، مکان وارسا کسیب بیچدی بیر آندا ،

کئچه جکلر ، نه بویاندا ، نه اویاندا ،

نه بیلیم قالدی هایاندا؟

باخ نه حرمت وار اونون ئؤز دئمیشی توک پاپاغیندا ،

شعرینین تاجی اگیلمیش باشی دورموش قاباغیندا ،

باشینا ساوریلان اینجی ، چاریق اولموش آیاغیندا ،

وحی دیر شعری ، ملک لردی پئچیلدیر قولاغیندا.

شهدی وار بال دوداغیندا.

اودا داغلار کیمی شأنینده نه یازسام یاراشاندیر.

اودا ظالم قؤپاران قارلا ، کولک له دوروشاندیر.

قودوزا ، ظالیمه قارشی سینه گرمیش ، ووروشاندیر.

قودوزون کورکونه ، ظالیم بیره لر تک داراشاندیر.

آمما وجهینده فقیر خلقی اگیلمیش سوروشاندیر.

قارا ملتده هنر بولسا ، هنر له آراشاندیر.

قارالارلا قاریشاندیر،

ساریشاندیر!

گئجه حققین گؤزودیر ، طور تؤره تمیش اؤجاغیندا ،

اری ییب یاغ تک اورکلردی یانیرلار چیراغیندا ،

می ، محبتدن ایچیب لاله بیتیبدیر یاناغیندا ،

او بیر اوغلان کی ، پری لر سو ایچه رلر چاناغیندا ،

اینجی قاینار بولاغیندا ،

طبعی بیر سئوگلی بولبول کی ، اوخور گول بوداغیندا ،

ساری سونبول قوجاغیندا ،

سولار افسانه دی سؤیله ر اونون افسونلی باغیندا ،

سحرین چنلی چاغیندا.

شاعرین ذوقی ، نه افسونلی ، نه افسانه لی باغلار ،

آی نه باغلار ، کی «الف لیلی» ده افسانه ده باغلار.

اود یاخیب ، داغلاری داغلار ،

گول گوله رسه بولاغ آغلار.

شاعرین عالمی اؤلمه ز ، اونا عالمده زوال یؤخ ،

آرزیلار اوردانه خاطیرلیه امکاندی ، محال یوخ ،

باغ جنت کیمی اوردا «بو حرام دیر ، بو حلال » یوخ ،

او محبتده ملال یوخ ،

اوردا حال دیر ، داها قال یوخ!

گئجه لر اوردا گوموشده ندی ، قیزیلدان نه گونوزلر ،

نه زمرد کیمی باغلاردی ، نه مرمر کیمی دوزلر ،

نه ساری تئللی اینه کلر ، نه آلا گؤزلو ئوکوزلر ،

آی نئجه آی کیمی اوزلر؟!

گول آغاجلاری نه طاووس کیمی چترین آچیب الوان ،

«حلله» کروانیدی چؤللر ، بزه نر سورسه بو کروان ،

دوه کروانی ده داغلار ، یوکی اطلس دی بو حیوان ،

صابرین شهرینه دؤغرو ، قاطاری چکمه دی سروان ،

او خیالیمده کی شیروان!

اوردا قاردا یاغار آمما ، داها گوللر سولا بیلمز ،

بو طبیعت ، او طراوتده محال دیر ، اولا بیلمز ،

عومر پیمانه سی اوردا دولا بیلمه ز .

او افقلاردا باخارسان نه ده نیزلر ، نه بوغازلار ،

نه پریلر کیمی قوشلار قؤنوب ، اوچماقدا نه قازلار

گؤلده چیممکده نه قیزلار.

بالیغ اولدوز کیمی گؤللرده ، ده نیزلرده پاریلدار ،

آبشار مرواری سین سئل کیمی تؤکدوکده خاریلدار ،

یئل کوشولدار ، سو شاریلدار.

قصرلر واردی قیزلدان ، قالالار واردی عقیق دن ،

«رافائیل» تابلوسی تک ، صحنه لری عهد عتیق دن ،

دویماسان کؤهنه رفیق دن.

جنتین باغلاری تک ، باغلاری نین حور و قصوری ،

دوزولوب غرفه ده ، ایواندا ، جواهر کیمی حوری ،

الده حوری لری نین جام بلوری ،

تونگونون گول کیمی (صهبای طهوری) .

نه ماراقلار کی ، آییق گؤزلره رؤیادی دئییرسن ،

نه شافاقلارکی ده رین باخمادا دریادی دئییرسن ،

اویدوران جنت مأوادی دئییرسن!

زهره نین قصری بریلیان ، حصاری اینجی دی ، یاقوت ،

قصر جادودی ، مهندسلری ، هاروت ایله ، ماروت ،

اوردا «مانی» دایانیب قالمیش او صورتلره مبهوت ،

قاپی قوللوقچو سی هاروت!

اوردا شعرین ، موزیکون منبعی سرچشمه دی قاینار ،

نه پریلر کیمی فواره دن افشان اولوب اوینار ،

شاعر آنجاق اونو آنلار!

دولو مهتاب کیمی استخردی فواره لر ایله ،

ملکه اوردا چیمیر ، آی کیمی مهپاره لر ایله ،

گوللو گوشواره لرایله .

شعر و موسیقی شاباش اولمادا ، افشاندی پریشان ،

سانکی آغ شاهی دیر اولماقدا گلین باشینا افشان ،

نه گلین لر کی نه انلیک اوزه سورترله ، نه کیرشان ،

یاخا ، نه تولکی نه دووشان!

آغ پری لر ، ساری کؤینکلی بولودلاردان انیرلر ،

سود گؤلونده ملکه ایله چیمیرکن سئوینیرلر ،

سئوینیرلر ،ئویونورلار.

قووزایاندا هره الده دؤلو بیر جام آپاریرلار ،

سانکی چنگی لره ، شاعر لره الهام آپاریرلار.

دریا قیزلارینا پیغام آپاریرلار.

ده نیزین ئورتوگی ماوی ، افقین سقفی سماوی ،

آینادیر ، هر نه باخیرسان : یئر اولوب گؤیله مساوی ،

غرق اونون شعرینه راوی.

غرفه لر ، آی – بولود آلتیندا اؤلار تک گؤرونورلر ،

گؤز آچیب یومما ، چیراغلار کیمی یاندیقدا سؤنورلر ،

صحنه لر چرخ فلک تک بورولوب ، گاهدا چؤنورلر ،

کؤلگه لیکلر سورونورلر.

زهره ایواندا الهه شینیلینده گؤرونورکن ،

باخاسان حافظی ده اؤردا جلالتله گؤره رسن ،

نه سئوه رسن.

گاه گؤره ن حافظ شیراز ایله ایواندا دوروبلار ،

گاه گؤره ن اؤرتادا شطرنج قورارکن اؤتوروبلار ،

گاه گؤره ن سازایله ، آوازایله اگلنجه قوروبلار ،

سانکی ساغرده ووروبلار.

خواجه الحان اؤخویاندا ، هامی ایشدن دایانیرلار ،

او نو الرله پری لر گاه اویوب ،گاه اؤیانیرلار ،

لاله لر شعله سی ، الوان شوشه رنگی بؤیانیرلار ،

نه خومار گؤزله یانیرلار.

قاناد ایستیر بو فضا ،قؤی قالا طرلانلی سهندیم ،

ائشیت اؤز قصه می ، دستانیمی ، دستانلی سهندیم:

سنی «حیدربابا» اؤل نعره لریله چاغیراندا ،

او سفیل داردا قالان ، تولکو قووان شئر باغیراندا

شیطانین شیللاغا قالخان قاطیری نوخدا قیراندا ،

«دده قورقود» سسین آلدیم ، دئدیم: «آرخامدی» ایناندیم.

آرخا دوردیقدا «سهندیم» ساوالان تک هاوالاندیم ،

سئله قارشی قؤوالاندیم.

« جؤشغونون»دا قانی داشدی ،منه بیر هایلی سس اؤلدی ،

هر سسیز بیر نفس اولدی.

باکی داغلاری دا ، های وئردی سسه ، قیها اوجالدی ،

او تایین نعره لری سانکی بو تایدان دا باج آلدی ،

قورد آجالدیقجا قؤجالدی.

«راحمین» نعره سی قؤوزاندی دئیه ن تؤپلار آتیلدی ،

سئل گلیب نهره قاتیلدی.

«رستمین» تؤپلاری سسلندی دئیه ن بؤملار آچئلدی ،

بیزه گول – غنچه ساچیلدی

« قؤرخما گلدیم! » دئیه ، سسلرده منه جان دئدی قارداش ،

منه جان – جان دئیه ره ک ، دشمنه قان قان دئدی قارداش ،

منه سلطان دئدی قارداش

من ده جانیم چئغیریب : جان سنه قربان دئدی قارداش

یاشا اوغلان – سیزه داغدان دلی جیران دئدی قارداش

ائل سیزه قافلان دئدی قارداش !

داغ سیزه اصلان دئدی قارداش !داغلی حیدر بابانین آرخاسی هر یئرده داغ اولدی ،

داغا – داغلار دایاغ اولدی .

آرازیم آینا چیراغ قؤیمادا ، آیدین شافاق اولدی ،

او تایین نغمه سی قؤوزاندی ، اوره کلر قولاغ اولدی ،

یئنه قارداش دئیه ره ک قاچمادا باشلار آیاغ اولدی ،

قاچدیق ، اوزلشدیک آرازدا ، یئنه گؤزلر بولاغ اولدی ،

یئنه غملر قالاغ اولدی .

یئنه قارداش سایاغی سؤزلریمیز بیر سایاغ اولدی ،

وصل ایگین آلمادا ، ال چاتمادی ، عشقیم داماغ اولدی ،

هله لیک غم سارالار کن قارالار دؤندی آغ اولدی ،

آرازین سودگلی داشدی ، قایالیقلاردا باغ اولدی ،

ساری سونبوللره زلف ایچره اوراخلار داراغ اولدی ،

یونجالیقلار یئنه بیلدیرچینه یای – یاز یاتاغ اولدی .

گؤزده یاشلار چیراغ اولدی ،

لاله بیتدی یاناغ اولدی ،

غنچه گولدی ، دوداغ اؤلدی ،

نه صول اولدی ، نه ساغ اولدی!

ائلیمی –آرخامی گؤردوکده ظالیم اووچو قئسیلدی ،

سئل کیمی ظلمی باسیلدی ، زینه آرخ اولدی ، کسیلدی ،

گول گؤزوندن یاشی سیلدی .

تور قوران اووچی آتین قوومادا سیندی گئری قالدی ،

ئؤزی گئتدی ، تورو قالدی .

آمما حیدر بابادا بیلدی کی بیز تک هامی داغلار ،

باغلانیب قول – قولا زنجیرده ، بولودلار اودور آغلار ،

نه بیلیم ، بلکه طبیعت ئوزی نامرده گون آغلار ،

اگری یوللاری آچارکن ، دوز اولان قوللاری باغلار ،

صاف اولان سینه نی داغلار !

داغلارین هر نه قوچی ، طرلانی ، جئیرانی ، مارالی ،

هامی دوشگون ، هامی پوزغون ، سینه لر داغلی ، یارالی ،

گون آچان یئرده سارالی !

آمما ظن ائتمه کی داغلار یئنه قالخان اولاجاقدیر ،

محشر اولماقدادی بونلار ، داها وولقان اولاجقدیر ،

ظلم دونیاسی یانارکن ده تیلیت قان اولاجاقدیر !

وای...! نه طوفان اولاجاقدیر !

دئدین : آذر ائلی نین ، بیر یارالی نیسگیلی یم من ،

نیسگیل اولسام دا ، گولوم ! بیر ابدی سؤیگولی یم من ،

یاد منی آتسا دا، ئوز گلشنیمین بولبولی یم من ،

ائلیمین فارسیجادا ،دردینی سؤیله ر دیلی یم من ،

حققه دوغرو نه قارانلیق ایسه ، ائل مشعلی یم من ،

ابدیت گولی یم من !نیسگیل اول چرچیه قالسین کی ، جواهیر نه دی قانمیر ،

مدنیت ده بین ایلیر بدویت ، بیر اوصانمیر ،

گون گئدیر ، آزقالا باتسین ، گئجه سیندن بیر اویانمیر ،

بیر ئوز احوالینه یانمیر !

آتار انسانلیغی ، آمما یالان انسابی آتانماز ،

فتنه قووزانماسا بیر گون گئجه آسوده یاتانماز ،

باشی باشلاره قاتانماز !

آمما مندن ساری ، سن آرخایین اؤل ، شانلی سهندیم ،

ده لی جئیرانلی سهندیم .

من داها عرش علاکؤلگه سی تک باشدا تاجیم وار ،

الده موسی کیمی فرعونه غنیم ، بیر آغاجیم وار ،

حرجیم یوخ ، فرجیم وار

من علی اوغلویام ، آزاده لرین مردی ، مرادی ،

او ، قارانلیقلارا مشعل ،

او ، ایشیقلیقلارا هادی ،

حققه ، ایمانه منادی !

باشدا سینماز سپریم ، الده کوتلمز قلجیم وار !

  • میر حسین دلدار بناب