اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

۲ مطلب با موضوع «درباره ی پژوهشگران» ثبت شده است

۰۸
مرداد

 

در میانِ تمامیِ کسانی که از ایران به فرنگ رفته و در رشته‌ای از رشته‌هایِ علمِ مدرن دانش آموخته اند، مصاحب یکی از استثنائی‌ترین چهره‌هاست. زیرا به چیزی بیش از انباشتنِ ذهن از "معلومات" در این یا آن زمینه‌ دست یافته بود. به آن چیزی رسیده بود که فرانسوی‌ها "روحِ علمی" (esprit scientifique) می‌نامند. به "روحِ علمی" با پرورش دادنِ ذهنِ سنجشگرانه و نقدگرانه، با پای‌بندی به وجدانِ علمی، به اخلاقِ حقیقت‌جوییِ علمی و کوشیدن در راهِ آن می‌توان دست یافت. مصاحب در زمینه‌یِ شناساندنِ منطق و ریاضیاتِ مدرن کارهایی دارد که ارزیابیِ ارزش و اهمیّت آن‌ها کارِ من نیست. اما آنچه من می‌توانم گواهی کنم، و از نزدیک شاهدِ آن بوده‌ام، این است که او، در میانِ ما، با دست یافتن به روحِ علمی، استادِ بی‌همانندِ آموزشِ روشمندی بود. از این جهت هیچ کسی را نمی‌شناسم که با او همسری تواند کرد. روشمندی بی‌گمان در همه‌یِ کارهایِ علمیِ او هست، امّا آن جا که بهتر و بیشتر از همه جا خود را نمایانده و قدرتِ ابتکار و آفرینندگیِ ذهن او را نشان داده در دایرة‌المعارفِ فارسی ست.

 دایرة‌المعارف فارسی نخستین اثر با روشِ علمیِ مدرن در این زبان است.  مصاحب در الگوبرداری از روشِ دانشنامه‌نویسیِ مدرن در زبانِ انگلیسی و سازگار کردنِ آن با زبان و زبان‌نگاره‌ی فارسی تواناییِ علمیِ شگرف و دلیرانه‌ا‌ی از خود نمایان کرد. اگرچه در این دو دهه در زمینه‌یِ دانشنامه‌نویسی کارهایِ کلان‌تر و، بر رویِ هم، ارزشمندی در زبان فارسی  منتشر شده است، که همگی، سرراست یا ناـ‌سرراست، وامدارِ نوآوری‌هایِ مصاحب و روش‌شناسیِ اوی اند، امّا هنوز از نظرِ یکدستیِ روش به پایِ کارِ او نمی‌رسند، همچنان که از نظرِ جسارت در نوآوریِ زبانی و زبان‌نگاره‌ای نیز. "مدخلِ" هفتاد صفحه‌ایِ وی بر جلدِ یکمِ دایرة‌المعارف، که برایِ شرحِ روشِ کارِ خود نوشته، در زبانِ فارسی شاهکارِ بی‌مانندی ست از دقّتِ فکر و انضباطِ ذهن و قلم. شرحِ چاره‌جویی‌هایی که برایِ نخستین بار در زبان و زبان‌نگاره‌یِ فارسی برای تألیفِ دانشنامه‌ای با روش و بینشِ علمیِ مدرن کرده، به‌خوبی نشان می‌دهد که پیش از او هیچ‌کس در کارِ فرهنگ‌نویسی و دانشنامه‌نویسی چنین باریک‌اندیشی‌هایی نکرده و به چنین نکته‌ها و مسائلِ ریز، امّا سترگ از نظرِ روشمندی، نپرداخته است. بخشی از نوآوری‌هایِ روشیِ مصاحب، که به خاطرـ‌ام می‌آید، این‌هاست که برمی‌شمارم. امّا، بی‌گمان همه‌یِ آن‌ها نیست. برایِ دریافتِ همه‌یِ راه‌گشایی‌هایِ او برای روشمندی می‌باید این "مدخل" را با شکیبایی خواند و از توانمندیِ‌ها و باریک‌بینی‌هایِ یک ذهنِ علمیِ کم‌مانند بهره برد.

 


  چاره‌جویی‌هایِ فنّی برای نگارشِ روشمندانه‌یِ یک دانشنامه

الف) ضبطِ نام‌هایِ "خارجی" به واگویه (تّلفظِ) زبانِ اصلی. یعنی، نام‌هایِ فرانسه، انگلیسی، آلمانی، روسی، لاتینی، یونانی، و جز آن‌ها، هر یک، نه به واگویه‌یِ زبانی که از آن ترجمه می‌کنیم، برای مثال، انگلیسی یا فرانسه، بلکه آن گونه باشد که در زبانِ اصلی گفته و نوشته می‌شود. او بر آن بود که نام لاتینیِ یولیوس را نباید ژول یا جولیوس ضبط کرد یا یوهان، در آلمانی، نباید از راهِ ترجمه بشود ژان یا جان. این کارِ سنگینِ پرزحمتی بود که مصاحب بر دوش گرفت و به پایان برد. در این مورد، برای استثناها هم ضابطه‌هایِ دقیق گذاشت و گفت که چرا، بر خلافِ آن اصلِ کلی در روشِ ضبطِ نام ها، برایِ مثال، ارسطو و افلاطون را نباید با درایندِ (مدخلِ) اریستوتلس و پلاتون نگاشت.

ب‌)    نام‌هایِ ایرانی و عربیِ دورانِ اسلامی را که چه‌بسا از چندین جزء، نامِ شخص همراه با لقب و کنیه، تشکیل شده اند چه‌گونه باید ضبط کرد که روی‌آورنده به دایرة‌المعارف با کمترین زحمت و صرفِ وقت بتواند مقاله‌ای را می‌خواهد بیابد. و اگر به دنبالِ یکی از اجزاءِ آن نام برود، از راهِ ارجاع‌ها بتواند به درایند (مدخلِ) اصلی دست یابد. برایِ مثال، ابوعلی ابنِ سینا را کجا پیدا باید کرد؟ ذیلِ ابوعلی، ذیلِ سینا، یا ابنِ سینا؟ برای دریافتنِ اهمیّتِ این روشمندی در برابرِ بی‌روشیِ کمابیش مطلق، می‌توان نگاه کرد به درایندهایِ لغت‌نامه‌ی دهخدا در این باب ودید که یافتنِ بسیاری از نام‌ها در آن چه‌بسا کارِ پرزحمت و گاه نومید کننده‌ای ست. البته بگذریم از دقّتِ علمیِ و روشمندیِ متنِ مقاله‌ها و فشردگی دانشنامه‌ای آن‌ها در دایرة‌المعارف و بی‌درـوـپیکریِ آن‌ها در لغت‌نامه و دیگر کتاب‌هایی از این دست، برای مثال، "اعلامِ" فرهنگِ معین.

پ) سیستمِ کوته‌نوشت‌ها (abbreviations) با دقت و نظم و یکدستیِ کامل و بهره‌گیری ابتکاری از ساختمانِ    زبان‌نگاره‌یِ فارسی که روشی ست ضروری برای فشرده کردنِ مقاله‌ها و کاستن از حجمِ فرهنگ‌ها و دانشنامه‌های کوجک و میان‌حجم.

ت‌)    یکی از کارهایِ اساسی و نوآورانه و پرزحمت در دایرة‌المعارف، که کمتر کسی می‌باید به آن توجّه کرده باشد، رعایتِ کامل فاصله‌بندی کلمه‌ها ست. این فاصله‌بندی که در اصطلاحِ چاپخانه‌هایِ آن زمان به آن فاصله‌یِ "سه پنط" می‌گفتند، برای درهم‌نرفتنِ کلمه‌ها و درست و روان خواندنِ متن بسیار ضروری ست، امّا بی‌منطقیِ جدانویسی و سرـ‌هم‌ـ‌نویسیِ حروف و واژه‌ها در زبان‌نگاره‌یِ فارسی اجازه نمی‌داد که این اصل در متن‌های چاپی، مانندِ زبان‌نگاره‌یِ لاتینی رعایت ‌شود. دلیلِ اصلیِ آن این بود که در سیستمِ بسیار پرزحمتِ حروف‌چینیِ دستی، با ساختمانِ پیچیده و بی‌منطقِ زبان‌نگاره‌یِ فارسی، امکان نداشت که با گذاشتنِ فاصله‌ها به صورتِ یکنواخت، سطر پُر شود بی آن که کلمه‌ای نیمه‌تمام در تهِ آن بماند. از این گذشته، رعایتِ اصلی به صورتِ یکنواخت و استثناناپذیر هم از عادت‌هایِ ذهن ما نیست. به همین دلیل، گذاشتنِ فاصله میانِ کلمه‌ها یا برداشتنِ آن به اختیارِ حروف‌چین بود. امروزه به یاریِ سیستمِ نگارشِ رایانه‌ای این مشکل حل شده است و فاصله‌بندی در کتاب‌ها و نشریه‌های فارسی نسبت به پیش از آن بسیار بهتر و بیشتر رعایت می‌شود. اما پیش از آن با حروف‌چینیِ دستی کارِ ناممکنی به نظر می‌آمد.

اما مصاحب می‌خواست که فاصله‌بندی با دقتِ تمام و بی‌هیچ استثنا، با همان سیستمِ حروف‌چینیِ دستی، رعایت شود. به همین دلیل، به سرپرستی و راهنماییِ وی حروفی طراحی شد که فاصله‌یِ بیش از "سه پنط" میانِ کلمه‌ها نیندازد. یکی از ابتکارهایِ او برای این منظور کوتاه کردنِ سرکشِ کاف و گاف و خم دادنِ ستونِ آن‌ها بود، آن چنان که سرکشِ با پایه‌ی حرف در یک راستا قرار گیرد و، چنان که در حروفِ چاپیِ پیش از آن می‌توان دید، با کلمه‌یِ پیشین فاصله‌یِ زائد نیندازد. این کارِ به‌ظاهر کوچک از یک اصلِ بزرگ در کارِ علمی و نوشتارِ علمی سرچشمه می‌گرفت، یعنی یکدستیِ روش.

نگاهی به صفحه‌ای از دایرة‌المعارفِ فارسی و سنجیدنِ آن با دیگر کتاب‌ها، از جمله فرهنگ‌هایِ لغت و دایرة‌المعارف‌های نشر شده تا آمدنِ سیستمِ رایانه‌ای، نشان می‌دهد که تنها از نظرِ زیباییِ ظاهر و خوشخوانی و یکدستی چه تفاوتِ نمایانی ست میانِ آن‌ها و این اثر. مصاحب برایِ مشکلِ پر کردنِ سطر، با رعایتِ یکدستِ فاصله‌یِ «سه پنط»، بدونِ شکستنِ کلمه‌یِ آخر راه‌حلی پیدا کرده بود و آن پر کردنِ سطر با گذاشتنِ تیره میانِ کلمه‌هایِ "تیره‌خور" بود، این کار را اکنون رایانه با گذاشتنِ فاصله‌‌های یکدست در سطر می‌کند.

ث‌)    ابتکارهایِ مصاحب در این کار یکی‌ـدوتا نیست. از جمله این که، ما، بنا به عادت، صفر و نقطه را، به صورتِ یک لکه‌ی سیاه، یکسان می‌نویسیم، که به نظرِ او کارِ نادرستی ست. زیرا عددها در نوشتارهمه باید یک اندازه باشند. این بود که صفرِ لاتینی را واردِ سیستمِ عددنویسیِ فارسی کرد.
واما، سترگ‌ترین کار او در این زمینه روشِ مقاله‌نویسیِ دقیق، فشرده و پیراسته بر اساسِ ترجمه‌یِ درست یا تألیف از منابعِ با اعتبار بود. هر مقاله چند بار بازبینی و ویرایش می‌شد تا متنی روشن و تا جای ممکن کوتاه و جامع و اعتماد کردنی با زبانِ فنّی در زمینه‌های گوناگون، از علوم طبیعی تا علومِ اجتماعی و جز آن‌ها، به دست خواننده برسد. پیش از آن چنین کتابِ مرجعی با این ویژگی‌ها در زبانِ فارسی وجود نداشت.

 

در میانِ ایده‌های بسیارِ او برای توانمند کردنِ زبان و زبان‌نگاره‌یِ فارسی برایِ کاربردهایِ علمی و فنیِ مدرن، یکی هم ایده‌یِ ساختنِ حروفِ "ایرانیک" از رویِ مدل حروفِ ایتالیکِ در زبان‌نگاره‌یِ لاتینی بود، که امروزه بسیار به کار می‌رود. نام‌گذاریِ آن هم، یعنی ایرانیک به قیاسِ ایتالیک، از مصاحب است.

 

مسأله‌یِ زبانمایه‌یِ علمی

مصاحب  نخستین کسی‌ست در میان ما که به مسأله‌یِ زبانمایه‌یِ علمیِ مدرن و رابطه‌یِ ناگزیرِ آن با پژوهشِ علمی و گسترشِ تولیدِ علم، اندیشیده و به شکافِ پهناورِ زبانیِ ما با آن آگاه شده بود. همچنین، روشِ تولیدِ واژگانِ علمی در زبان‌هایِ  پیشاهنگِ علومِ مدرن، به‌ویژه انگلیسی، را دنبال کرده و شگردهایِ آن را دریافته بود. پس با تکیه به مایه‌یِ علمی و زبانیِ خود برای زبانِ فارسی به چاره‌اندیشی پرداخت. در دایرة‌المعارفِ فارسی، بر پایه‌یِ دانشنامه‌یِ یک‌جلدیِ کلمبیا، هزاران مقاله در مقولاتِ علومِ طبیعی و ریاضی تا علومِ انسانی و ادبیات و نقاشی و سینما و تاریخ و سیاست و جز آن‌ها، همچنین صدها یا هزارها زندگی‌نامه از دانشوران و مردان و زنانی می‌بایست بیاید در همه‌یِ این زمینه‌ها دست‌آوردی داشته اند و اثری از خود بر جا گذاشته اند. از سویِ دیگر، گزارشِ آنچه در جهانِ فرهنگیِ بومیِ خود ما در عالمِ علم و فرهنگ و تاریخ روی داده است، به زبانِ دانشنامه‌ای و علمیِ مدرن نیازمند بود. کمبودِ بی‌اندازه‌ی چنین مایه‌ها در زبانِ ما، دستگاهِ ترم‌شناختی‌ای می‌طلبید که می‌بایست ساخت و پرداخت.

مصاحب انگلیسی و فرانسه و عربی را به‌خوبی می‌دانست، شاید آلمانی و زبان‌هایِ دیگری را هم. در فارسی هم ورزیدگیِ استادانه داشت و چَم‌ـ‌و‌ـ‌خَمِ ساختارِ واژگانیِ فارسی را نیک می‌شناخت. از این‌رو، برای برآوردنِ نیازهایِ واژگانیِ دایرة‌المعارف انجمنی ساخته بود که خود آن را، به‌شوخی، "دارالضرب" می‌نامید. در این انجمن احمد آرام، مصطفا مقرّبی، صفیِ اصفیا، حسینِ گلِ‌گلاب، و کسانی دیگر با او همکاری می‌کردند. از دست‌آوردهایِ پرارزشِ انجمن فرهنگِ اصطلاحاتِ جغرافیایی بود که جداگانه نشر شد. مصاحب، افزون بر بهره‌گیری از توان‌هایِ ترکیبی و اشتقاقیِ زبانِ فارسی، تکنیک‌هایِ واژه‌سازیِ علمی در علومِ طبیعی را از زبانِ انگلیسی گرفت و در زبانِ فارسی به کار بست. از جمله‌یِ این تکنیک‌ها "برخه‌چسبانی" (blending)ست.  با این روش تکه‌ای از واژه‌ای را به واژه‌یِ دیگر یا به تکه‌ای از واژه‌یِ دیگر، یا به یک پیشوند یا پسوند، می‌چسبانند. به این ترتیب، واژه‌یِ تازه‌ای به دست می‌آید که  در یک دستگاهِ ترم‌شناسی تعریفی به آن می‌دهند. و این گونه آن دستگاه را برای نیازهایِ علمیِ تازه گستر ش می‌دهند.[1] ترکیبی مانندِ "برقاطیسی" (برابر با electromagnetic )، از برق+ ا (میانوند)+ طیس(کوتاه شده‌ی مغناطیس)+ ی (صفت‌ساز) به قالبِ این گونه واژگانِ علمی در زبان‌هایِ فرنگی ساخته شده است. همچنین ساختنِ مصدرِ قیاسی و برکشیدنِ مشتق‌هایِ اسمی و صفتی و قیدی از آن، مانندِ برقیدن، برقش و یا با وام‌واژه، مانندِ یونیدن و یونش (از ion)، از جمله دلیری‌هایِ مصاحب برای الگوبرداری از تکنیک‌هایِ واژه‌سازی علمی در زبان‌هایِ اروپایی بود. این شیوه‌یِ گسترشِ واژگانِ علمی، به دلیلِ چیرگیِ ذهنیّت و زبانِ ادبی و نبودِ ذهنیّتِ علمی در میانِ ما، پس از نیم‌قرن که از ابداعِ آن می‌گذرد، هنوز چندان جایی در فرهنگِ ما باز نکرده است. به هر حال، مصاحب پیشاهنگِ بنیادگذاریِ شیوه‌یِ تکنیکیِ توسعه‌ی واژگان در زبانِ فارسی ست.

 
ادایِ دین

همیشه به دنبالِ فرصتی بودم که به خاطرِ دینِ شاگردی که از مصاحب به گردن دارم از او و نقشِ او در پرورشِ ذهنِ خود یادی کنم. جامعه‌یِ فرهنگیِ ما که بیش‌تر سرگرمِ ادبیات‌بازی و فلسفه‌بازی ست، از نقش و سهمِ اساسیِ و بنیانگذارِ علم در تمدنِ مدرن چندان آگاه نیست. امّا مصاحب مردِ علم به معنایِ درستِ کلمه بود و اهلِ ادبیات‌بازی و فلسفه‌بازی نبود. از سویِ دیگر، او، برخلافِ بیشینه‌یِ جماعتِ "فرنگ‌رفته"یِ ما، با پارادایم‌هایِ ذهنیّتِ "شرقی"، ذهنِ مقلّدانه، نرفته بود تا با مشتی معلومات و محفوظات که در محضرِ "مراجعِ" علمیِ فرنگ آموخته به وطن بازگردد و همان‌ها را در سرِ کلاس طوطی‌وار تکرار کند تا طوطیکانِ دانش‌آموز و دانشجو آن‌ها را همان گونه در حافظه نگاه دارند و تکرار کنند. مصاحب به معنا و منطقِ علم و بینشِ علمی و نقشِ محوریِ کاربردیِ آن در همه‌یِ زیرـ‌وـ‌بالاها و گوشه‌ـ‌وـ‌کنارهایِ زندگانیِ مدرن راه برده بود. به همین دلیل، در کاربستِ شیوه‌هایِ علمی و فنی و زبانیِ مدرن در کارِ دانشنامه‌نویسی این‌همه نوآوری و آفرینندگیِ شگفت‌انگیز داشت. کاری که او کرد در عالمِ ذهنیّتِ بی‌بندـ‌وـ‌بارِ ما بیش‌تر به معجزه می‌مانست.

این جا لازم می‌دانم از کسِ دیگری نیز نام ببرم که مدیریت و همّت و دلبستگیِ او در پدید آوردنِ این اثر نقشی بی‌چون‌ـ‌وـ‌چرا داشت. و او همایون صنعتی‌زاده است که در نیمه‌یِ دهه‌یِ سی مؤسسه‌یِ انتشاراتِ فرانکلین را با بهره‌گیری از امکاناتِ یک دستگاهِ نشرِ امریکایی به این نام، پایه‌گذاری کرد. صنعتی‌زاده پرشور و پرانرژی و بلندپرواز بود و مردِ کارِ کارستان. با بر پا کردنِ مؤسسه‌یِ انتشاراتِ فرانکلین و پروژه‌هایِ نوآورانه‌ای که در آن به اجرا گذاشت، در بالاندن و مدرن کردنِ صنعتِ چاپ و نشر در ایران، و بالا بردنِ سطحِ ترجمه و شناساندنِ فنّی به نامِ ویرایش، نقشِ بسیار بزرگی داشت. امروزه کسانی از اهمیتِ آفرینندگی‌هایِ"دهه‌یِ چهل" در فضایِ فرهنگ و اقتصاد و زندگیِ اجتماعیِ ایران سخن می‌گویند. به نظرِ من، همایونِ صنعتی‌زاده یکی از چهره‌هایِ بسیار اثرگذارِ این دوران در صنعتِ نشر در تمامِ مراحلِ آن است و باید از او یاد کرد. دایرة‌المعارفِ فارسی به سرویراستاریِ غلامحسینِ مصاحب، یکی از اساسی‌ترین و درخشان‌ترین دست‌آوردهایِ این "دهه‌ی چهل" است که درازایِ آن را باید تا نیمه‌یِ دهه‌یِ پنجاه گرفت. ترکیبِ مصاحب ‌ـ‌ صنعتی‌زاده بود که این پروژه را کامیاب کرد. مصاحب بی‌گمان، در سراسرِ ایران، تنها کس با تمامیِ ضرورت‌هایِ علمی برایِ چنین پروژه‌ای بود. و صنعتی‌زاده برای اجرایِ پروژه‌یِ دایرة‌المعارف به سراغِ این تنهاترین کس رفت. صنعتی‌زاده نه تنها پیشگامِ راه انداختنِ این پروژه در مؤسسه‌یِ فرانکلین بود، بلکه شاید تنها و شایسته‌ترین مدیر برایِ به انجام رساندنِ آن بود. او با ایده‌های انقلابی و نوآورانه‌یِ مصاحب، که در آن روزگار بسیار غریب و برای بسیاری از بن درنیافتنی بود، همدلیِ کامل نشان می‌داد و برای آن همه گونه امکاناتِ مالی و فنی فراهم می‌کرد. همچنین، شاهد بوده ‌ام که چه‌گونه درشتی‌ها و پرخاش‌هایِ گهگاهیِ مصاحب را نیز، با احترامِ تمام، تاب می‌آورد.

 من در سال‌های ٣٩-٤0، دانشجویِ دانشکده‌یِ حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی در دانشگاهِ تهران بودم و این فرصت برای‌ام پیش آمد که دو سالی در دایرة‌المعارفِ فارسی به کارِ ویراستاری گماشته شوم. این دوره‌یِ آموزشیِ بزرگی برایِ من بود تا زیرِ دستِ مصاحب با ذهنیّتِ علمی و روشمندیِ مدرن آشنا شوم. زیرا در دانشگاه و نظامِ آموزشیِ طوطی‌پرورِ ما چیزی از این مقولات به کسی نمی‌آموزاندند. در تمامیِ دوره‌یِ لیسانس و دکتری (در رشته‌ی اقتصاد، که نیمه‌کاره رها کردم) استادانِ ما جز جزوه‌هایِ کهنه‌ای که از درس‌هایِ خود در دانشگاه‌هایِ فرانسه و بلژیک به همراه آورده و به فارسیِ زشتِ کژـ‌وـ‌کوژی ترجمه کرده بودند، چیزی در چنته نداشتند، که آن‌ها را نیز می‌بایست طوطی‌وار از بر کنیم و سرِ امتحان پس بدهیم. تنها درسی که به یاد دارم برای‌ام جالب بود، درسِ حقوقِ مدنیِ سید حسنِ امامی (امام جمعه) بود، که سه جلد کتابِ بسیار خوب در باره‌یِ حقوقِ مدنی برای دوره‌‌ای سه ساله نوشته بود. خودِ او هم استادِ خوش‌بیانِ تمام‌عیاری بود. جنبه‌یِ استدلالیِ حقوقِ مدنی در استنباطِ از قوانین، آن‌چنان که او نوشته بود و درس می‌داد، برای‌ام آموزنده و لذت‌بخش بود. امّا دیگر درس‌ها بسیار کلیشه‌ای و ملال‌آور بود. بدتر از همه درس‌هایِ رشته‌یِ اقتصاد، که به عنوانِ رشته‌یِ تخصصی برگزیده بودم.

باری، آنچه را که هرگز در دانشگاهِ تهران نیافتم و نیاموختم، شاگردی در پیشِ مصاحب جبران کرد. من اگر چیزی از باریک‌سنجی و منطقِ علمی و ذهنیّتِ تحلیلی آموخته ام، دستِ کم بخشی از آن را وامدارِ مصاحب ام، به‌ویژه حسّاسیّت یافتن به مسأله‌ی زبانِ علمی و دنبال کردنِ آن را. حدود دوسالی که در دایرة‌المعارف کار کردم، چنان که گفتم، بسیار بیش از تمامیِ دوره‌یِ لیسانس و دکتریِ نیمه‌کاره برای‌ام آموزنده بود و در روزگارانِ بعدی، در کارهایِ علمی و ادبی و فرهنگ‌نویسی، بسیار به کارـ‌ام آمد.
برگرفته از:سایت جستار  مقاله ی داریوش آشوری در باره ی غلامحسین مصاحب

  • میر حسین دلدار بناب
۱۴
تیر

 

فریدون آدمیت


Freidoun  Adamiyatفریدون آدمیت مورخ و پژوهشگر نامی ایران در سال ۱۲۹۹ متولد شد. پدر او میرزا عباسقلی خان قزوینی همراه با جمعی از دیگر همفکران و پیروان میرزا ملکم خان، "جامع آدمیت" را پایه گذاشت که انجمنی پرنفوذ در اوائل قرن بیستم در ایران بود و شمار زیادی از رجال وقت، حتی محمدعلی شاه قاجار عضو آن بودند. فریدون آدمیت در دارالفنون، نخستین مدرسه مدرن ایران تحصیل کرد و استادانی همچون جلال همایی داشت که از بزرگترین ادبای معاصر ایران به شمار می‌رود.

وی تحصیلات خود را در دانشکده حقوق دانشگاه تهران ادامه داد و پایان‌نامه‌اش را دربارهٔ زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقی‌خان امیرکبیر نوشت که دو سال بعد با عنوان «امیرکبیر و ایران» با مقدمهٔ استادش محمود محمود به چاپ رسید . همزمان با تحصیل در سن بیست سالگی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد، پس از فارغ التحصیلی به سفارت ایران در لندن اعزام شد و همزمان، تحصیلات خود را در دانشکده اقتصاد و علوم سیاسی دانشگاه لندن (ال اس ای) تا کسب مدرک دکتری در رشته تاریخ و فلسفه سیاست ادامه داد.

پس از بازگشت به تهران در سال ۱۳۲۸ خورشیدی، معاون اداره اطلاعات و مطبوعات و سپس معاون اداره کارگزینی وزارت امورخارجه شد و در سال ۱۳۳۰ به عنوان عضو هیئت نمایندگی ایران به سازمان ملل متحد اعزام شد و به عنوان جوان‌ترین سفیر ایران در سازمان ملل معرفی شد که طی هشت سال مأموریت خود در آنجا، تا رتبه وزیرمختار پیش رفت.

مأموریت مهم بعدی او، تصدی مقام سفارت ایران در هند در سال ۱۳۴۲ بود و در دوران سفارتش، جواهر لعل نهرو، نخست وزیر وقت هند را در نخستین سفر رسمی‌اش به ایران همراهی کرد.

پس از پایان دوران سفارت دوساله اش در هند، مشاور وزیر امورخارجه شد و سرانجام در سال‌های دهه پنجاه خورشیدی پس از آنکه نامه‌ای در اعتراض به اعلام استقلال بحرین و پذیرش آن از جانب ایران نوشت، بازنشسته شد.

فریدون آدمیت در زمان عضویت در هیئت نمایندگی ایران در سازمان ملل که بحرین تحت الحمایه بریتانیا قرارداشت، کتابی به زبان انگلیسی درباره بحرین به روایت اسناد دیپلماتیک و حقوقی نوشته بود.

فریدون آدمیت عمدتاً به دلیل پژوهش روی تاریخ دوران نوگرایی و عصر مشروطیت در ایران شهرت دارد که مهمترین آثار او در این زمینه عبارتند از:
فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت،اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی،اندیشه های میرزا فتحعلی آخوندزاده،اندیشه های طالبوف تبریزی،اندیشه ترقی و حکومت قانون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران و ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران

آن چه فریدون آدمیت را از دیگر مورخان ایرانی متمایز می کند، علاوه بر زدودن پاره ای ابهام ها و تاریکی ها از وقایع تاریخی، روش تاریخنگاری اوست. او علاوه بر این که در کتاب هایش در هر موضوع و زمینه ای با مراجعه به اسناد، اطلاعات دست اولی می دهد که برخی از آن ها پیش از آن در کتاب‌های تاریخی نیامده‌اند و این اطلاعات با دقت و آگاهی کنار هم می نشینند، به تحلیل وقایع نیز می‌پردازد.

آثار او نوعی تاریخ تحلیلی و انتقادی دوره مشروطه است، اما ذکر تحلیلی – انتقادی برای توصیف کتاب های آدمیت کفایت نمی کند. او، تاریخ اندیشه یک دوره از ایران را نوشته است و آثار او را نمی توان در تقسیم بندی ها صرفا آثار تاریخی نامید، بلکه باید تاریخ اندیشه نامید که گاه به فلسفه تاریخ نیز نزدیک می‌شود.

Freidoun  Adamiyat (3)

او زمانی این شیوه را در پیش گرفت که کتاب های بسیار کمی در این زمینه در ایران منتشر شده بود و آن کتاب ها نیز نه به لحاظ ارزش های نظری و نه به لحاظ حجم در حدی نبودند که بتوانند جریانی را سازماندهی کنند، اما انتشار کتاب‌های آدمیت، آن هم در زمانی که بحث‌هایی مثل مشروطه، مخاطبان را چندان جذب نمی‌کرد، توانست موجی از توجه به مشروطه ایجاد کرده و بر پژوهش های مربوط به این دوره تاریخی تاثیر بگذارد.

با این همه فریدون آدمیت مخالفانی از همه طیف ها دارد. برخی از نیروهای غیرمذهبی ایران به خاطر توجه او به نقش روحانیون در مشروطه به آثار او نقد دارند و برخی از مذهبیون هم به خاطر توجه او به نیروهای غیر مذهبی و روشنفکران غیرمذهبی برخی از اقلیت های مذهبی مثل بهاییان به خاطر دیدگاه های او درباره بهاءالله منتقد او هستند و برخی از چپ ها به دلیل مواضع او، به او انتقاد دارند، با این همه هنوز با گذشت سه دهه از انتشار آثارش، نقد جدی و علمی بر آثار او منتشر نشده است، اگرچه در سال های اخیر آثاری منتشر شده است که در آن نقد هایی بر شیوه تاریخنگاری آدمیت مطرح شده است.

پس از انقلاب، فریدون آدمیت از جمله نویسندگانی بود که با صدور بیانیه‌ای ده ماده‌ای خواهان اجرای قانون اساسی، آزادی انتخابات، آزادی مطبوعات، آزادی زندانیان سیاسی ورعایت اعلامیه حقوق بشر شدند که گفته می‌شود به همین دلیل، حقوق بازنشستگی او از وزارت امورخارجه از سال ۱۳۵۹ قطع شد.

تالیفات آدمیت مانند "امیر کبیر و ایران" که تا آغاز انقلاب اسلامی ۵ بار تجدید چاپ شده بود، در سال های ۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ نیز منتشر شد اما پس از آن امکان انتشار نیافت تا سال ۱۳۷۸ که با روی کار آمدن اصلاح طلبان، فضای فرهنگی اندکی بازتر شده بود، اما "اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" حتی در آن دوره نیز امکان نشر نیافت.

"اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار" نخستین بار در سال ۱۳۵۱ و سپس ۱۳۵۶ منتشر شد و از آن پس امکان انتشار نیافت تا این که در دوره جدید فعالیت های نشر خوارزمی توانست رضایت وزارت ارشاد را برای چاپ این کتاب بگیرد و آن را راهی چاپخانه کند.

آدمیت پس از انقلاب اسلامی، خانه نشینی برگزید ولی پس از سال ها بالاخره به خانه نشینی پایان داد، اما نه برای بازگشتن به صحنه بحث‌های فکری و تاریخی، بلکه برای رفتن به بیمارستان او به خاطر بیماری گوارشی در به دلیل عارضهٔ گوارشی در بیمارستان بستری شد، اما در بیمارستان نیز خلوت گزیده است و خوش ندارد کسی به عیادتش برود و جز چند تن از نزدیکان و دوستانش کسی را نمی‌پذیرد و آنها نیز سعی می‌کنند نام بیمارستان را اعلام نکنند، با این همه، حال او رضایت بخش است و چنان که مسئولان بیمارستان و دوستانش می‌گویند به زودی از بیمارستان مرخص خواهد شد
.
فریدون آدمیت در ۱۰ فروردین ۱۳۸۷ در بیمارستان تهران کلینیک درگذشت.

آثار آدمیت دورهٔ زمانی میان جنبش تنباکو (۱۲۶۹ ه‍ ش) تا استبداد صغیر (۱۲۹۰ ه‍ ش) را شامل می‌شود.

امیر کبیر و ایران، ۱۳۲۳٫۲۴، انتشارات خوارزمی
جFreidoun  Adamiyatزایر بحرین: تحقیق در تاریخ دیپلماسی و حقوق بین‌الملل" به زبان انگلیسی در نیویورک
فکرِ آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۴۰
اندیشه‌های طالبوف تبریزی، ۱۳۴۶
اندیشه‌های میرزا فتحعلی آخوندزاده، ۱۳۴۹، انتشارات خوارزمی
اندیشهٔ ترقی و حکومت قانون، ۱۳۵۱، انتشارات خوارزمی
مقالات تاریخی، ۱۳۵۲
فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۵۴، انتشارات پیام
ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، ۱۳۵۵، انتشارات روشنگران
افکار سیاسی و اجتماعی اقتصادی در آثار منتشر نشدهٔ دوران قاجار، ۱۳۵۶
اندیشه‌های میرزا آقاخان کرمانی، ۱۳۵۷
انحطاط تاریخ‌نگاری در ایران
شورش بر امتیازنامهٔ رژی، ۱۳۶۰
آشفتگی در فکر تاریخی، ۱۳۶۰
مجلس اول و بحران آزادی، ۱۳۷۰
تاریخِ فکر از سومر تا یونان و روم – ۱۳۷۶

  • میر حسین دلدار بناب