اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

رساله ی آدمیت

چهارشنبه, ۵ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۵۱ ب.ظ

                                                 پیشکش آنان که فریب ظاهر را نمی خورند

تعاریف و عناوین گاه نه تنها چیزی بر آنچه که بعضی ها دارند نمی افزاید، بلکه کار را از آن چه که هست خراب تر هم می کند! اهل منطق از قدیم الایام گفته اند؛معرفmoarref باید اجلی از معرف moarraf باشد.


برتولت برشت نمایش نامه ای دارد با عنوان؛ آدم آدم است! که در آن به مسخ شدن سربازی آلمانی بر اثر القائات اطرافیان به یک شخصیت دیگر می پردازد، برشت ماجرای مسخ شدن آن سرباز را به قدری استادانه طرح ریزی می کند که به اعتقاد من اگر عنوان نمایش نامه مسخ بود به مراتب رساتر می نمود و حتی فراتر از آن به خود جرات می دهم تا بگویم مقوله ی مسخ را برشت به مراتب بسیار بهتر از کافکا پرورانده و نشان داده است!

اگر چه عنوان داستان کافکا مسخ می باشد اما اگر پا روی حق نگذاریم- که امر غریبی است - حق آن بود که عنوان آن آدم آدم است می بود و عنوان نمایش نامه ی برشت مسخ می بود...

این روزها مسخ ابعاد جدید تری به خود گرفته است و در شکل های گوناگونی چهره می نمایاند، از جمله در عناوین و القاب و مدارک...

و آدم ها از آن چه که یاد نمی آورند آدمیت است و بس! گویی پاک فراموش کرده اند که روزی ملک بودند و فردوس برین جایشان بود و آدم آورد در این دیر خراب آبادشان...

فقط عنوان و لقب وپست و مقام و کذا و کذا...
پروفسور ابوالقاسم فردوسی، دکتر بابا طاهر عریان، مهندس مولوی، دکتر حافظ شیرازی، فوق تخصص عطار نیشابوری، مدرس دانشگاه الیاس نظامی، دکتر مهندس سنایی غزنوی، مهندس خواجه عبدالله انصاری، متخصص قلوب منکسره شیخ ابوالحسن خرقانی و...!!!؟؟؟

دکتر ابو علی سینا، مهندس ابوریحان بیرونی، پروفسور جابر ابن حسان، دارای بورد تخصصی جناب خوارزمی!!!

و چه قدر جالب می شد عناوینی مانند؛ ژنرال آدم (ع)، دکترآدم(ع)، مهندس آدم(ع) و ...

چه عناوین مزخرف و مضحکی! البته بعضی از عناوین مثل خواجه و شیخ اجل و حکیم و ... بعدها توسط یک عده برای آن بزرگان اعطا شده است تا راه را برای عناوین بعدی برای خودشان باز کنند! مانند کار کسانی که به هر از راه رسیده ای عنوان استاد می دهند تا بلکه خودشان هم استاد خطاب شوند و چیزی بر نداشته هایشان اضافه کنند - مصداق بارز نان قرض دادن و ... که البته این حضرات از این مثل غافلند که؛ القرض مقراض المحبة یعنی نان قرض دادن قیچی محبت است چون...

وقتی عنوانی به اول نام کسی که انسان است افزوده می شود، نه تنها چیزی بر داشته هایش نمی افزاید بلکه او را محدودتر و محدودتر می کند! انسان یا آدم به کل حیوانات ناطق گفته می شود_ البته در تعریف ارسطویی_ وقتی قید زن یا مرد افزوده می شود یعنی نصف آمار از دست رفت! و وقتی قید کودک یا جوان یا میان سال یا کهنسال یا آسیایی و آفریقایی و مسیحی و مسلمان و زردپوست و سیاه پوست و ...افزوده می شود باز دایره ی شمول تنگ تر و تنگ تر می شود! حالا قیاس کنید که قیدهای مزخرف عارضی دیگری هم افزوده شود؛ مانند مهندس فلانی عضو انجمن بتون یک بار مصرف! یا دکتر فلانی عضو انجمن حجامت و ماساژدرمانی و ...

پروفسورهای کتاب نخوانده! دکترهای به روز(ابن الاقتصاد)! مهندس های خانه خراب کن! اساتید مبری از سواد و فکر! مدرسان درس نابلد! انجمن های ول معطل! و و و... این رشته سر دراز دارد!

نمی دانم چرا همه چیز وارونه شده است -المعکوسات - چیزی را که باید در درون جستجو کرد در بیرون در به در به دنبالش می گردند! یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم      آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم...

آن خلاء که از درون بسیاری _ نه بعضی ها _ سر برآورده است با این عناوین کذایی پر شدنی نیست!!!

سابق بر این می گفتند: شرف المکان بالمکین یعنی جا و مکان به واسطه ی شخص شرافت پیدا می کند نه شخص به واسطه ی جا و مکان!

امروزه باید گفت:شرف العناوین و المدارک باالانسان لاشرف الانسان بالعناوین و المدارک یعنی ارزش و اعتبار عناوین و مدارک به دارنده اش می باشد نه ارزش انسان به عناوین و مدارک!!! این نوع نگاه دقیقا سرنا را از سر گشادش دمیدن است و ره ترکستان رفتن!

شاید اگر مرحوم سهراب سپهری زنده بود و این اوضاع را می دید حتما مرثیه ای در رثای این امراض واگیردار می سرود و می گفت:

چشم ها را باید شست 

جور دیگر باید دید...

حتی مزه ی عناوین و مدارک در دهن بعضی ها به قدری شیرین است که حاضرند درس ناخوانده صاحب مدرک شوند که البته هم می شوند منتهی با خرج مبلغ قابل توجهی چرک کف دست... گویا بابا طاهر در تعریض به چنین اشخاصی گفته باشد تو که ناخوانده ای علم سماوات   به یاران کی رسی هیهات هیهات! یعنی دیگران قبل از تو مدرک را گرفتند و رفتند و در این میان سر تو بی کلاه ماند! بجنب تا به یاران برسی.

بعضی ها پا را فراتر گذاشته حتی برای مرده ها هم ذکر عنوان و مدرک می کنند؛ مرحوم شادروان دکتر...زنده یاد مهندس... گویی این عناوین در رویارویی با نکیر و منکر هم به درد می خورد! الله اعلم بالصواب...

نمی دانم چه باید گفت با مشتی مردم عنوان زده، مدرک زده، مدرک فروش، فخر فروش، خود گم کرده، خود فریفته، خود شیفته و نفاق پیشه...حضرت استاد پروفسور دکتر مهندس یاردانقلی زینعلی بقال!!!

رندیست که اسباب وی آسان ندهد دست

سرمایه ی تزویر عصایی و رداییست

                                                  (صائب تبریزی)


  • میر حسین دلدار بناب

نظرات  (۶)

سلام استاد ایه ناراحت اولورسوز استاد دمهدن دسیز دمیییم. ولی من ناراحتده اولساز دیجیم.
سلام بر شما زیاد جدی نگیرید اینجور کارهاازقدیم الایام باب بوده . وقتی دولت پول می گیرد و مدرک می فروشد مردم چه کار کنند !کاسبی است دیگر !!
درود
  • علی ابراهیمی راد
  • من بازم هم خواندم. این بار با یک نگاه دیگر . مطلب به قدری گیراست، که نمیتوان به این راحتی از کنارش گذشت. کاش تمام حرفها با عمال آدمها همخوانی داشت. بازم هم ممنون 
    باز هم عالی ...سپاس از محبتی که در سوگ پدر ارزانی داشتی و مرا مورد مهر قرار دادی ..عزیزی  
  • شیخ نهایی
  • بسیار عالی عزیز ، مطالب شما را دوست دارم ، بدون جنجال و هیاهو ، و در کمال آرامش دردها را میگویید ، و تشخیص بیماران را به خوانند وامیگذارید .
    جایزه این تعریف  ، غزلواره ای از حضرت شیخ بخوانید !
    درود بر شما
    پاسخ:

    سپاس و درود

    ... و اما بعد   فیض روح القدس ار باز مدد فرماید               دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد...

    هر چه هست از اوست و ما فقط بازیگریم...

    درود بر شما
    استفاده کردم از وبلاگ مفیدتان
    شاد باشید و عاشق

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی