اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

باز خوانی اندیشه های خطّ سوّم آن خطّاط

پنجشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۳، ۰۱:۵۹ ب.ظ

« تحصیل علم جهت لقمه ی دنیوی چه می کنی؟

این رسن، از بهر آن است که از این چاه برآیند، نه از بهر آن که از این چاه به چاه های دیگر فرو روند!

 در بند آن باش که بدانی که؛

   - من کیم؟

     - و چه جوهرم؟

       - و به چه آمده ام؟

        - و کجا می روم؟

          - و اصل من از کجاست؟

             - و این ساعت در چه ام؟

                - و روی به چه دارم؟»

« آری به ذات پاک او، به ذات پاک ذوالجلال،

    آن قوم نیز در آن مدرسه، جهت آن تحصیل می کنند؛

       تا فرهنگ بدانیم، تا فلان مدرسه را بگیریم!

         تا فلان موضع را بگیریم و زود مشهور شویم!

  تحصیل علم جهت لقمه ی دنیاوی چه می کنی؟!

       در بند آن، نی که بدانم که؛

      - من کیم؟

         - و چه جوهرم؟

           - و به چه آمده ام؟

              - و کجا می روم؟

                - و اصل من کجاست؟

اگر این معانی در عبارت همچو آب در کوزه است، بی واسطه ی کوزه من آب بیابم!»

خطّ سوم ص149ص،148

این ها سخنان شمس تبریزی است که از پس قرون، گویی روزگار ما را به نقد و چالش می کشد؟!

این تذهبون؟  به راستی کجا می روند بعضی ها ؟!

این همه مدرسه و دانشگاه!

این همه استاد و دانشجو!

این همه عنوان و مدرک!

به کجا چنین شتابان؟

مدرک هست، کو درک؟! دانش هست، کو دانشجو؟! کدام استاد؟! کدام علم؟!

دریغ از جرعه ای عطش اشتیاق!

دریغ از ذرّه ای شوق آموختن!

نور شمس بر مولانا افتاد، اعجوبه ای زاده شد که چشم ها هنوز هم از دیدارش خیره می شود!

از ریزه خوار اندیشه ی دیگران، خداوند سخنی زاده شد بی همتا! از شیخی مقلّد رهبری زاده شد مولّد اندیشه!

از پیروی چشم و گوش بسته، راهنمایی زاده شد طغیانگر!

به راستی ما به کجا می رویم؟! با این همه دم  و دستگاه های عریض و طویل؟!

« ذرّه ای چرک اندرون آن کند که صد هزار چرک بیرون آن نکند!» شمس تبریزی.

!!!

   ؟؟؟

  • میر حسین دلدار بناب

نظرات  (۵)

سلام برادرم
عالی نوشتین
واقعا که از هر بعد ، مخصوصا : فرهنگی و اخلاقی استاد ما هستین
به وجودتان و به همشهری بودنتان با خودم افتخار میکنم
پاسخ:
سلام
ممنونم از لطف و محبت های شما.
  • شوق وصال
  • سلام علیکم :
    امیدوارم آخر هفته خوبی را داشته باشید؛
    بنده هم با مطالبی ارزنده به روزم و خوش حال میشم که به بنده هم سر بزنید
    دعای سلامتی امام زمان هم فراموش نشود .
    التماس دعای فراوان
    یا علی مدد
     بانام و یاد او و سلام

    دیدار مولانا و شمس


    شمس: هر زمان نو می شود دنیا و ما
    بی خبر از نو شدن اندر بقا
    پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی ست
    مصطفی فرمود دنیا ساعتی ست
    آزمودم، مرگ من در زندگی ست
    چون رهی زین زندگی، پایندگی ست

    مولانا: کیستی تو…
    شمس : قطره ای از باده های آسمان
    این جهان زندان و ما زندانیان
    حفره کن زندان و خود را وارهان
    مولانا : کیستی تو…
    شمس : آدمی مخفی ست در زیر زبان
    این زبان پرده است بر درگاه جان
    مولانا: کیستی تو…
    شمس : تیر پرّان بین و ناپیدا کمان
    جان ها پیدا و پنهان جانِ جان

    مولانا : کیستی تو…
    شمس : رهنُمایم، همرهت باشم رفیق
    من قلاووزم در این راه دقیق
    مولانا : کیستی تو… همدلی کن ای رفیق؟
    شمس : در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
    هم عشق پری دارم، هم مرد پری خوانم
    هر کس که پری خو تر، در شیشه کنم زودتر

    برخوانم و افسونش حراقه بجنبانم
    هم ناطق و خاموشم، هم لوح خموشانم
    هم خونم و هم شیرم، هم طفلم و هم پیرم
    مولانا: کیستم من؟ کیستم من؟ چیستم من
    شمس : تا نگردی پاکدل چون جبرئیل
    گرچه گنجی در نگنجی در جهان
    رخت بربند و برس در کاروان
    آدمی چون کشتی است و بادبان
    تا کی آرد باد را آن بادران

    مولانا : هیچ نندیشم به جز دلخواه تو
    شکر ایزد را که دیدم روی تو
    یافتم ناگه رهی من سوی تو
    چشم گریانم ز گریه کند بود
    یافت نور از نرگس جادوی تو
    بس بگفتم کو وصال و کو نجاه
    برد این «کو کو» مرا در کوی تو
    جست وجویی در دلم انداختی
    تا ز جست وجو رود در جوی تو

    خاک را هایی و هویی کی بُدی؟
    گر نبودی جذب های و هوی تو
    مخزن «انّا فتحنا» برگشا
    سرّ جان مصطفی را بازگو
    مستجاب آمد دعای عاشقان
    ای دعاگو آن دعا را بازگو
    چون دهانم خورد از حلوای او
    چشم روشن گشتم و بینای او
    پا نهم گستاخ چون خانه روم
    پا نلرزانم نه کورانه روم
    نمی دونم اپرای عروسکی مولانا رو دیده باشید یا نه جناب دلدار ولی قطعاً لحظه دیدار مولانا با شمس هر چند لحظه ای بیش نیست، اما جهانی را در خود جای داده است که همان کوی حقیقت است که انسان را از طبیعت به طریقت رهنون میسازد. و ای کاش انسان این لحظه را دریابد.
    جناب دلدار گرانقدر، سپاس فراوان بخاطر انتخاب این متن زیبا

    پاسخ:
    سلام
    ممنونم دوست عزیز و صاحبدل.
    با نام و یاد او و سلام

    هرکـه صیقل بیش کـرد او بیش دید *** بـیشـتر آمـد بــراو صـوت پـدید
    گرتو گویی کان صفا فضل خداست *** نیز این توفیق صیقل زان عطاست
    قـدر هـمت بـاشـد آن جـهد و دعـا *** لـــیس لـــلانسان الا مـــا ســعی
    واهب همـت خداوند است و بـس *** هـمت شــاهی ندارد هـیچ خس
    نیست تخصیص خدا کس را به کار *** مــانـع طــوع و مــراد و اخــتیار
    به حق که انسان، آیینه تمام نمای صفات حق است
    .
    ای آینه جمال هستی که تویی / ای نسخه نامه الهی که تویی
    بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست / از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
    واقعاً افتخار دادید جناب دلدار استاد بزرگوارم
     امیدوارم اندیشه تان همواره سبز باشد
    .
    پاسخ:
    ممنونم از لطف و محبتتان.
  • سید علیرضا رئیسی گرگانی
  • سلام و عرض ادب دارم و احترام استاد دلدار بناب
    به روزم منتظر حضور پرمهرتان میمانم
     
    پاسخ:
    سلام
    ممنون از نظر لطفتان.
    به دیده ی منت.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی