اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

فرهنگی، ادبی، تاریخی، هنری، طنز

اندیشه

درباره مدیر:
میر حسین دلدار بناب
متولد 1346 بناب مرند
پژوهشگر

بایگانی
آخرین نظرات
  • ۱ آذر ۹۶، ۰۱:۰۹ - محمد
    ریدی
پیوندها

رساله ی غم غربت (نوستالوژی)

جمعه, ۱۳ دی ۱۳۹۲، ۰۸:۵۱ ب.ظ

رساله ی غم غربت

شاید آن هایی که غم غربت (نوستالوژی)روزگار گذشته را دارند، بیشتر به خاطر صداقت و صفای باطن مردم آن روزگار بوده باشد. مردمی که دل و زبانشان یکی بود و هر چه بود و نبودشان را مخلصانه در طبق اخلاص می گذاشتند و رنگ و ریا در کارشان نبود.

سخنشان سند بود و جان بر سر قول خود می گذاشتند! به جای سند و چک و سفته ی قلابی و بلامحل موی سبیل گرو می گذاشتند. مویی که از سبیلی مردانه کنده شده بود و اتفاقا مو لای درزش نمی رفت!

محال بود خودشان با شکم سیر بخوابند و همسایه شان گرسنه سر بر بالین بگذارد! ناموس دیگران را عین ناموس خود پاس می داشتند و چشمهایشان همیشه ی خدا درویش بود! به جای حرافی و سخنان صد تا یه غاز عمل نشان می دادند بی آنکه از کسی توقع قدردانی و سپاس داشته باشند.

دردسر ندهم، در یک کلام آدم بودند و مکتب نرفته بالاترین مدارج اخلاق و انسانیت را طی کرده بودند! لاف و گزاف حالی شان نبود و حرف های قلمبه سلمبه بلد نبودند! بزرگتری و کوچکتری را با تمام وجود رعایت می کردند، پیران را بزرگ می داشتند و با کودکان مهربانی می کردند. در غم دیگران شریک بودند و شادی خلق را شادی خود می دانستند.

فتنه را می خواباندند و صلح و صلاح را برجایش می نشاندند...آه، واحسرتا، دریغا،...کدام اهریمن بر این همه خوبی و صفا شبییخون زد؟! کدام تندباد چراغ روشن خانه هایمان را کشت؟! کدام ابلیس بر دل های چونان آیینه گرد و غبار کدورت پاشید؟! تخم حرص و آز را کدام برزگر تیره دل بر مزارع جان ها افشاند؟! لشکر تباهی و ظلمت چه سان بر ملک دل ها یورش آورد؟! کدام قلاووز و یلواج دروغین ما را از صراط مستقیم گمراه کرد و به کژراهه برد؟!...

می گفتند: چشم دروغگو رسواست! می گفتند: دروغ خناق می شود و گلوی دروغگو را در هم می فشرد! می گفتند: دروغگویی برابر با حرامزادگیست! می گفتند: دروغگو دشمن خداست! می گفتند: خداوند از دروغگو بی زار است! می گفتند:...

به راستی چگونه می توان دروغ گفت و از شرم نمرد؟! چگونه می توان دروغ گفت و به روی مردم نگاه کرد؟! چگونه می توان دروغ گفت و نفس کشید؟!...

...این روزها ورق برگشته است! دروغ رنگ عوض کرده است و به لباس مصلحت در آمده است! دروغ نردبان ترقی شده است! دروغ زیرکی شمرده می شود! دروغ قبح خود را از دست داده است! دروغ ضرورت زندگی شمرده می شود! دروغ سرمایه ی زیستن قلمداد می شود! این روزها بدون دروغ زندگانی لنگ می زند!این روزها دروغ میدان داری می کند!

کاش همه ی دروغگو ها مانند آدمک چوبی(پینوکیو) دماغشان دراز می شد و رسوای جهان می شدند!!! آن وقت شاید دماغ بعضی ها تا کره ی مریخ قد می کشید!!! می گویند؛ چشم دروغگو رسواست!

این روزها غم غربتی به وسعت کهکشان ها جانم را در هم می فشرد.

ای کاش دروغ هیچوقت اختراع نمی شد!!!

ای کاش هیچکس نمی توانست دروغ بگوید!

ای کاش دروغ خناق می شد و گلوی دروغگو را می گرفت!

ای کاش دماغ دروغگوها درازتر و درازتر می شد!

...چه درد سنگینی است این درد غم غربت!!!

-------------

پس از نوشتن این مطلب به مقاله ای با عنوان جایگاه دروغ در ایران باستان برخوردم که در وبلاگ ایران نامه درج شده بود و حیفم آمد که چنین مطلب وزینی را با دوستان سهیم نشوم و اینک اصل مقاله؛

علی نیکویی

برای بهتر شناسه شدن جایگاه یک کلمه در تفکرات یک ملت، می بایست جایگاه آن کلمه را در ادبیات آن کشور جستار کرد؛ دروغ در ادبیات اوستایی "دروج" نام دارد و دروج دیوپیمان شکن و ناراستی است و دیو همان خدایان دروغین می باشند که زرتشت پیامبر پرستش آنها را ممنوع نمود و دوزخ در ادبیات اوستایی "دروج ودمانه"نام دارد که به معنای سرای دروغ و فریب است و با نگاه به معنای این دو کلمه به روشنی مشخص می گردد جایگاه دروغ در ادبیات ایران باستان.

اما دروغ در آموزه های دینی ایرانیان زرتشتی جایگاه بسیار پلشتی داشت برای بهتر نمود کردن موضوع به سرود ه های زرتشت در گاتها مراجعه می نمائیم

در گاتها زرتشت شرط رضایت خداوند را دو چیز می داند، کرده ی پاک و راستی

"روان آفرینش خشنود نمی گردد جز با کرده ی پاک و راستی" {گاتها- سرود 28- بند 1}

و در فرازی دیگری از گاتها تنها به کسی از جانب خداوند ستم روا نمی رود که سه خصلت داشته باشد:

به راستی سخن بگوید به درستی بزید و جهان را بپروراند

" و عهد خداوند گار براین است: هرگز به کسی که به راستی سخن می گوید و به درستی میزید از جانب خداوندگار ستم روا نگردد و هرگز به کسی که جهان را می پروراند آسیب نرسد"{گاتها- سرود 29- بند 5}

زرتشت بر این باوربود تمام منشهای نیک از آن راستگویان است و تمام منشهای بد از آن دروغ گویان

"خواست اهورایی بر این است که زشت ترین منشها از آن دروغگویان باشد و بهترین منشها از آن راستگویان"{گاتها- سرود 30- بند 4}

در نگاه زرتشت شکست به دروغ می رسد

"همواره شکست و تباهی به دروغ فرو می آید"{گاتها- سرود 30- بند 10}

در نظرگاه زرتشت سود همیشگی از آن راستگوست و زیان پایدار برای دروغگوست

"خدای دانا مقرر فرموده: زیان دیرپای از برای دروغگوست و فروغ بی پایان برای راستگوست"{گاتها- سرود 30- بند 11}

در دیدگاه زرتشت آن کسی که خانه و خانواده و ده و روستا و کشور را تباه می کند دروغ گوست

"مباد کسی از شما به گفتار و آموزش دروغپرستان گوش دهد که اوست که خانه و ده و روستا و کشور را تباه می کند؛پس با ساز جنگ آنان را بیرون اندازید"{گاتها- سرود31- بند 18}

و زردشت عاقبت دروغ گو را چنین ترسیم می کند

"دروغگو عمری دراز در تیرگی با آه و ناله بسر می کند او را کرده اش به چنین سرانجامی می کشاند"{گاتها- سرود31- بند 20}

و زرتشت زیان کرده ترین افراد را دروغگویان می داند

" ای دروغ گویان و ای پیروان دروغ شما که به راه بد و ناراست گرویده اید سخت زیان خواهید دید"{گاتها- سرود32-بند3}

در وصف خود؛ خویش را دشمن سرسخت دروغ و حامی استوار راستی می داند

" من زرتشتم و تا آنجا که نیرو دارم دشمن سرسخت دروغ و حامی استوار راستی خواهم بود تا روزی که همه ی جهانیان به کشور جاویدان راستی در آیند"{گاتها- سرود 43- بند 8}

در تفکر زرتشت نعمات پاک الهی هرگز به دروغگو نخواهد رسید

"بی گمان دروغ پرستی که در کردار خویش پیرو بد منشی است هرگز از نعمت خرد پاک که به پیروان راستی وعده داده شده بهره نخواهد جست"{گاتها- سرود 47- بند 5}

زرتشت اساس دین خود را بر راستی می نهد و زین رو سود رسان می داندش

"اساس دین من بر راستی استوار است پس همیشه سود بخش می ماند و پایه ی دین دیو بردروغ است پس همیشه زیان بخش است"{گاتها- سرود 49-بند 3}

و هنگامه ای که می خواست بزرگترین پندش را به مردم گوید، فرمود:

"ای مردان و ای زنان بدرستی بدانید که در این جهان دروغ فریبنده است از آن جدا شوید و آن را مگسترانید و بدانید آن خوشی که از تباهی و تیرگی بدست آید مایه ی اندوه است؛روحی که راستی را تباه می کند زندگی بهشتی خویشتن را نابود می کند"{گاتها- سرود53- بند6}

داریوش کبیر پادشاه هخامنشی در کتیبه ای در کرمانشاه که شهره به کتیبه ی بیستون می باشد گزارشی از مشکلات خود در راه رسیدن به حکومت عنوان می کند که یادآور به روی کارآمدن وی می باشد.

پس از مرگ کورش کبیر فرزند ارشدش کمبوجیه به سلطنت می رسد و در راه تثبیت حکومت خود برادرش بردیا را مخفیانه می کشد و ره سپار مصر می گردد؛ پس از خروج کمبوجیه از ایران و فتح مصر مردی گئومات نام در شوش خود را بردیا می نامد و ادعای سلطنت می کند، پس از رسیدن این خبر به کمبوجیه وی سریعا از مصر عازم ایران گردید تا حکومت از دست رفته ی خود را بازپس گیرد اما در راه بازگشت درحالی که شرایط روانیش شدیدا برهم ریخته بود خود را کشت و فرمانده ی گارد او داریوش پسر گشتاسب که عموزاده ی وی نیز بود به ایران درآمد و یکسال با تمام کسانی که بر علیه حکومت هخامنشی یاغی گشته بودند نبرد کرد و هر نه پادشاه شورشی را بگرفت و بکشت و چون از دودمان کورش هخامنشی پسر دیگری باقی نمانده بود نجبای پارسی وی را به عنوان شاه هخامنشی برگزیدند.

اما چیزی که در این کتیبه مورد توجه ماست عنصر دروغ در نظرگاه داریوش کبیر است، و اگر نظر آن دسته از مورخان را قبول کنیم که گشتاسب پدر داریوش همان وشتاسب می باشد که زرتشت در دربار او ظهور نموده پس داریوش نیز در کودکی تحت تاثیر آن پیامبر رشد و نمو نموده بود و شدیدا تحت تاثیر تفکرات راست اندیش زرتشت پاک نهاد می بود که این کتیبه این نظر را تائید می نماید

در ستون چهارم از کتیبه ی بیستون داریوش چنین می گوید:

"بند چهارم از ستون چهارم؛داریوش شاه گوید:

این است کشورهایی که نافرمان شدند دروغ آنها را نافرمان کرد ایشان به مردم دروغ گفتند پس از آن اهورامزدا ایشان را به دست من داد تا هر طور میل من است با ایشان رفتار کنم"

و در بند پنجم آن به حاکمان فردای ایران چنین پند می دهد:

"بند پنجم از ستون چارم؛داریوش شاه گوید:

تو که زین پس شاه خواهی بود خود را قویا از دروغ بپای اگر چنان فکر کنی که چه کنم تا کشورم در امان باشد مردیکه دروغزن باشد وی را سخت کیفر کن"

داریوش که شدیدا معتقد به روز واپسین است و می داند بزرگترین عامل ناخرسندی یزدان پاک دروغ است برای اثبات راست بودن کرده های خویش چنین می گوید:

"بند هفتم از ستون چهارم؛داریوش شاه گوید:

بسوی اهورامزدا بزودی خواهم رفت پس اهورامزدا را گواه می گیرم آنچه که در این یکسال کردم راست است نه دروغ"

داریوش کبیر علت پیروزیهای خود را در نه جنگ در عرض یک سال را دو عامل می داند؛ دروغگو نبودن و با وفا بودن

"بند سیزدهم از ستون چهارم؛داریوش شاه گوید:

از آن جهت اهورامزدا مرا یاری کرد که بی وفا نبودیم دروغ گو نبودیم درازدست نبودیم نه من نه دودمانم"

و چیزی که بسیار جالب است آن می باشد که داریوش کبیر نظرگاهش تنها حکومت خود نبوده بلکه شدیدا دوست دارد شاهان و حاکمان فردای ایران یز به سربلندی این سرزمین بیفزایند و باز شرط این امر را چنین می نگارد

"بند چهاردهم از ستون چهارم؛ داریوش شاه گوید:

توکه زین پس شاه خواهی بود مردی که دروغگو باشد و آن که درازدست باشد آنرا دوست مباش و به سختی کیفر ده"

در این کتیبه داریوش کبیر در اوج اقتدار هم در تصویر حجاری شده و هم در واقعیت، تنها و تنها از یک چیز وحشت دارد ؛مباد وی را فردائیان دروغگو بپندارند

"بند هشتم از ستون چهارم؛داریوش شاه گوید:

به خواست اهورامزدا بسیار کارهای دیگر کردم که در این نبشته ها نیاوردم؛ زان جهت آن دیگر اقداماتم را ننوشتم تا مبادا آنکه زین پس این نبشته ها را می خواند کرده های من به چشمش زیاد آید و وی را باور نیاید و آن را دروغ بپندارد"

داریوش در کتیبه ی دیگر در تخت جمشید برای کشورش از درگاه خدا سه چیز تقاضا می کند

"اهورامزدا این سرزمین را از جنگ،قحطی و دروغ در امان دار"

نکته ی بسیار مهم در این جا که می بایست به آن اشاره شود آن است که با توجه به کمبود منابع کتبی دسته اول از ایران باستان این دو منبع یعنی گاتهای زرتشت و کتیبه ی بیستون داریوش کبیر دو منبع دسته اولی می باشد که شاهد کمترین تحریف می باشند اما با نگاه به این دو منبع می توان دریافت عنصر دروغ در نزد ایرانیان تا چه اندازه زشت می بوده.

در برسی گزارشاتی که دیگر مورخان باستان چون هرودوت و گزنفون از خصایص مردم ایران می دهند به روشنی می توان دریافت که تا چه اندازه ایرانیان از دروغ دوری می نمودند و یکی از آموزه هایی که هر جوان ایرانی می دیده جز تیراندازی و شمشیر زنی راست گویی می بوده؛ اما امروز تا چه اندازه استوار به اساس راستی هستیم و بیزار از دروغ....

 

  • میر حسین دلدار بناب

نظرات  (۶)

  • میر علی توحیدی
  • با سلام

    با تشکر از نوشته های با ارزش و آموزنده ی خود.

    حال باید قبل از آن که به حال دیگران بگرییم وچاره سازی کنیم،باید به دروغ گویی که فرهنگ قابل پسندی شده است بپردازیم.
  • قلئی چی مورتوض
  • سالاملار دلدار بئی
    سیز گوزله یین جلسه اورتاسیندا چوله چیخمایین آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآبیردن یخاللار سیزین بویونوزا
    سیز ائله اورمو گولونون شرین یوساز هونر ائلمیسیز

    سس وئریگینه گوره چوخ ساق اول قارداشیم 
    پاسخ:

    سلاملار

    سنه قوربان اولوم دیرلی قارداشیم.

    اؤپورم سنی.

  • ائلچی بئی
  • چوخ ساق اولون ینی یازیزا گوره قلمیز کسرلی جانیم
    پاسخ:

           سلاملار

    بیر دؤنیا ساغ اول دئییرم.

    باغریما باسیب اؤپورم...

    هه بس اولماز؟!

  • دوکتور جئری
  • خوش گؤردوک

    رادیو-تلویزیونو ایزله‌دیکده، قزئتلری اوخودوقدا آتالاریمیزین بو سؤزونه اینامیم گونو-گوندن  آرتیر:

    - ائششگی پالان ساخلار؛ دؤولتی یالان ساخلار.

     

     

    یاشایین

    پاسخ:

    سلاملار

    رحمتلیک آتابابالاریمیز هر سؤزون جوهرین دئییبلر.

    چوخ ساغ اولون دوکتور جئری جنابلاری.

    سلاملار
    چوخ گوزل و دیرلی دی استادیم منیم
    وای حالیمیزا کی یالان بو گون داها بیر فرهنگ و قاتیخ ،چورک اولوب!!!
    پس با این حساب قبل از تهاجم اعراب هم ما یه چیزی بودیم رسم ورسوم  درست وحسابی داشتیم به گفته بعضی ها ما بعد از حمله اعراب قاطی ادمها شدیم
    پاسخ:

    سلام

    اظهار نظر آزاد است ! یاش آغیز قورو سوز! نه خرجی وار نه مرجی!       

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی